گزارش نشست علمی با عنوان «جنبش خلافت در هندوستان (۱۹۱۸-۱۹۲۴م)»

روز یکشنبه مورخ ۹۷/۷/۲۹ گروه جریان های فکری پژوهشکدۀ تاریخ اسلام نشستی با عنوان «جنبش خلافت در هندوستان(۱۹۱۸-۱۹۲۴م)» با حضور سرکار خانم دکتر لیلا عبدی، آقای دکتر محمد احمدی منش و آقای سعید شیرازی برگزار کرد.

آقای دکتر احمدی منش: جنبش خلافت در واقع یکی از سه رویداد بزرگ هست، پیش از یک سده منتهی به جنبش و استقلال هند و تجربه شبه قاره، در هندوستان اتفاق افتاد: رویداد اول مربوط است به قیام بزرگ ۱۸۵۷ که یک جلسه­ ای هم خدمت خانم دکتر عبدی یکی دو سال پیش راجع به این جنبش برگزار شد، رویداد دوم جنبش خلافت که موضوع نشست امروز است و رویداد سوم هم مسائلی که پیرامون تأسیس پاکستان اتفاق افتاد. هر کدام از این­ها اهمیت خاص خودش را دارند. جنبش خلافت هم از این حیث دارای اهمیتِ، خوب جنبش خلافت بخشی از جریان­ها و اتفاقات مربوط به قضیه اتحاد اسلام هست که تقریباً از دهه­ ی اول قرن ۲۰ در هندوستان شروع شد ولی خوب یک زمینه­ هایی دارد، اتفاقات بین المللی که افتاد و شرایط داخلی که پیش آمد، مثل قضیه تقسیم بنگال، منجر شد به اینکه یک احساس بدبینی به دولت بریتانیا به وجود آورد و در کنار آن یک احساس ضرورت برای اینکه مسلمانان جهان باید با هم متحد باشند؛ حالا این اتحاد الزاماً معنای سیاسی نداشت یعنی اینکه یک کشور واحد، یک قلمرو واحدی شکل بگیرد، اَشکال متعددی می­توانست پیدا کند و معنای مختلفی داشت ولی به هر حال این داستان از تقریباً یک دهه پیش از اینکه جنبش خلافت شروع شود، آغاز شد در هندوستان! در بحبوبۀ جنگ جهانی اول این ماجرا یک کم فروکش کرد به خاطر اینکه بسیاری از رهبران مسلمان و غیر مسلمان شبه قاره زندانی شدند و مغلط­ه ایی اعمال شد و بعد از اینکه جنگ جهانی اول به اتمام رسید و مسئله خلافت عثمانی پیش آمد و تهدیدهایی که متوجه نهاد خلافت باقی خواهد ماند یا خیر یا تهدیدهایی که به خصوص از جانب دول اروپایی و همچنین مسائل داخلی ترکیه به وجود آمد، این دغدغه پیدا شد که در واقع نهاد خلافت حفظ شود. جنبش خلافت چند ویژگی دارد: یکی اینکه خصلت ملی گرایانه دارد یعنی به معنای هندی کلمه در واقع بگویم گرایش­ های ملی گرایانه ی هندی در جنبش خلافت بسیار نیرومند بود از آن طرف گرایش­های اتحاد گرایانه به معنی اتحاد اسلامی در این جنبش خیلی قوی بود و خصلت سوم این هست که جنبه­ های ضد انگلیسی نیرومندی داشت، خوب حالا طبیعتاً جنبش ­های ملی گرایانه باشد هم طبیعی است که خصلت ضد انگلیسی به معنای ضدیت با دولت بریتانیای هند پیدا کنند ولی خوب به لحاظ اهمیتی که دارد و اینکه پیش از جنگ جهانی اول این موضوع خیلی پررنگ نبود یعنی در بین سال­های ۱۹۰۵-۱۹۱۴ که جنگ شروع شد به رغم اینکه سمت و سوی گرایش­های مسلمانان به سمت بدبینی به بریتانیا بود اما همچنان اظهار وفاداری شد به دولت بریتانیای هند اما بعد از جنگ جهانی اول این قضیه به شدت تغییر کرد و یک انگیزه­های مخالفت با سلطۀ بریتانیا حاکمیت بریتانیا کرد و در جنبش خلافت خیلی شدت گرفت فکر می­کنم این مقدار بحث کافی باشد با توجه به ضیق وقت راجع  به این که زمینه­ای داشته باشیم درباره جنبش خلافت من سعی می­کنم بیشتر تمرکز کنم بر مباحث خودم موضوعی که من انتخاب کردم بررسی موضع و در واقع دیدگاه­ های دو نفر از رهبران مسلمان هند است به طور خاص در مورد جنبش خلافت و به طور عام در مورد مسائل دیگری که آن­ها با مسلمانان در واقع هند با آن درگیر بودند این دو نفر یکی محمد اقبال هست که خوب به خوبی شناخته شده است و مخالف جنبش خلافت و عدم همکاری بود اگر چه تسریع نداشت راجع به این قضیه اما خوب عمدتآ حداقل می­توانیم بگویم که همدلی هم نداشت با این قضایا و نفر دوم ابوالکلام آزاد شخصی که در واقع اگر ما بخواهیم چهار پنج نفر از رهبران برجسته جنبش خلافت را معرفی کنیم ایشان در کنار مولانا عبدالباری کنار محمد علی در کنار شیخ محمود حسن این­ها کسانی بودند که در واقع رهبران جنبش خلافت به حساب می­آمدند البته جنبش خلافت به معنای واقعی ساختار رهبری مشخصی نداشت اگر چه کمیته خلافتی تشکیل شدکنفرانس خلافتی برگزار شدند اما بالأخره به لحاظ رهبری آن انسجامی را که باید توقع داشته باشیم از یک جنبش به معنای واقعی کلمه اینجا به چشم نمی­خورد ولی به حال اشخاصی بودند که الهام بخش بودند در جنبش خلافت. ابوالکلام آزاد جدا از خصلت الهام بخشی به نوعی ایدئولوژی پرداز جنبش بخش خلافت هم بود در واقع نظریه ای که مطرح کرد تبدیل شد به این برنامه­ای که اگر جنبش خلافت بنا بوده پیروز برسد و دست پیدا کند خیلی­ها منتظر بودند ایده های ابوالکلام تحقق پیدا کند راجع به آن به اداره هند و رابطه ­اش با مسلمانان جوان پیاده شود این دو شخص رو من سعی می­کنم راجع به آن­ها بررسی کنم و نکته­ی مهم این هست که این دو نفر نماینده دو دیدگاه کلی هستند در شبه قاره هند. دیدگاه اول خوب هند شرایط خاصی داره حالا آن­جوری که نیاز به توضیح هم نداشته باشد مسلمانان هندوستان از یک طرف با یک اکثریت غیر مسلمانان روبه رو بودند و از طرف دیگر با از یک طرف با حاکمیت دولت انگلیس و بعد قرن ۲۰ مسئله مسلمانان بیرون از شبه قاره هند جهان اسلام و خوب این سه موضوع اصلی این­ها با آن­ها مواجه بودند دو دیدگاه کلان و اصلی نسبت به این­ها شکل گرفت دیدگاه اول یا نگرش اول این بود که مسلمانان یک گروه کاملاً متمایل هستند از غیر مسلمانان به این معنا متمایز هستند که خوب این چیزی که اکثر مسلمانان به آن اذعان داشتند ولی این نگرش تأیید بر این می­کرد که این تمایز آنچنان قوی و نیرومند و جدی هست که این دو گروه نمی توانند در کنار ساختار سیاسی واحد قرار بگیرند مسئله اصلی تاکید بر این نکته است و این که اگر مسلمانان اگر حاکمیت بریتانیا به هر حال وجود نداشته باشد مسلمانان هند به عنوان یک گروه اقلیت هر چند اقلیت پر شمار تحت سیطره­ی اکثریت قرار خواهند گرفت این دیدگاه خوب نماینده اصلی اش و در واقع می­توان گفت بنیانگذار این ایده سید احمد خان هندی بود و تا اواخر قرن ۱۹ تقریباً مسلط بود بر فضای فکری هند به خصوص رهبرانی که، قشری که در دانشگاه ها و نهادهای آموزش جدید تقسیم کرده بودند نوع گرا شود اسمشان را گذاشت این دیدگاه بر آن­ها حاکم بود و مسلم لیگ بر همین دیدگاه شکل گرفت و محمد علی جناح و تا حد زیادی هم محمد اقبال در واقع در ذیل همین دیدگاه کلی قرار می­گیرند بعد که در همونطور که عرض کردم جریان اتحاد اسلام به وجود آمد این دیدگاه تا حد زیادی به حاشیه رانده شد مسلم لیگ به حاشیه رانده شد محمد اقبال به نوعی اقبال یک فرد سیاسی نبود ولی در همون حد هم که بود خودش را از این جنبش کنار کشید و همین طور محمد علی جناح هم انزوا گزید این قضایا مربوط به جنبش خلافت و عدم همکاری. این­ها قائل به این بودند یک پیش فرض بنیادی که داشتند این بود که نقش دولت بریتانیا در هند به عنوان نیرویی که مانع از سلطه­­ ی اکثریت بر اقلیت می­شود یک نقش مثبت نسبت به این قضیه خوش بینی به این­ها وجودش به خصوص ما این رو در سید احمد خان می­بینیم خاطر همون بحث دعوای اکثریت و اقلیت جنبش خلافت در واقع تشکیل جنبش پاکستانی تلاشی بود که این نگرش در واقع به آن دست زد مقصودش شد تشکیل کشور پاکستان، اما دیدگاه دوم دیدگاهی هست که قائل به این هست که در چه تمایز وجود دارد بین مسلمانان و هندوها و دیگر مردم هندوستان ولی این تمایز به نحوی نیست که نشود در واقع یک ساختار سیاسی واحد یک ملت واحد تشکیل داد و دولت ملی در هند ایجاد کرد شاید ظاهر تناقض آمیز به نظر برسد این دیدگاه تمایلش گرایش­های پان اسلامیستی بسیار شدیدتر از دیدگاه نخست یعنی به رغم این که اینها به ملی گرایی هندی گرایی گرایش بیشتری داشتند و تمایل بیشتری داشته و به تناسب اون پرهیز می­کردند از این موضوع که مسلمانان حتماً باید به یک واحد سیاسی مستقل از هندویست بودند ولی نسبت به مسئله ی جهان اسلام و مسلمانان که بیرون از شبه قاره زندگی می­کنند نسبت به همکاری آن­ها و همدلی آن­ها و اتحاد با این­ها یک نگاه مثبت تر همدلانه تری را داشتند خوب محمد اقبال نماینده دیدگاه نخست یعنی ما می توانیم محمد اقبال در کنار سید احمد خان و جناح قرار دهیم البته با تفاوت­هایی که اصلاً خیلی هم مهم نیست ولی در مجموع اگر بخواهیم خیلی کلی به قضیه نگاه کنیم می­شود اقبال را در آن جبهه قرار داد از آن طرف ابوالکلام آزاد را می توانی نماینده دیدگاه دوم به حساب بیاوریم اما محمد اقبال دیدگاهش نسبت به جنبش پاکستان چه بود؟ معمولاً آن چیزی که خیلی­ها بهش اشاره می­کنند و خود اقبال هم بارها در نامه­ های خودش در سخنان خودش در مواضع خودش اظهار کرد به اینکه چرا با جنبش عدم همکاری به خصوص جنبش خلافت که در کنار هم قرار می­گیرند داشتند مخالفت می ­ورزد بحث نهاد­های آموزشی است خوب مسلمانان در هند نهادهای دانشگاه­ هایی اندک شماری داشتند این دانشگاه با کمک مالی بریتانیا اداره می­شدند و بنا به جنبش عدم همکاری نافرمانی افراد موظف بودند از همکاری با هر گونه مؤسساتی که حالا دولتی هستند یا به نحوی وابسته به ساختار دولت انگلستان در هند هستند از همکاری با این­ها پرهیز کنند و طبیعی است این نتیجه­ اش این می­شود که این دانشگاه­ها روبه تعطیلی بگذارند و اقبال استدلالش این بود که در شرایط فعلی مسلمانان نیاز به آموزش دارند نیاز به رشد فرهنگی دارند نیاز به تأسیسات و نهاد های آموزشی دارند اگر این جنبش منجر بشود به این مسلمانان از این نهادها محروم بشوند بنابراین جنبش همکاری مسلمانان با جنبش عدم همکاری سازنده نیست و به ضرر مسلمانان­ است منتها این خب، قاعدتاً به ذهن ما می­رسد که یک چنین مسئله­ ای که شاید در نگاه اول کم اهمیت جلوه کند نمی­تواند معرف دیدگاه اقبال باشد که نسبت به چنین جریان گسترده­ای که با این همه انرژی و پتانسیل در جریان بود برای اینکه حالا واقعاً بشناسیم موضع اقبال نسبت به جنبش خلافت باید یک مقدار قضیه را ریشه­ ای تر و بنیادی­تر بررسی کرد خوب محمد اقبال اساساً باید ببینیم که نگاهش در واقع آن ایده­هاش نسبت به وضعیت مسلمانان و به عبارت بهتر وضعیت مطلوب مسلمانان چی هست خوب اقبال بیش از هر رهبر دیگری در هند افکار وآراء در خارج از هندوستان منتشر شد و به خصوص چون اشعارش هم به فارسی بود در ایران خیلی بیش از هر جایی دیگری گسترش پیدا کرد معمولاً خیلی اوقات به عنوان یک فرد ضد استعماری شناخته می­شود اما این واقعیت یک مقدار متفاوت است. اقبال نگاهش به سرنوشت مسلمانان، رویکردش اساساً به وضع مسلمانان، نگاه آسیب شناسانه او به قضیه مسلمانان نگاه فرهنگی در درجه اول، بعد اقتصادی و بعد می­رسد به مسائل سیاسی- اقبال دیدگاهش این هست که انحطاطی که مسلمانان گرفتارش شدند، ناشی از انحطاط علمی و فرهنگی است و تا حدی اقتصادی. اگر این­ها درست بشوند، سیاست هم می­تواند درست شود. تأکیدش بر این مسئله است. به خصوص حالا آن فلسفه ­ی خودی اقبال اگر ملاحظه شود، این قضیه خیلی نمود پیدا می­کند. اقبال دیدگاهش این است که مسلمانان ابتدا باید سنت تاریخی، علمی و آنچه که مربوط به سنت مسلمانان هست را احیا کنند، باز اندیشی کنند، با غرب و علوم غربی، تعامل سازنده داشته باشند و بنیان­های علمی و فرهنگی خودشان را گسترش دهند. دغدغه­ ی سیاسی، جزء دغدغه­ های اولیه­ی اقبال نیست. یعنی یک تقدم و تأخری قائل هست نسبت به این قضیه پس یعنی اولویت را می ­دهد به مسائل فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی با این نگاه برای او اولویت این نیست که انگلستان، دولت انگلستان محو شود و هندوستان به استقلال دست پیدا کند. به همین ترتیب نگاهی هم که نسبت به اتحاد مسلمانان دارد، نهاد خلافت خیلی در آن جایگاه مرکزی و کلیدی ندارد. تصوری که اقبال دارد از اتحاد جهان اسلام، حالا بر خلاف سید احمد خان و جناح که بی علاقه بودند نسبت به اتحاد مسلمانان یا کم علاقه بودند، اقبال نسبت به این قضیه مشتاق است، علاقمند است. منتهی تصوری که دارد از اتحاد بین مسلمانان جهان، یک اتحاد فرهنگی و یا حالا شاید بشود با اتحاد تسامح یا اتحاد تمدنی است نه این که حالا یک نهاد خلافتی باشد که جاهای دیگری از او تبعیت کنند و یک چنین است ساز و کارهایی شکل بگیرد. دیدگاه اقبال این گونه است. بنابراین از آن طرف نسبت به مسئله اکثریت و اقلیت هم اگر چه آن دیدگاهی که در سال ۱۹۳۷ اگر اشتباه نکنم، اقبال اعلام کرد که مسلمانان شمال غربی هندوستان باید کشور مستقلی را شکل بدهند. آن­ دیدگاه هم با این مسئله سازگار است. چون اقبال بحث­اش، بحث هویت است. یعنی مسلمانان باید هویت متمایز خودشان را داشته باشند و این هویت متمایز، در درجه­ ی اول فرهنگی است و زمانی که ناگزیر شد، دید که این در واقع لازمه­ اش تشکیل کشور مستقل است به این موضوع پرداخت. منتها بحث اقبال باز برخلاف سید احمد خان و جناح، مسئله­ ی ترس از اکثریت جماعت هندو نبود. چون ما می­دانیم که سید احمد خان یکی از مباحث اصلی که مطرح می­کرد و در واقع عامل خوش بینی که داشت به حاکمیت بریتانیا یک نیروی تعادل بخش است در بین مسلمانان و هندوها. اقبال چنین دیدگاهی را نداشت اصولاً چون اقبال در پنجاب بود و یک ایالت بود که اکثریت آن­ را مسلمانان شکل می­دادند به خصوص در لاهور، اصولاً چنین هراسی نسبت به تماس با اکثریت هندو نزد اقبال به آن شدت و حدت به چشم نمی­خورد. بلکه او دغدغه­اش این بود که مسلمانان بتوانند یک هویت متمایز یک موجودیت مستقل تشکیل بدهند به عنوان چیزی که لازمه­ی دستیابی به رشد فرهنگی- تمدنی هست، این تفاوت مهمی هست که بین اقبال و در واقع سلف خودش سید احمد خان از جنبه­ای به چشم ­می­خورد. از جمله دلایلی دیگری که اقبال و در واقع یکی از بهتر بگوییم یکی از جنبه­ های دیگه­ ی موضع اقبال نسبت به جنبش خلافت تاکیدی بود بر نقش علما داشت البته خود اقبال اصولاً با نقش آفرینی علما آن­قدر­ها هم موافق نبود ولی در عین حال قائل به این بود که اسلام یک دینی هست که اگر تمام و کمال اجرا شود تمام نیازهای مسلمانان را پاسخ خواهد داد و البته تأکیدش در اسلام به عنوان اسلامی بود که از قرآن گرفته بود تأکید اولیه­اش باز کمتر بر سنت اسلامی هست به معنای فقه و تفسیر اگر چه روی آن هم تاکید می­گذارد ولی تأکید اقبال بر اسلامی هست که منشأ آن و مبدأ آن در درجه اول قرآن باشد منتها اقبال نگاهش به علما در واقع انتقادی که دارد در جنبش خلافت انتقادی که می­کند به بخش علما این هست که دارای یک رهبری منسجم نیستند باز در نامه ­هاش به چشم میخورد این انتقاد که علما باید یک در واقع یک انسجامی به دست بیاورند غالب این هست که علما باید از تمام امور مسلمانان حاکمیت داشته­ باشند تحت نفوذ علما باشد منتها به شیوه ­ی متفاوت از روش گذشته از اینکه علما از دنیا پرهیز دارند و بین خودشان تشتت دارند و نهادی نیست که سخنگو و بلندگوی علما باشد تا یک صدای واحد در رهبر جنبش خلافت به چشم بخورد این قضیه را در واقع نگاه انتقادی داشت این مجموعه عواملی هست که باعث شد اقبال بی میل باشد به همکاری با جنبش خلافت و عدم همکاری اما در مورد ابوالکلام آزاد من سعی می­کنم با شتاب پیش برم که وقت دوستان هم گرفته نشود ابوالکلام یک ویژگی جالبی دارد حالا در طول تاریخ بعضی اشخاص هستند بعضی چهره­ها هستند که سرگذشتشان دیدگاهشان، سرگذشت فکری­شان نمایانگر خیلی از تحولات و پدیده­ها و تناقض­هایی که در آن نقش وجود دارد. این­ها کسانی هستند که خیلی از گرایش­ها در طول عمر خودشان تجربه کردند گرایش­هایی که بعضاً متناقض هم هستند و سعی می­کنند از دل آن گرایش­های متناقض و متفاوت یک سنتزی را اظهار کنند نمونه خیلی برجسته و بزرگ این گونه اشخاص امام محمد غزالی یعنی کسی که هم فقیه هم صوفی هم فلسفه را می­شناسد، اصول را می­داند هم جنبه­ های متفاوت و متعارض از شخصیت او در واقع بیانگر افکار و عقاید و گرایش­های که در حصر وجود دارد یعنی ما اگر بخواهیم بر فرض تاریخ افکار و عقاید قرن ۵ و ۶ هجری رو بشناسیم بخش عمده­ای از این با مطالعه سرگذشت و آراء محمد غزالی حاصل می­شود ابوالکلام آزاد که در هندوستان چنین ویژگی را دارد یعنی شخصیتی هست که خوب پدرانش از هرات آمدند صوفی هستند عالم مذهبی هستند در دستگاه حکومت مغولان صاحب منصب هستند مادر خود ابوالکلام عرب هستند از خانواده علمای اهل مدینه خود او در دوران اولیه نوجوانی­ هایش تحت تعلیم تعالیم خیلی شدید مذهبی و سنتی قرار دارد و دچار بحران روحی می­شود و با افکار و آراء سید احمد خان آشنا می­شود  و زبان انگلیسی را یاد می­گیرد و علوم جدید را می­ آموزد.  وقتی به بلوغ فکری می­رسد هم ملی گراست به معنای هندی کلمه و هم گرایش­های اتحاد گرایانه دارد، دو جنبه متناقض و البته آدم بسیار با استعداد و بسیار دانشمندی است اگر چه به اندازه اقبال افکارش بسط پیدا نکرده البته خوب افکار ابوالکلام خصه ­ی تاریخی شان بیشتر هرچند شاید برای زمان­های متفاوت به کار نرود چون جنبه فلسفی خاص ندارد اما به هر حال آدم بسیار برجسته­ ای ایشان خوب همانطور که عرض کردم دو جنبه متناقض که در جنبش خلافت به چشم میخورد یعنی ملی گرای هندی و اتحاد گرایی اسلامی هردو آن در ابوالکلام آزاد شاید بشود گفت به شدیدترین وجه به چشم میخورد ایشان هم ملی گراست با تصاحب پاکستان هم مخالفت کرد بعدها هم تمایل اتحاد گرایانه دارد و جالب است که بر خلاف اقبال خوب هم یک دوره ­ای قبل از این که به اروپا برود ملی گرا بود، ملی گرای هندی بود ولی بعد دست برداشت و آمد به سمت گرایش­های اتحادی و نهایتاً گرایش­های ملی گرایی اسلامی یعنی تمایز بین ضرورت تاسیس دولت مستقل برای مسلمانان اما ابوالکلام دچار چنین تغییری نشد همزمان هر دوی این جنبه را داشت هم ملی گرا بود هم اتحاد گرا و خوب این تناقض باید مشخص شود که چطور یک فرد در چنین محیطی این هر دو جنبه را داشته باشد یک حالا من پیش از این­ها سه تا مقوله تنظیم کردم راجع به ابوالکلام آزاد نظریه خلافت ابوالکلام آزاد در کتابی که ۱۹۲۰ یا ۲۱ نوشته شده تحت عنوان مسئله خلافت و شبه جزیره عربستان که حالا من نسخه عربی ­اش را دارم بررسی کردم. آنجا آن تئوری را بررسی می­کند نقطه ثقل آنجا اندیشه­های ابوالکلام بحث وحدت توحید اصل توحید و یک الگوی خاصی دارد از مقوله­ ی توحید اینکه ساختار عالم به مثابه دایره­ هایی هستند که گرد یک مرکز شکل می­گیرند شبیه منظومه شمسی می­گوید خداوند به عنوان اصل اساسی توحید در مرکز این ساختار عالم قرار دارد و این ساختار در عالم فیزیکی در عالم طبیعیات در عالم انسانی باید الگوبرداری شود در جوامع انسانی معتقدند که این اصل اساسی در واقع محور مرکزی جوامع انسانی به منظور به طور مشخص جوامع انسانی پس آن مرکز را اسم او را می­گذارد خلیفه یا امام معتقد باید یک نهاد خلافتی وجود داشته باشد و مسلمانان پیرامون او نظام سیاسی­ آن­ها سامان پیدا کنند منتها این به معنای قلمرو واحد و گسترده اسلامی نیست به این معنا است که در مناطق مختلف که مسلمانان حضور دارند می­شود ­امارت­ های محلی تاسیس کرد که در مسائل دینی و کلان سیاسی تابع خلیفه باشند و در مسائل روزمره و جاری خودشان تابع اقتضاعات ملی این الگو رو عبیدالله سندی تلاش کرد پیاده کند شبیه این الگو را با کمک شیخ محمود حسن که رفت به هند و حجاز و آنجا با توطئه شریف حسین دستگیر شد و مدتی بعد هم در گذشت این شبیه چنین الگویی را ایشان می­خواست در همان زمان که در واقع جنبش خلافت در جریان بود چند سال بعدش پیاده کند منتها به موفقیت دست پیدا نکرد اما اگر این سؤال در واقع مطرح شود که نگاه ابوالکلام آزاد به همزیستی مسلمانان و غیر مسلمانان چگونه بود؟ این در این­جا یک مفهوم کلیدی دارد.  ابوالکلام تحت عنوان وحدت ادیان که آن هم از دل قرآن بیرون می­کشد و می­گوید که خوب پیام اسلام به تأسی قرآن در واقع از آن تمام مردم هست تمام انسان­هاست اسلام دینی است که مختص به یک قوم یک گروه یا یک جمعیت خاص باشد پیامبر هست برای همه مسلمانان هست و تحت این آموزه بحث وحدت ادیان را مطرح می­کند و این امکان را می­داد به ابوالکلام تا در واقع به لحاظ نظری و تئوری امکان همزیستی بین مسلمانان و هندوها را فراهم بیاورد بحث دیگری که مطرح می­کند ابو الکلام و در واقع خیلی موضوع مهمی هست حالا به طور خاص مطرح نمی­کند اما موضوعی هست که مبتلا به متفکران هندی و به طور کلی اسلامی هست بحث جهاد جهاد خوب یک اصل فوق العاده مهم هست از قدیم الایام تا اکنون و در همه جا اهمیت داشته و یک چالش نظری درباره ­ی جهاد وجود دارد و داشته که آیا جهاد یک آموزه­ی دفاعی یعنی جهاد در برابر غیرمسلمین مهاجر قصد تعارض و تجاوز به مسلمانان را دارند صرفاً باید به کار برود یا نه! جهاد آموزه ­ای که برای مسلمان کردن غیر مسلمانان یا مجبور کردن آن­ها به پذیرش حاکمیت مسلمانان مورد استفاده قرار می­گیرد این خوب در همه جا همانطور که عرض کردم به لحاظ نظری اهمیت داشته اما در شبه قاره اهمیت­ آن دو چندان به خصوص در دوره­های جدید چون اکثر جوامع اسلامی شامل اکثریت مسلمان هستند و آنجا خیلی جنبه جهاد به معنای جهادی که جنبه تهاجمی داشته باشد خیلی مطرح نبود چون اقلیت ­های مسلمان یا اقلیت محض بودند یا نظامی شکل گرفته بود عموماً در کشورهای مختلف دولت­های اسلامی وجود می­آمدند، وجود داشته در هندوستان این مسئله بغرنج ­تر بود به خاطر اینکه از یک طرف اکثریت هندو وجود داشت که در مورد آن­ها تکلیف جهاد نامشخص بود آیا مسلمانان باید آن­ها را وادار کنند به پذیرش اسلام یا اینکه با پدیرش اصل جهاد آیا می­توان مسلمانان با هندوها یک حاکمیت در واقع چارچوب سیاسی واحد رو داشته باشند در زیر آن به سر ببرند و از سوی دیگر مواجه بودند با بریتانیاها دولت بریتانیا قدرتمند بود در سال ۱۸۵۷ آن شورش را خیزش بزرگ رو سرکوب کرده بود و این مسئله مطرح می­شد که خوب در برابر آن­ها باید چیکار کرد ابوالکلام جهاد رو به گونه­ای تفسیر می­کرد و خوب تعابیر خیلی متفاوتی دارند مسلمانان هند، آموزه­ی ابوالکلام به گونه ­ای بود که هم مجوز جهاد بر ضد انگلیسی ­ها را می­داد و هم امکان همزیستی با هندوها را فراهم می­کرد من خیلی کوتاه می­گویم این ابوالکلام بحث جهاد را با امر به معروف و نهی از منکر مطرح کرد و در مورد این مسئله که حالا آیا در بحث جهاد دفاعی یا غیر دفاعی این بحث هم مطرح بود که آیا نظامی یا امر اجتماعی فرهنگی معنوی ابوالکلام توانست این مقوله و این اصل را جهاد را تفسیر کند که پیوندش با اصل کلی تر امر به معروف و نهی از منکر از یک طرف هیج الزامی وجود نداشته باشد برای اینکه مسلمانان با غیر مسلمانان در واقع دچار تنش شوند و از آن طرف انگلیس­ها را موضوع جهاد در واقع قرار دارد و اینکه باید با دولت بریتانیای هند جهاد را در واقع اقامه کرد. من بحثم تمام هست خیلی عذر میخوام از اینکه طول کشید در خدمت دوستان هستیم.

آقای دکتر شیرازی: عرض کنم  که من دوتا حوزه بود یکی درواقع کلی به جنبش خلافت و اینکه اساساً این جنبش چی بود کی به وجود آمد رهبران این جنبش در واقع چه کسانی بودند و اینکه سرانجام این جنبش چی شد این یک بحث کلی یک بحث هم در مورد در واقع دو تا از شخصیت­ های تأثیرگذار جنبش یعنی محمد علی جوهر و شوکت علی جوهر که به آن دو می­آید دوتا داداش بودند که بهشان می­گفتند در منابع برادران علی آماده کرده بودم فکر می­کنم در واقع الان تمرکز رو چون این نشست درباره­ی جنبش خلافت بد نباشد که در واقع یک اطلاعات کلی درباره­ی خود جنبش داشته­ باشیم ببینیم که در واقع این جنبش چه بود و چه سرنوشتی داشت حالا اگر رسیدیم یک اشاره­ای به نقش آن دو تا برادر خواهم پرداخت. در مورد یعنی ابتدا اشاره­ای می‌کنم به اینکه اساساً مردمان هند و مسلمانان هند و حکومت­های هند در دوره­ی اسلامی عقبه آشنایی ایشان با بحث خلافت چگونه بود و در واقع نخستین حکومت مسلمان مستقلی که در هند شکل گرفت می­گیرد حکومت ممالیک که در دهلی شکل می ­گیرد و شمس الدین تکمش که در واقع از او به عنوان بنیانگذار سلسله ممالیک و در واقع موسس واقعی سلاطین دهلی از او یاد می­کنند نخستین فردی که تلاش می­کند که او را با خلفای عباسی در بغداد رابطه برقرار کند و از آن طریق بتواند برای خودش در واقع برای خود و حکومتش یک مشروعیتی را ایجاد کند بعد از وی این ارتباطات در واقع کم و بیش وجود دارد معمولاً به این صورت که فقط نام در واقع خلفای عباسی در خطبه­ هاشان می­آوردند سکه­ هایی که از آن­ها باقی مانده القاب و عناوینی را نشان می­دهد که در واقع تمایل و گرایش این­ها به خلفای عباسی رو نشان می­دهد این رویه ادامه پیدا می­کند در دوره محمد بن طغرل و فیروزشاه طغرل این روابط در واقع خلفای عباسی در قاهره خلفای مصر ادامه پیدا می­کند این رویه در واقع بین حکومت­های مختلفی که وجود دارند تا سال در واقع تا زمانی که سلطان سلیم به مصر حمله می­کند و حکومت ممالیک و به تبع آن خلفای عباسی قاهره را در واقع بهش خاتمه می­دهد همچنان وجود داشته آوردن نام در واقع خلفا بر روی سکه و خطبه روش معمولی بوده که بین سلاطین مسلمان وجود داشته اما اتفاقی که می­افتد در واقع با شعار شکل گیری حکومت مغولان هند ما دیگر ارتباط را در واقع بین مغولان هند و عرض کنم که خلافت عثمانی نمی­بینم در واقع حکومت مغولان هند حکومتی که خودش رو همتراز با حکومت عثمانی می­داند و برای خودش جایگاه بالایی قائل و این موضوع باعث می­شود که مثل بقیه حکومت­ها دنبال این نباشد که بخواد که از خلفا مشروعیت و مقبولیت بگیرد ضمن اینکه در مورد اینکه عثمانی­ها رو می­شود خلیفه دانست یا نه با توجه به این­که این­ها حداقل چیزهایی که مثلاً این­ها باید عرب باشند، قریشی باشند اینها را نداشتند باعث شد اینها ارتباط چندانی در واقع با بین حکومت مغولان هند و عرض کنم که خلفا در واقع عثمانی وجود نداشته­ باشند این مقوله را عرض کردم که در واقع بگویم که این ارتباط از قبل بوده و یک شناختی وجود داشته هرچند که در دوره­ ی مغولان این اتفاق ارتباط قطع می­شود و ظاهراً در واقع تنها موردی که بعد از این دوره اتفاق می­افتد در آن شورش اکتبر ۱۸۷۵ که اشاره شده که در واقع انگلیس­ها بودند که از خلفای در واقع عثمانی حاکمان عثمانی در خواست کمک کردند و عثمانی­ها در واقع این شورش رو بهشان اعتراض کردند مسلمان­ها خواستند که درواقع ادامه ندهند این شورش را در واقع از انگلیسی­ها حمایت کردند این مقدمه رو عرض کردم اما می­خوام الان در واقع به این سوال پاسخ بدیم که اصلا جنبش خلافت چیست و عرض کنم پک اتفاقی افتاده که مردمان هند در واقع علمای هند به یکباره گرایش پیدا می­کنند به موضوع خلافت و این جنبش را در آنجا به وجود می­آورند اینکه جنبش خلافت چیست می­توانیم در واقع جنبش خلافت را اینگونه تعریف کنیم که جنبش خلافت جنبش بود جانبداری از در واقع حکومت عثمانی و خلافت عثمانی در مقابل با بریتانیا که در سال­های ۱۹۱۸-۱۹۲۴ این جنبش شکل گرفت در مورد ریشه­ی این جنبش و اینکه در واقع ریشه اصلی این جنبش چیست باز برخی معتقدند ریشه اصلی را بر می­گردد به در واقع اندیشه­ی اتحاد اسلام که این اندیشه هم باز می­گویند برمی­گردد به در واقع به تلاش های سلطان عثمانی عبدالحمید دوم و در واقع فردی که این اندیشه­ ها رو به صورت نظری مطرح می­کند و  تلاش می­کند آن­ها رو اجرا کند یعنی سیدجمال الدین که خود سید جمال الدین در واقع یک سفری رو به هند می­رود و تلاش می کند که آن در واقع بحث اتحاد اسلامی را ایجاد کند اما موضوع بعدی که می­خواهم به آن اشاره کنم اینکه چه اتفاقی افتاد که مسئله خلافت حالا در واقع مهم میشه برای مردمان هند و علمای هند یکسری در واقع رویدادهای بین المللی و یکسری رویدادهای داخلی در هند اتفاق می­افتد که باعث شدند آن بحث اتحاد اسلامی و در واقع تلاش برای ایجاد اتحاد بین مسلمانان مطرح شود مثل مثلاً در واقع جنگ بین عثمانی­ها و یونانی­ها و حملات ایتالیا­یی ها به لیبی که لیبی در واقع به تصور خودشان درآورد و جنگ­های بالکان که در واقع مردمان هند و در واقع آن علما و دانشمندانی که در هند بودند به این قضیه در واقع خلافت حساس شوند توجه کنند به این قضیه و حتی پیش از در واقع شکل گیری جنبش خلافت به صورت رسمی کمک­هایی را در واقع از هند می­بینیم که به حکومت عثمانی فرستاده­ می­شود از جمله عده­ای از در واقع پزشکان و پرستاران به کمک در واقع سپاهیان عثمانی می­روند که برای درمان در واقع مجروحان و این­ها که بین این­ها در واقع بین این افرادی که رفته بودند محمد علی جوهر و ابوالکلام آزاد هم حضور داشتند که این موضوع نشون می­دهد که در واقع پیش از شکل گیری جنبش خلافت به صورت رسمی اتفاقاتی افتاده که باعث شده که در واقع این­ها توجه­شان جلب شود و جذب شود به مسئله­ی خلافت خوب در داخل سرزمین هند هم یکسره اتفاقات می­افتد که باعث می­شود که در واقع این اتفاقات داخلی هم دامن بزند به این قضیه خوب ما می­دونیم در واقع با مدت­ها تا قرن­ها این مسلمانان بودند که قدرت غالب در سرزمین هند بوده اما اگر جایی به بعد خوب  انگلیسی­ها وارد هند شدند و نبرد پلاسی در واقع اتفاق افتاد و آن دوره می­توان گفت دوره ی استعمار بریتانیایی­ها در هند آغاز می­شود واین رویه ادامه پیدا می­کند اعتراضات در واقع مسلمان­ها هست به این قضیه شورش یا آن انقلاب در واقع ۱۸۵۷ رخ می­دهد که در آن انقلاب در واقع شورشیان سرکوب می­شوند از این­جا به بعد که در واقع رویکرد نسبت به عرض کنم که مسلمانان در هند تغییر می­کند و می­توان گفت که مسلمانان در جایگاه ضعیف­تری نسبت به در واقع اکثریت جامعه که هندوها بودند قرار می­گیرند که بحث در واقع سید احمد خان هم که همان نظریه اکثریت رو در واقع اینکه ما در واقعیت قرار داریم و این که انگلیسی­ها می­توانند در واقع کمک کنند که منافع ما حفظ شود و به همین خاطر بود که سر سید در واقع موافق این بود که انگلیس­ها باشند و می­گفت تنها راه برای این هست که ما در واقع از طریق اقدامات فرهنگی اینجور کارها بتوانیم خودمون رو به حدی برسونیم که حالا بتوانیم یک جایگاه برای خودمان فراهم کنیم خوب در چنین شرایطی با توجه به آن در واقع اتفاقات بین المللی و داخلی که رخ داده بود یک حس بدبینی در واقع از جانب مسلمانان هند نسبت به حکومت بریتانیا که حالا در هند هم هست و در واقع به آنجا هم تحت سلطه­ی آن­هاست شکل می­گیرد از طرفی باز یک حادثه و یک رخداد بین المللی که به وقوع می­پیوندد عرض کنم که جنگ جهانی اول در جنگ جهانی اول هم خوب حکومت عثمانی درگیر جنگ و پس از اینکه در واقع این­ها شکست می­خورند به نوعی این در واقع بد بینی مسلمانان نسبت به حکومت بریتانیا که در واقع جزو جبهه مقابل عثمانی­ها بود شدت می­گیرد و این حس بدبینی باعث شد درواقع اعتبار… نسبت به بحث بریتانیا خیلی جدی تر شود از طرفی در سرزمین عربستان و در مکه شریفه در واقع مکه تحت عنوان شریف حسین که بزرگ خاندان هاشمی­هاست او تلاش می­کند که در واقع آنجا برای خودش خلافتی را ایجاد کند که ظاهراً به حمایت انگلیسی­ها که این موضوع هم در واقع باز اعتراض مسلمان­ها هند رو در پی داشت و این رو در واقع یک توطئه از جانب انگلیسی­ها می­دانستند و همه این عوامل باعث شد که در واقع حس بدبینی نسبت به بریتانیاها شکل بگیرد و این­ها واقع برخی از علمای مسلمان هند این گونه تصور کنند که بریتانیا دارد تلاش می­کند که در واقع آن خلافت اسلامی را در واقع مسلمان­ها را بیش از پیش در واقع دچار ضعف و اضمحلال کند به لحاظ قدرتی که دارند خوب بعد از جنگ­جهانی اول حکومت در واقع عثمانی شکست میخورد در این جنگ معاهده­ای را در سال ۱۹۲۰ امضاء می­کنند بر اساس آن در واقع بخش­های وسیعی از قلمرو عثمانی تجزیه می­شود و پیش از اینکه بخواد این اتفاق بیفته در واقع تلاش­هایی صورت می­گیرد که مانع توافق و تجزیه قلمرو عثمانی شوند مهم­ترین کاری که اتفاق می­افتد بعد از جنگ جهانی برای اینکه جلوگیری کنند از تجزیه در واقع قلمرو خلافت عثمانی و از نابودی خلافت عثمانی همان شکل­ گیری همین جنبش خلافت، جنبش خلافت هرچند عرض کردم از قبل در واقع یکسری اقدامات می­شد اما به صورت رسمی در سال ۱۹۱۸ در دهلی شکل می­گیرد  و شخصی به نام ابوالکاظم فضل الحب که ریاست آن جلسه را بر عهده داشته به صورت رسمی شکل­گیری جنبش خلافت رو مطرح می­کند و بعد از آن نشست­های بعدی در راستای همین جنبش خلافت شکل می گیرد و در سال ۱۹۱۹ یک روز خاصی را تحت عنوان روز خلافت در هند اعلام می­کنند در واقع ۱۷ اکتبر ۱۹۱۹ بود در این روز مسلمانان دست به اعتصاب می­زنند دست به اعتراض می­زنند اینگونه در واقع علاقه و تمایل خودشان را به خلافت به رخ حکومت بریتانیا می­رسانند در کنار در واقع این اتفاقاتی که دارد می­افتد چند نفر هستند که آقای دکتر فرمودند نمی­شود گفت جنبش خلافت یک رهبری خاص داشته افراد مختلف بودند که در واقع از آن­ها به عنوان رهبران جنبش خلافت یاد می­کنند  مثل مولا عبدالباری عرض کنم که حسرت موهانی برادران علی شکوت و محمد علی ابوالکلام آزاد این­ها در واقع افرادی هستند از آن­ها به عنوان رهبران جنبش خلافت نام می­برند کم کم یک کمیته­ ای تحت عنوان کمیته خلافت و بعد کنفرانس در واقع خلافت سراسر هند شکل می­گیرد که هدف اصلی این کمیته و هدف اصلی کنفرانس این بوده که قدرت خلفا عثمانی رو حفظ کند و از طرفی دفاع کنند از تمامیت ارضی قلمرو خلفای عثمانی که پس از در واقع جنگ جهانی این­ها شکست خوردند بودند و ممکن بود قلمرو آن­ها در واقع تجزیه شوند برای همین منظور بود که کمیته در واقع خلافت تصمیم گرفت هیئتی رو بفرستد به لندن تا در واقع با بریتانیایی­ها در مورد این موضوع صحبت کنند و در واقع با این اقدامشان سعی کنند جلوگیری کنند از ایجاد در واقع تجزیه قلمرو عثمانی و از بین رفتن خلافت این کمیته در سال ۱۹۲۰ در واقع هیئتی رو به لندن می­فرستد که ریاست در واقع این هست محمد علی جوهر که محمد علی جوهر خودش و برادرش در واقع پرورش یافته­ی یک خانمی هستند به نام آبده بیگوم که مادرشون بود این دو پدرشان را در کودکی از دست می­دهند و هر دو آن برادر تحصیل کرده کالج علیگر بودند بر عکس شوکت علی جوهر که گفته می­شود که خیلی درس­خوان نبود بیشتر ورزشکار بود تا درس­خوان باشد محمدعلی جوهر فرد درس­خوانی بود بعد از اینکه در کالج درس خواند به لندن می­رود  و در لندن درس می‌خواند و عرض کنم که در واقع وقتی که برمی­گردد تازه شروع می­کند به یکسری فعالیت­های در واقع سیاسی و اجتماعی مجله­ هایی را در واقع راه می­اندازد یک مجله انگلیسی هفته نامه انگلیسی را راه می­اندازه که در آن در واقع به مقاله و مخالفت با انگلیسی­ها می­پردازه در کنار آن مجله انگلیسی زبان یک روزنامه اردو زبان به نام همدرد هم ایشان ایجاد می­کند که می­تواند آن هم باز به همین موضوع پرداخته می­شود همدرد البته وابسته به زبان اردو بوده محمد علی جوهر به عنوان در واقع رئیس این هیئت به لندن میرود و در آنجا با نخست وزیر انگلیس دیدار می­کند گفتگو می­کند ولی در واقع به نوعی به آن­ها می­گوید مسئله خلافت برای مسلمانان هند از اهمیت زیادی برخوردار هست و آن­ها دنبال این هستند که جایگاه خلیفه در شأن خلیفه حفظ شود و از آن­ها می­خواند در واقع معاهده ­ی که قرار شکل بگیرد این جایگاه و شأن خلیفه رو حفظ کند اما بعد از اینکه محمد علی جوهر و آن هیئت برمی­گردند دقیقاً در همون سال معاهده­ای که باید شکل می­گیرد بر اساس این معاهده قلمرو خلافت در واقع عثمانی­ها تجزیه می­شود کشورهای در واقع عرب امروزی و به تبع آن مکه و سرزمین مقدس جدا می­شود در واقع خلافت عثمانی و این به نوعی در واقع علمای مسلمان هند این اقدام رو نوعی دهن کجی به خواسته ­های خودشان می­دانستند و این موضوع باعث اعتراضات بشر شود در مورد در واقع بحث دارالحرب و اینکه جنبشی شکل می­گیرد به عنوان جنبش هجرت آقای دکتر بودند اشاره کردند من یک اشاره کلی می­کنم به این قضیه اینکه بعد از اینکه این معاهده شکل گرفت و قلمرو در واقع عرض کنم حکومت عثمانی تجزیه شد مسلمانان در هند در واقع یک واکنشی را ایجاد می­کند این اقدام در واقع بریتانیایی­ها و آن این بود که تعدادی از علما گفتند که اصلاً هند در واقع هند دارالحرب و بحث در واقع جنبش هجرت را مطرح کردند که بر اساس آن از مسلمانان خواسته می­شود که در واقع از هند خارج شوند و هند رو ترک کنند بر اساس همین قاعده بود که عده ­ای در واقع سعی کردند هند را ترک کنند به افغانستان مهاجرت کردند به عنوان کشور در واقع مسلمان نیستند که نزدیک آن­ها بود که عده زیادی از این مهاجران در واقع طی این مهاجرت که از طریق تنگه خیبر اتفاق افتاد از بین رفتند علاوه بر در واقع این بحث جنبش هجرت یک موضوع دیگری شکل گرفت آن­ هم بحث عدم همکاری بود که هم مسلمانان و هم گاندی با هم دیگر در واقع مطرح کردند پیگیری کردند که در واقع هدف از جنبش عدم همکاری ایجاد اعتصاب به صورت کلی در هند بود و اینکه افرادی که در نهاد­های دولتی کار می­کردند استعفا بدهند مالیات ­ها رو پرداخت نکنند در واقع با این اقدام­ها اعتراض خودشان را نسبت به اقدام بریتانیا نشان بدهند برای این منظور که اشاره کردیم به عنوان در واقع ریسام این جنبش به شهر­های مختلف سفر کردند نشست­های مختلفی را برگزار کردند در آن­جا درباره­ ی این قضیه صحبت کردند و تا حدود زیادی هم این جنبش عدم همکاری با موفقیت همراه بود به نوعی می­توانیم بگوییم باعث نگرانی حکومت بریتانیا شد اما کم کم بعد از اختلافاتی که در واقع بین هندوها و مسلمانان و بعدها گاندی و در واقع رهبران جنبش خلافت شکل گرفت باعث شد که این عدم همکاری به نوعی خاتمه پیدا کند گاندی از آن کناره گیری کرد و این تلاش هم تقریباً می­توان گفت با نتیجه چندانی روبه رو نشد اما اتفاق مهمی که در واقع باعث شد که جنبش خلافت کارش در واقع خاتمه پیدا کند و عملاً می­شود گفت بدون دستاورد خیلی جدی و مهمی به پایان برسد بحث این بود که اساساً دیگر در سال ۱۹۲۲ مجلس ترکیه سلطنت را از خلافت جدا کرد بعد در سال ۱۹۲۴ عملاً دیگر خلافت عثمانی بر چیده شد حکومت جمهوری در واقع ترکیه شکل می­گیرد خلیفه در ترکیه اخراج شد و بدین ترتیب عملاً دیگه خلیفه وجود نداشت که بخواد جنبش خلافتی برای آن وجود داشته باشد بنابراین می­توانیم بگوییم که در واقع تحولات داخلی خود کشور ترکیه در قلمرو در واقع امپراطوری عثمانی ضربه­ی نهایی رو به جنبش خلافت زد بعد از اینکه این ضربه خورده شد در سال ۱۹۲۴ گروه­هایی که در واقع افرادی که در چارچوب جنبش خلافت فعالیت می­کردند می­توانیم بگوییم که به دو دسته کلی تقسیم شدند یک عده­ای از آن­ها کسانی بودند که همچنان به جنبش خلافت به رغم اینکه جنبش وجود نداشت وفادار بودند و هرچند فعالیت خیلی جدی نداشتند این­ها بیشتر آمدند فعالیت­ها را بردند در زمینه ­های در واقع اجتماعی اقتصادی فرهنگی که می­توان گفت سردمدار رهبر این در واقع تفکر محمد علی جوهر بود گروهی هم بودند که نه از جنبش در واقع فاصله گرفتند خوب جنبشی دیگه وجود نداشت این­ها آمدند در واقع به ملی گرایی روی آوردند که ابوالکلام آزاد در واقع به عنوان کسی که می­شود گفت دو دوره مختلف را یک دوره کسی بود که حمایت کرد از جنبش خلافت بعد درواقع آمد پیوست به ملی گراها و این گونه افرادی مثل ابوالکلام آزاد در واقع جزء آن گروه دومی بودند که به ملی گرایی روی آوردند خوب همانطور که در عنوان این نشست هست از سال ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۴ جنبش خلافت مطرح بود این تاریخ در واقع تاریخ رسمی دوره فعالیت جنبش خلافت و این به آن معنا نیست که پس از این ۱۹۲۴ دیگه هیچ گونه فعالیتی شکل نگرفت بعد از این دوره هم همچنان کمیته که خلافت در واقع به فعالیت خودش ادامه می­داد و در سال ۱۹۲۵ دقیقاً یکسال بعد از این که جنبش خلافت رسماً خاتمه پیدا می­کند کمیته خلافت جلسه­ای تشکیل داد و تاکید کردند بر این موضوع که از این به بعد دیگر بیشتر به مسائل در واقع آموزشی اقتصادی و فرهنگی خواهند پرداخت چون که در واقع خلافتی وجود ندارد که بخواهند به آن بپردازند در سال ۱۹۲۶ یعنی در واقع دو سال بعد پایان حکومت در واقع خلافت عثمانی می­آید، هیئتی از همین رهبران در واقع جنبش خلافت به مکه رفتند و در آنجا با موسس سلسله آل سعود یعنی عبدالعزیز دیدار کردند و ظاهراً از او خواستند که خلافت را مجدداً احیا کنند که خوب آن هم به نتیجه­ ای نرسید آخرین نشست این کمیته یعنی کمیته خلافت ۱۹۳۳ یعنی چیزی حدود هفت هشت سال بعد از پایان جنبش خلافت شکل می­گیرد  و پس از آن بود که در واقع نشست­های جنبش خلافت و کمیته خلافت پایان پیدا کرد و دیگه ما نشستی را در این موضوع نداشتیم البته یک نکته ­ای که در واقع باید بهش اشاره کنیم این هست که مدت­ها بعد شاید حدود نیم قرن بعد در کشور بنگلادش امروزی ما جنبش خلافت در بنگال را داریم که شخصی به نام حافظی حضور در آنجا این جنبش را مطرح می­کند و تلاش می کند که در واقع حکومت اسلامی را در آنجا به وجود آورد خیلی به صورت جدی این موضوع مطرح می­شود یکی در واقع مسائل مهم منطقه بنگال تبدیل شد که البته آن هم در نهایت نتیجه­ ای رو در بر نداشت من فکر می­کنم در واقع کلیتی که میشه درباره­­ی جنبش خلافت گفت این چیزهایی بود که من عرض کردم خدمتتون که بحثی هم در این بخش برادران علی بود که حالا آن را فکر کردم اشاراتی که کردیم در مورد محمد علی جوهر در واقع کفایت کند، تشکر می­کنم.

خانم دکتر عبدی: در این بحبوحه­ ی جنبش خلافت در جریان بود سوال­هایی که بر می انگیختند از سوی مردم بلند می­شد یکی این بود که اصلاً خلافت خودش به چه معنا هست؟ همون طور که اشاره کردند افرادی مثل ابوالکلام آزاد اصلاً یک کتاب نوشتند که خلافت معنی عربی­اش یعنی چی تو شبه جزیره عرب خلافت به چه معنا بوده و این دو در طول تاریخ اسلام بررسی کردند همین افرادی مثل سید سلیمان ندلی  یک کتابی نوشتند که آیا فقط هندوستان هست که دارد طرفداری خلافت می­کند یا نه کشورهای دیگر دنیا اسلام هستند، پس دونه دونه اشاره کرده که در دنیا از آفریقا، آسیا و کشورهای حتی اروپایی هم گرفته شما می بینید که این­ها جنبش خلافت موافق هستند سوال دیگری که مطرح می­شود برای مردم این بود که اصلاً فرق خلافت با سلطنت به چه معناست اصلاً فرق داره یا نه یا یکی هستند؟ بعد مطرح شد اینکه اصلاً چه اشکالی دارد خود هندوستان برای خودش یک شیخ الاسلام داشته باشد چه چیزی هست که ما خلافت عثمانی را بخواهیم به رسمیت بشناسیم این سوال زمانی به وجود آمد که دیگر تقریباً دیدند خلافت عثمانی از دستش ناامید می­شوند، گفتند که آن دیگر دارد از بین می­رود ما خودمان در داخل هندوستان یک شیخ الاسلام داشته باشیم و این در ایالت­های مختلف نایب داشته باشد بعد یک سوالی که از خود انگلیس بود این بود که اگر مردم هندوستان آنقدر بخواهند پافشاری کنند که ما باید یک خلیفه ­ای عثمانی داشته باشیم واز آن خلیفه عثمانی حمایت کنیم پس این وسط من چی می­شوم؟  و اگر کسانی دیگر نخواهند به من گوش بدهند سرزمین هند را کلاً من از دست می­دهم با دویست­اندی سال که من برای نگه داشتن این سلطنت، این هندوستان آنقدر زحمت کشیدم از آن وسط علیگری که سر سید احمد خان به وجود آورده بود و ام یو وی کالج که بعداً علیگر شد امروز ما آن را با نام دیگر علیگر یونیورسیتی در شهر علیگر می­شناسیم اینا به رابطه فکری که سر سید داشته اصلاً با این تحلیل مخالف بود با این جنبش مخالف بودند و علت مخالفت سر سید احمد خان این بود که می­گفت که تا زمانی که ما از نظر آموزش قوی نشویم و بعد از نظر قوی نشویم ما نمی توانیم با آن بلوغ سیاسی برسیم و به مبارزه سیاسی بپردازیم بر این اساس سر سید احمد خان موضوعش خلافت نبود سر سید احمد خان حتی با انجمن‌هایی که اشخاص مختلف در طول هندوستان برگزار می­کردند بعداً حتی با آن­ها مخالف بود مثلاً انجمن که امیر علی برگزار می­کرد یکی از حقوق­دان­های بسیار برجسته­ ی هندوستان بود یا انجمن­های مختلفی که در شهرهای مختلف چه فرهنگی چه سیاسی بودند برگزار می­شد با آن مخالف بود به این دلیل که ما فعلاً باید آموزش ببینیم مردم را از نظر آموزش قوی کنیم و بعد آهسته به آن بلوغ سیاسی برسیم و آن دانشجویانی کالیج علیگر  نمی­گذاشتند که این­ها این جنبش خلافت بخواهند شرکت کنند در مقابل مخالفتی که مردمان علیگر می­کردند علمای هند تصمیم گرفتند که جمعیت علمای هند را تشکیل بدهند که امروزه هم هنوز هست جمعیت علمای هند حتی این عده هم که اصلاً با علیگری­ها مشکل داشتند و همون طور که اشاره کرد نه یک مسئله­ ای هم پیش آمد اگر پس ما بگوییم که هندوستان اصلاً خلافت عثمانی را قبول ندارد پس یعنی هند کشوری هست که بلاتکلیف و بدون امام هست پس اصلاً در این کشور انگار در کشوری کافر بودن ما باید هجرت بکنیم البته خیلی بردی نداشت در این فضای فکری، خلافت چی،  فرق خلافت با سلطنت چی هست آیا ما باید خلافت از خودمان داشته باشیم یا از بیرون داشته باشیم. پس سر سید احمد خان جانشین سید محمود ایشان کتابی نوشت به نام خلافت و انگلستان، ایشان اولین قاضی بودند که در دورۀ هند بریتانیا قاضی بودند و جزو قاضیانی بودند که سوبجات متحد یعنی آن موقع آگرا قسمت­های شمالی هند می­شد آن­ها را های کورت آن­ها را دادگستری اعلی آن­ها را ایشان بر عهده داشتند و کتاب­هایی قانونی که انگلستان نوشته بود بیشتر آن را همین قاضی سید محمود از انگلیسی به اردو ترجمه کرد و یک قانون­دان بسیار برجسته آن موقع در هندوستان بود. در این کتاب سال ۱۹۱۵ به انگلیسی در اول آن نوشت به نام ایست اند وست و نوشت که من برای این کتاب را به انگلیسی می­نویسم تا برای همه­ی غربی­ها روشن شود که اصلاً منظورمون از خلافت چی هست بعد در سال ۱۹۲۱ با تشویق که دوستانش کردند این کتاب به اردو، خودش نه ولی دوستانش، ترجمه کردند در مقدمۀ این کتاب یک فرد انگلیسی تازه مسلمان شده بود و سر دبیر یکی از روزنامه­های بمبئی را بر عهده داشت ایشان مقدمه­ای نوشت مقدمه­ اش این بود این کتاب که نوشته شده یک فرصت خوبی هست برای انگلیس تا انگلیس اولاً به طور مستقیم بفهمد که احساسات مردم نسبت به خلافت چی هست، به طور مستقیم هم دارد یک فرد هندوستانی می­نویسد از مسئله خلافت  یکی اینکه اهل مغرب دچار غرور شدند که شرق و هندوستان خودشان را اعتنا نمی­کنند و اصلاً متوجه منظور حرف این­ها هستند چه برسه به مسئله خلافت، عبدو تازه مسلمانان شده بود از مذهب اسلام دفاع کرد. ببینید که اسلام مذهبی دارد که گوید قانون، قانون الهی هست منتها این قانون باید توسط یک نفردر جامعه اجرا شود و اسم این را این­ها میگذارند خلیفه منتها خلیفه می­تواند هر کس باشد خلیفه می­تواند عرب باشد یا می­تواند نباشد؛ خلیفه می­تواند در بغداد حکومت کند یا در قسطنطنیه حکومت بکند و با این که خودش یک فرد انگلیسی بود اینطوری می­نویسد که موضوع که اصلاً انگلیسی­ها دارند مسئله خلافت را در هندوستان زیر سوال می­برند قضیه این هست که تازمانی که عثمانی بود انگلیس هیچی نمی­گفت در حالیکه عثمانی الان می­خواهد خودش را پیشرفت دهد به ترقی برسد انگلیس صداش را بلند کرده و گوید من امیدوار بودم که سید محمود از نظر معاشرتی از نظر اجتماعی این بحث خلافت را ایشان بیشتر بشکافد.  منتها خوانندگان این کتاب باید توجه داشته باشند که این بحث بیشتر از اینکه بحث مذهبی باشد یک بحث اجتماعی هست برای دنیا برای انگلیس هست. او این کتاب را به پنج قسمت تقسیم می­کند و در آخرش یک خاتمه ­ای دارد. اول کتاب می­نویسد که این موضوع خلافت از نظر تاریخی بررسی می­کند، از نظر کشور هندوستان، از نظر جغرافیایی بررسی می­کند، بعد از نظر اینکه خلافت عثمانی در هندوستان هستش چطوری برخورد می­کند بررسی می­کند و اول هم اینجوری شروع می­کند که دلیل نوشتن این کتاب به من این بود که به تازگی این یعنی دوره­ای که خوب تازه جریان خلافت، حملات یونانی­ها به عثمانی­ها شروع شده بود و عثمانی­ها دیگر خاک خودشان را داشتند از دست می­دادند مناطق هرزه گوین بوسنی، مراکش، جنوب یونان این­ها را داشتن از دست می­دادند بعد جاستی سید محمود می­گوید که به تازگی سرکار هند یعنی دولت انگلستان یک اشتهاری یک اعلامیه­ای زده و این هم این هست که با این عنوان که مسئله خلافت و دیانت و گفتگو نوشته که مسئله خلافت در هندوستان چیز جدیدی هست و در تاریخ هندوستان سابقه نداشته به این اسم بلند کردند و می­خواهند آخرش این را برساند به پان اسلامیست برسانند سرکار هند یک همچین اعلامیه­ ای داده و من در قبال اعلامیه این کتاب را می­نویسم اول شروع می­کند مسئله خلافت را از دوره­ی صدر اسلام توضیح می­دهد، پس بنابراین خلافت در جهان اسلام بوده و مسئله خلفای راشدین را توضیح می­دهد، مسئله خلفای اموی و عباسی توضیح می­دهد این بخش­ تموم شد. بخش دوم می­رسد به این که اصلاً آیا هندوستان در طول خلافت عثمانی را قبول داشته یا نداشته، بعد گویدکه از سال ۱۵۱۷م زمانی که سلیم اول به مصر حمله کرد و آنجا را گرفت با اجازه آن خودش رو خلیفه نامید و نه تنها خلیفه نامیدن نبود، بلکه مناطق اسلامی این­ها حاکم بود و اجازه داشت خلیفه به مناطق دیگر تحت تصرف خودش در بیاورد حالا چه با شمشیر باشد چه با چیزای دیگه باشد. ما در دوره خلافت عثمانی هست که ما می بینیم قلمرو اسلامی هی دارد گسترش پیدا می­کند و خلیفه بودش که مقامات مقدسه، یعنی همه چی، هم مکه، هم مدینه، هم عراق، هم کربلا، هم نجف این آن موقع تحت قلمرو عثمانی بودند آن­ها را سرپرستی می­کرد این بحث را در کتاب قاضی سید محمود هم تمام شد. بعد می­رسد به این که خوب خلیفه که در دوره­ی اسلامی بوده، هندوستان هم که از دوره­ای که سلیم اول بوده، این مسئله خلافت را قبول داشته خلیفه باید چه شرایطی داشته باشد و آن شرایط از نظر اسلامی توضیح می­دهد و اینکه اطاعت از خلیفه در آیین مسلمان­ها واجب هست را توضیح می­دهد و فقط اشاره می­کند که در دورۀ اکبرشاه هست که ما چندان اطاعتی از خلیفه عثمانی نمی بینیم چون که در آن دوره اصلاً دنیا می­گفتند که خود تیمور بوده که تیمور برتری داشته و غرور داشته که نمی­خواسته زیر نظر عثمانی برد باقی در زمان­های بعد از اکبر ما تقریباً در طول این دوره می­بینیم این­ها خلافت عثمانی را قبول داشتند و حتی میگه که در سال ۱۵۳۳ زمانی که همایون به گجرات حمله می­کنه برای اینکه حاکم گجرات قانع بکنه که تو باید زیر دست من باشی جوازنامه­اش را از خلافت عثمانی وقت می­گیرد و می­گوید که یکی از نیروی دریایی عثمانی به نام سید علی موقعی که برای نگرفتن مرز هرمز از پرتقالی­ها به آن کشورهای منطقه داشته سفر می­کرد یک سفر نامه­ای می­نویسد به نام مرآت الممالک و در آن کتاب به خوبی آن­ها را توضیح می­دهد. هر جا رفته دیده سکه به نام خلیفه عثمانی هست، خطبه به نام آن خوانده می­شود و مردم در نماز جمعه مساجد جامع برای خلیفه عثمانی دعا می­کنند، این بخش از کتاب قاضی سید محمود هم تمام شد.  بعد قاضی سید محمود  یک سوالی دیگری مطرح می­کند که می­گوید که یک از افسران انگلیسی در شهر مدراز یعنی جنوب هند یکی از شهرهای جنوب هندوستان در یک انجمن به نام انجمن تاریخی گفته که اصلاً دنیای اسلام هیچ وقت خلافت عثمانی را قبول نداشته چون شهر که هر خلیفه بودند و در دوره اسلامی شرایط دیگری داشته؛ اصلاً عثمانی بودند. بعد قاضی سید محمود از خود هندوستان شروع می­کند، گوید اگر منظورتان ما هندوستانی­ها هستیم اصلاً این فکر که هندوستان خلافت عثمانی را بپذیرد این فکر را که خود انگلیسی­ها در ما ایجاد کردند این حس دوستی و حس اطاعت را  که این­ها در ما ایجاد کردند، گوید زمانی که انگلیس با تیپو سلطان یعنی تیپو سلطان داشت با انگلیس می­جنگید انگلیسی­ها بدو بدو دویدن از خلافت عثمانی نامه جواز گرفتند که به تیپو سلطان بگو انقد طرفدار فرانسوی­ها نباشد، طرفدار ما باشد. زمانی که جنگ ۱۸۵۷ شد مردم به یک حالت خود جوش به خلافت­انگلیسی­ها بلند شده بودند گوید باز انگلیس بود که بدو بدو دوید از خلافت عثمانی نامه گرفت جواز گرفت که به مردم جواز دهند که مردم باید از ولی نعمت خودشان اطاعت کنند بعد گوید در جنگ­هایی که ۱۸۷۲- ۱۸۹۲ همین جور خلافت عثمانی داشته با عثمانی که اصلاً نمی­خواسته جنگ کند، همش در جنگ­ها وادار می­کردند حالا جنگ بلقان بوده، جنگ کریمه­ بوده، گوید در این­ جنگ­ها بوده از طرف نیروهای هندی بودند، می­رفتند در این­ جنگ­ها شرکت می­کردند منتها انگلیس اینجوری می­گفت که ما برای دفاع از خلیفه عثمانی هست که ما از مردمان هندوستان می­خواهیم این­ها بیایند و علیه یونان هستند، در آن شرکت بکنند بعد تا اینجا که می­رسد گوید ما الان رسیدیم به جایی که دوباره عثمانی را وارد جنگی کردند و دوباره می­گویند که ما باید از نیروهای هندوستان بفرستیم به جنگ برای عثمانی که جنگ دارد یا با طرابلس جنگ دارد، آن موقع جنگ با طرابلس و یونان داشته؛ بعد قاضی سید محمود این دفعه دولت انگلیس برگشت گفت که ما در جنگ طوری شرکت می­کنیم که هیچ اصلاً طرف معاملمون خلافت عثمانی نیست که ما می­خواهیم در این جنگ از نیروهای هندی استفاده کنیم برای اینکه از خلیفه عثمانی­ها ما دفاع بکنیم ولی ما عملاً همچین چیزی را ندیدیم که انگلیس دارد انجام میدهد بعدش هم گفت چون خلافت عثمانی با آلمانی­ها دوست شده پس اصلاً خلافت، دشمن انگلیس­ها هست این خلاف حرفی بود که اول دولت انگلیس به ما زد و به این قسمت کتابش که می­رسد سید محمود برمی­گردد می­گوید که الان زمانه­ای شده که دست انگلیس کاملاً باز شده و ما به نیک نیستی انگلیس دیگر نمی­توانیم اعتماد بکنیم بعد میگه در این حول و حوش دو تا قضیه پیش آمد یکی اینکه آن جوان­هایی که در خلافت عثمانی بودند این­ها یک جوش میهنی برداشت که انگلیس از آن قضیه ترسید و از طرف دیگر انگلیس دید آلمان با عثمانی متحد شده بیشتر از آن ترسید و از آن طرف هم اصلاً انگلیس و روس ایران را داشتند تباه می­کردند ایران که دیگر جزء خلافت ما نیست ولی ما داریم می­بینیم که انگلیس حتی ایران هم جزو یکی از کشورهای اسلامی­مان هستش آن ­هم دارد از بین می­رود بعد می­گوید که ما وقتی می­گویم که ما نیرو­های هندی نمی­خواهیم استفاده بدیم برای اینکه به جنگ عثمانی برند دولت انگلیس مرتب این منت را سر ما می­گذارد که زمانی که عثمانی شما خلافت عثمانی شما در جنگ کریمه و در جنگ بلقان دچار مشکل شده بود من خیلی کمکش کردم من راهنمایی­اش کردم و اتفاقاً در این قضیه­ای که مردم­ هند بروند و برای دولت عثمانی بجنگند گاندی و افرادی که و رهبرهایی که برای آن موقع بودند در جنبش خلافت یا در آن موقع هندوستان بسیار مردم را تشویق می­کردند که بروند منتها بعد­ها متوجه شدند که اصلاً این­ها موضوع دفاع از سرزمین اسلامی نیست و عملاً سربازی که می­رود آن­جا عملاً دارد با خلافت عثمانی وارد جنگ می­شود بعد سید محمود می­گوید، بله واقعاً وقتی ما به تاریخ نگاه می­کنیم انگلیس به سر ما منت دارد چون که کمک می­کرد به عثمانی اگر مثلاً ایتالیا با او جنگ می­کرد کمک می­کرده، اگه یونان با او جنگ می­کرده کمک می­کرده، کمک فکری هم حتی می­کرد. یک سوالی مطرح می­کند این که چطور می­شود که انگلیس آن موقع کمک می­کرده الان می­گوید من خلافت عثمانی هستم. قضیه این که انگلیس با روس­ از آن اول رقابت داشتند. انگلیس این طرف دنیا بود، روس هم این طرف دنیا بود بین این دو تا منطقه­ی هندوستان بوده و منطقه­ی آسیای صغیر بوده چیزی که برای انگلیس اول و آخر مهم بوده این منطقه هندوستان بوده در قبال روسیه بوده، هر موقع که فکر می­کرده که روسیه ممکن به خاطر خاک هندوستان حمله کند با عثمانی دوست می­شده هر وقت فکر می­کرده نمی­کند با عثمانی دشمن می­شده خوب این که پشتش همش منافع خودش، در هندوستان حفظ می­کرده اصلاً ربطی نداره بخواد که سر ما منت بذاره و میگه که دوستی انگلیس دوستی بی غرضی نیست و دوستی که الان دارد ادعاش می­کند یک همچین چیزی نیست بعداً میگه آن جنگی که این­ها با عثمانی در جنگ کریمه راه انداختند اصلاً دعوای دو کلیسای روم و یونان بود و هیچ ربطی به عثمانی نداشته منتها این انگلیس آمد عثمانی را وارد معامله کند وقتی عثمانی وارد معامله شد اصلاً کاری نداشت اما همین که دید عثمانی دارد شکست میخورد و اگر عثمانی شکست بخورد روس می­آید به عثمانی مناطقی از عثمانی را می­گیرد و همین­طور می­آید به خاک هندوستان پیشروی می­کند، بعد آن موقع رفتش و خلافت عثمانی را مردم بیایند به خلافت عثمانی کمک کنند، دوباره این حرف رو زد. بعد میگه دوره ­ای هم که ما داریم انگلیس از اول می­­بینیم مناطق عثمانی یواش یواش دارد از بین می­رود، مراکش از بین رفت، صربیا از بین رفت، قبرس از بین رفت این­ها رو هی داره انگلیس می­گیرد و یک ذره­اش را با مراکش را به فرانسه می­دهد، لیبی را به فرانسه می­دهد، نمی­دانم جزیره قبرس را دارد به یونان می­دهد می­گوید اینکه آن خلافتی که ما انتظار داشتم که این دارد از او حمایت هم نمی­کند و می­گوید که این همان انگلیس بود که درست زمانی که مردم این همه تپش داشتند برای خلافت برای جنبش خلافت، همین انگلیس رفت به شریف حسین رشوه داد که شریف حسین بخواهد که من خادم این حرمین شریفین هستم و اصلاً عرب­ها اصلاً نمی­خواهند زیر نظر عثمانی­ها باشند، عثمانی­ها را به خلافت خودشان قبول داشته باشند، این قسمت از کتاب سید محمود هم تمام شد. گوید که  انقدر خلافت عثمانی را قبول داشتیم که زمانی که جنگ جهانی اول شروع می­شد، یک هیئتی از ما به نزد خلیفه به خلافت عثمانی می­رود و از خلافت وقت آن موقع خواهش می­کند که تو اصلاً در جنگ جهانی اول خودت را دخالت نده! منتها انگلیس اصلاً نذاشت که حرف این هیئت ما که آنجا رفته بودند پیش برود و در آخر کتابش سید محمود می­نویسد که این جنبش خلافتی که به وجود آمده و آرام آرام که دارد کم رنگ می­شود، از بین می­رود. این یک نور روشنی هست برای اتحاد اسلام و تمام ترس انگلیس از آن موقع هست که آن اتحاد شکل نگیرد و این حرف را که گاندی هم زده بود دوباره خودش مجدداً تکرار می­کند و به نقل از گاندی دوباره تکرار می­کند که اگر دنیای اسلام و آسیا می­خواد نجات پیدا می­کند، نجات این دو در نجات آسیا هست. من خلاصۀ کتاب سید محمود تمام شد. من فقط یک عرضی دارم و آن این هست که انگلیس مرتب با این جنبش خلافت مخالفت می­کرد. این بنده خدا  دچار اشتباهی شده بود که دویست و اندی سال هم در هندوستان حکومت کرده بود و همه­اش از این می­ترسید که اگر هندوستان و مردم هندوستان از او تبیعت نکنند و بخواهند از یک کسی که غیر، دورتر هست، خلافت عثمانی از آن تبعیت بکنند پس این چی می­شود در حالیکه اصلاً منظورشون این نبود همین طور که آقای دکتر اشاره کردند وقتی هیئت از هندوستان ژانویه ۱۹۲۰ می­رود لندن و اکتبر ۱۹۲۰ برمی­گردد. هشت ماه این هیئت به کشورهای انگلیس، ونیز میرود، لندن میرود، پاریس میرود که با مردم­ مختلف و روم می­رود با پاپ صحبت می­کند که حرف ما این هست. این رفت این هیئت به لندن می­روند. یکی از اعضای هیئت سید سلیمان ندوی بود. سید سلیمان ندوی تاریخ­دان بسیار برجسته هندوستان هست. وقتی که محمد علی جوهر صحبت می­کند با عنوان رئیس آن هیئت صحبت می­کند.  نوبت به سید سلیمان ندوی که می­رسد، ایشان برمی­گردد می­گوید که من در تکمیل سخنان محمد علی جوهر این را می­گویم که حکومت پادشاه سلامت،  همچنان باشد. من تنها مولوی یعنی فرد روحانی هستم که از هندوستان آمدم و به سفارش مولانا عبدالباری. مولانا عبدالباری همچنان که ایشان اشاره کردند یکی از علمای بسیار معروف فرنگی محل­اند که اصلاً فرنگی محل مثل یک حوزه علمیه ما می­ماند، بسیار مهم هست. در هندوستان از طرف ایشان آمدم که این را بگویم پادشاه سلامت باشد، حکومتش باشد منتها ما می­خواهیم عرض پادشاه سلامت و ولی نعمت ما حکومت انگلیس هست برسانیم که این مسئله خلافت مسئله مذهبی مسلمانان هست و این را به اختیار ما بگذارید. همین حرف را مردمان دارالعلوم دیوبند در نامه­ای به نایب السلطنه انگلیس در هند می­نویسند که پادشاه سلامت حکومتش باشد، ما فقط می­خواهیم که این قضیه را از دید مذهبی امورش را به مسلمانان واگذار کنید و خلافت عثمانی ما باشد. محمد علی جوهر و شوکت علی دو برادری که خیلی در این نهضت نقش داشتند. این­ها را وقتی می­آیند و می­گیرند. یک دفعه وقتی می­آیند و می­گیرند به این جرم می­گیرند که این­ها بر علیه حکومت وقت انگلیس شورش کردند مادر این­ها می­رود جلو و می­گوید که پسرای من هیچ وقت علیه ولی نعمت خودشان شورش نکردند، این­ها خواسته­هایی دارند و خواسته­هاشون هم این هست که خلافت عثمانی همچنان برقرار باشد و نمونه­های دیگری که در تاریخ ثبت شده، چه در سخنرانی­هاشون، چه در دیدارهای که این مردم­ و این رهبرها، علما، صوفی­ها، سجاده نشین­هایی که با رهبرهای مثلاً نایب السلطنه هند در انگلیس صحبت می­کردند با این الفاظ استفاده می­کردند که پادشاه سلامت انگلیس ما باشد، ولی نعمت ما باشد، ما هم که رعیت او هستیم، ما هم تابع امر او هستیم، منتها ما فقط می­خواهیم خلافت عثمانی سر جایش باشد. متأسفانه انگلیس تا آخر این ­حرف را متوجه نشد که این مردم اصلاً این مسئله را مسئله سیاسی جاری بکنند فقط میخواهند بگویند که اصلاً مسئله خلافت دیگر باید باشد. این تنها ترس اش از این بود که اگر این­ها گرفته شد پس تکلیف خودش چی می­شود یک چیز دیگر که ترس انگلیس را بیشتر می­کرد این بود که در همان دوره این­ها شروع به کنگره و حس مسلم لیگ آن موقع شکل می­گیرد و این­ها مطالباتشان این بود که همیشه جزو مجلس شورای هند همیشه همه انگلیسی­ها بودند همیشه جزو قاضی­ها انگلیسی­ها بودند جزو افسرهای ارشد ارتش همه انگلیسی بودند، خوب این را به خود ما واگذار کنید حالا مثلاً کرسی­های بیشتری، کمتری به ما هندوستانی­ها واگذار کند این چیزی بود که انگلیس نمی­توانست آن را کنترل بکند که از یک طرف مردم به یک تقریباً آگاهی رسیدند که می­خواهند به آن بیداری رسیدند که می­خواهند بگویند، در اداره حکومت خودمان شریک باشیم و از طرف دیگر هم خلافت انگلیس را خواستند داشته باشند. یک چیز جالبی هم بود که در این نهضت از همان اول تا آخر آن هندوها و مسلمانان با هم بودند، صوفی­ها بودند، عرفا بودند، سجاده نشین­ها یعنی کسانی که متولی داستان یک مزار عرفانی بودند؛ آن­ها همه بودند، علمای مختلف همه بودند، این چیزی بود که انگلیس نمی­توانست این­ها را جذب یعنی هضم کند. گاندی از همان اول گفت که من در این نهضت آمدم چون وقتی می­بینم برادران مسلمان من در طرب هستند و می­تپند من نمی­توانم خودم رو بی­طرف اعلام کنم. ایشان اشاره کردند که جنبش ترک موالات بود، این یعنی یک اعتصاب سراسری در سراسر هندوستان گذاشتند که واقعاً داشت پایه­ه ای اقتصادی مملکت را فلج می­کرد و اولین مطرح کننده­اش گاندی بود که گفت ما دولت را با رویکرد می­کنیم. گاندی تمام القابی که انگلیس به او داده بود، مدال­ هایی که انگلیس به او داده بود، برگرداند. تاگور لقب سر انگلیس بهش داده بود، برگردد یعنی شما می­بینید در این نهضت هندوها و مسلمان­ها دوش به دوش هم حرکت می­کنند چیزی که انگلیسی نمی­توانست بفهمد که این نهضت برای این مسئله تمام هندو هست منتها در وسط آن ریشه دوانی می­کرد که این چیزی بود که نمی­توانست درک کند ولی آخر سر یعنی حکومت مسلمان­ها را هندو­ها را به خودشان واگذار کرد و با این شرط که گفت هندوستانی­ها حکومت خودمختار داشته باشند ولی اگر مشکل هم داشتیم خودتان حل می­کنید دیگر با من کار نمی­ کنید و این نهضت چون دیگر وقتی سال ۱۹۲۴ خود عثمانی کنار کشید نهضت تقریباً از بین رفت. تلاش­هایی شد همونطور که اشاره کردند ولی این نهضت دیگه دوام نیاورد، خیلی سر خورده شدند. پیش از خود عثمانی­ها داشتند  برای این نهضت داشتند تلاش می­کردند و بعد دیدند که یک دفعه خود عثمانی عقب کشید و یک جمله­ای گاندی دارد که به گاندی گفتند که خودت را داشتی برای نهضت می­کشتی چی شد؟ گفت اگر من پیغمبر بودم و می­دانستم این جنبش به جایی نمی­رسد باز از برادرهای مسلمان هم­وطنم در این ماجرا بودند من حمایت می­کردم.

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در شنبه, ۰۱ دی ۱۳۹۷ ساعت ۲:۵۱ ب.ظ

دیدگاه