گزارش نشست علمی با عنوان «بحر الانساب‌ها، نقش داستان‌ـ‌تاریخ‌ها در توسعه تشیع در ایران قرن نهم هجری»

دکتر رسول جعفریان: ما از قرن سوم هجری به بعد نوشته‌های انساب را داریم. «تطور علم انساب در ایران» یکی از بهترین مقاله‌ها در این زمینه است. قدیمی‌ترین کتاب نسب باقی‌مانده مربوط به حدود ۲۶۰ و ۲۷۰ است که تابه حال چندین بار چاپ شده است. نسخه منحصر آن در دنیا الان در ژاپن قرار دارد. کاظم محمودی و چندین نفر از عرب‌ها تابه حال آن را چاپ کرده‌اند. این قدیمی‌ترین کتاب است و بیشتر درباره سادات علوی است. بعد از آن انواع و اقسام کتاب‌ها را در این زمینه داریم.

تقریباً آخرین حلقه از نسب‌شناسان ما ابن عنبه است که مربوط به ۸۴۰ یا ۸۵۰ است. قبر او ظاهراً در کرمان است. اخیراً اشتباهی باعث شد قبر دیگری را به او نسبت دهند و اسم او را روی آن قبر بنویسند.

به هر حال ابن عنبه آخرین حلقه از نسب‌شناسان عالمانه بین علمای اسلام و زیدیه است و با امامیه میانه‌ای ندارد. دوره‌اش بسیار حساس است: وقتی زیدیه به شدت ضعیف شده است. ولی به قصه ازدواج امام حسین  در قرن نهم که می‌خورد یک حاشیه‌ای دارد. آنجا توضیح می‌دهد که بن الحسین  ادعا می‌کند از نسل پادشاهان ساسانی اند و این دروغ است و اثبات نشده است. می‌خواهند بگویند ما از دو نسل ریشه‌ داریم یکی از سلاطین ساسانی و یکی هم از ائمه (پیامبر و بنی‌هاشم). او می‌گوید امام حسین (ع) و سادات نیازی به این حرف‌ها ندارند. پس قابل اثبات نیست.

این موضوع ظاهرا شیوع داشته است که سادات هم ریشه ایرانی داشته‌اند هم ریشه بن الحسین و هم ریشه بنی هاشم. از این جهت قداست خاصی با آن‌هاست.

کتاب‌های تاریخی که از قدیم بوده است به نسبت زمان آن یعنی طبری، انساب الاشراف، اخبار الطوال، یعقوبی و… و ویگر متن‌ها را وقتی می‌خوانید حس می‌کنید متن‌های استوار و عالمانه‌ای دارند. اما از قرن پنجم تاریخ یک همزاد دارد و آن همزاد تاریخ‌های داستانی است و چهره برجسته آن ابوالحسن بکری است. اطلاعاتمان از این شخصیت زیاد نیست‌، اما آثار خیلی زیادی از او مانده است‌. خیلی‌ها می‌گویند او متعلق به قرن ۵ است. اما شرح حال دقیقی از او نداریم. او مثل ابوالاخبار است. یکسری مورخین هستند که به نامشان تاریخ‌های همزاد ساخته می‌شود، مانند عطار. مثلاً ۵ یا ۶ عطار داریم. از جمله آن‌ها عطار تونی است که ۷۰ یا ۸۰ سال پیش همه کارهایش را به نام عطار منتشر می‌کرد. بعد فهمیدند این دو تا عطار است جالب است تخلص او هم عطار بود و ظاهرا تعمد هم داشت. در جای خود انسان کم‌نظیر و جالبی بود.

از حدود قرن ۵ و ۶ به این سو به موازات اینکه نگاه‌های علمی سست می‌شود و بعد از اینکه پس از حمله مغول علوم دینی در ایران و شرق اسلامی جایگاهشان را از دست می‌دهند همزادها غلبه پیدا می‌کنند. یعنی دیگر از کتاب‌هایی مثل تاریخ طبری خبری نیست.

کامل بن اثیر مال شامات است. طبری را آنجا هم می‌خوانند. حتی این آثار آندولوس و مغرب هم می‌رود. دانش آن‌ها بسیار نیرومند و قوی است. ولی از فرات به این سو دیگر کسی از علم بویی نبرده است و به حاشیه که می‌روید حاشیه است دیگر فکر اصیلی وجود ندارد. اما به جای آن تاریخ‌های داستانی وجود دارد. اوج این قضیه قرن نهم و دهم است که در تمام ایران روایات داستانی از تاریخ‌های صدر اسلام قوی‌تر می‌شود.

یکسری از تاریخ‌های شیعه هم از ابتدا داستانی و تاریخی است. متاسفانه باید این را گفت. یعنی شما در کتاب‌های حدیثی شیعه حوادثی را از عاشورا می‌خوانید که در کتاب‌های تاریخی اصل نیست. بعد چون ما معتقد بودیم روایات ائمه معتبرند این‌ها را جدی‌ گرفته‌ایم. در حالی که این‌ها نشانه‌های نفوذ تفکر داستانی است. حتی یک سوم وقعه الصفین هم داستانی است. شما با ور نکنید این همه شعر کسی در صحرای صفین گفته باشد. با همه توجهی که به عرب و عجم داریم و این که عرب‌ها به شعر علاقه دارند روایتی داستانی است. مثل یک نقال دارد صحبت می‌کند. ولی آنچه هست حالت نقالی دارد؛ یعنی این دو تا تاریخ به موازات هم دارند روی هم سر می‌خورند. و روی هم تاثیر می‌گذارند. مثلا قطب راوندی آدم خیلی عجیب و داستانی‌ای است. بسیاری از اخباری که در شیعه هست و ریشه ندارد به قطب برمی‌گردد. حتی می‌توان گفت عماد طبری هم این‌گونه است. یعنی شما کامل بهایی را می‌خوانید و داستانی بودن آن را متوجه می‌شوید. ابن شهرآشوب با درصد کمتری این‌گونه است. نمی‌دانیم منابعش چیست. دلمان می‌خواهد بدانیم و مستندش کنیم. چون خیلی اسم کتاب می‌آورد.

یکسری ذهن‌ها علمی و عقلی نیستند و هر چیزی را باور می‌کنند. این‌ها مشکل درست می‌کنند.

شما می‌‌توانید نشان دهید در حوزه هرات تلقی از تاریخ اسلام چگونه است. روضه الصفاه و حبیب السیر و… تقریباً دقیق‌ترین کارهای قرن نهم و دهم است که همین حالت را دارند. روضه الشهدا نیز همین گونه است. این‌ها محصول دوره مهمی‌اند.

بنابراین از قرن پنجم به بعد دو تاریخ داریم یک تاریخ ابوالحسن بکری و یک تاریخ واقعی. این دو خیلی با هم منافات دارند. امروزه منازعاتی که درباره قصه‌ها داریم که آیا  درست‌اند یا نه محصول التقاط این دو تاریخ است. ممکن است آن‌هایی که اول این‌ها را نوشته اند قصد داشتند کاری ادبی انجام دهند ولی این آثار به تدریج صورت قبول واقعیت به خود گرفتند؛ یعنی آدم‌های ساده (حتی بسیاری از علما) آن‌ها را پذیرفته‌اند.

جنبه‌های تاثیرگذاری قصه‌های مذهبی صدر اسلام در عامه مردم در قرن هفتم و هشتم بسیار مهم است. قصه‌ها چندین نوع بوده‌اند. برخی کاملاً ایرانی اند برخی ایرانی حماسی‌اند. در کنار این‌ها قصه‌های مذهبی و تفریحی هم داریم. این‌ها جای کتاب‌های فکری را گرفتند و ما یک تحول فکری پیدا کردیم. اواخر قاجار دوباره به تاریخ‌های اصلی برمی‌گردیم البته این بار از طریق فرنگی‌ها.

ذهن جامعه ما ذهنی داستانی است به موازات کتاب‌های تاریخی یکسری کتاب‌های داستانی نیز درست شده است. تابه حال کسی درباره این‌ها خیلی صحبت نکرده است. علت هم دارد. سادات که تعدادشان زیاد بود مهاجرت می‌کنند دو چیز در زندگی سادات خیلی مهم است. یکی همین مهاجرت است. هر جا می‌روند امتیازشان را حفظ می‌کنند. البته رقبایی هم داشته‌اند. مثلا در هند طوایفی رقیب آن‌ها هستند.

درکل، کتب انساب محدود بوده‌اند. کتاب‌های اصل انساب و شجره نامه‌ها را در ذهن داشته باشید کنار این‌ها یکسری کتاب‌های داستانی درست شده‌اند که اساس آن‌ها روی علم نسب بوده است. تاریخ لای انساب نشسته بود. نمی‌دانم این‌ها از  کجا شروع شدند ولی تعدادشان بسیار زیاد است. نسخه‌های بسیار زیادی دارند و با اسامی بسیار متفاوت دارای ساخت نسب‌نامه‌اند و درون خود مطالب تاریخی دارند.

آنچه برای ما مهم است جهت گیری آن‌هاست که در جهت ترویج مسائل مذهبی است. حتی می توان گفت در جهت مسائل سیاسی هم کار می‌کنند. این‌ها نیازمند این است که شما برداشتی از تاریخ اسلام و جریان‌های بعد از آن هم داشته باشید که نتیجه‌اش بشود این‌ها. یعنی باید ایدئولوژی منسجمی برای این مطلب داشت.

این میراث جلوتر می‌آیند و در قرن نهم و دهم انقلاب سیاسی سادات را شکل می‌دهند. این نیاز به تفکر و اندیشه دارد.

روشنفکران جامعه همواره افراد محدودی‌اند که اهل کتاب‌اند. اما عامه مردم داستان را می فهمند و اخباری را دنبال می‌کنند که آن‌ها را به این سمت سوق می‌دهد.  گاه چنان داستان‌ها عامیانه می‌شود که اسم کتاب را می‌نویسند بهر نصاب.

بین دروغگو و قصه‌گو باید فرق گذاشت چه کسی گفته است کتاب‌های تاریخی‌ای که ما می‌خوانیم قصه نیست. فقط درجه‌اش فرق می‌کند. آن‌ها هم برداشت‌های یک مشت آدم است.

یک سوال مهم ممکن است این باشد که بحرالانساب‌ها شیعه‌اند یا سنی؟ البته کنار بحرالانساب‌ها مجموعه‌هایی داریم که نسب نامه‌اند و در شمال یافت می‌شوند: رستم داد، رویان، لاریجان، صالحان.

شاید قدیمی‌ترین بحرالانسابی که داریم مربوط به مرحوم ستوده است و در مجله معارف اسلامی قبل از انقلاب چاپ شده است.

درباره شیعه یا سنی بودن آن‌ها گاه اطلاعات خیلی مهمی درباره امام زمان در بحرالانساب‌ها دیده می‌شود. این اطلاعات به مذهب امامی می‌‌خورد، اما پیداست که ریشه از جای دیگری دارد.

درباره کتاب‌های قصه وقتی ورژن جدیدی نوشته می‌شود و هر زمان معیارهای مذهبی روز در آن‌ها مطرح می‌شود یعنی کلمات تازه وارد آن‌ها می‌شود شما باید هوشیار باشید که بتوانید متن اصلی را از آن‌ها در آورید و متون اضافه شده را از آن‌ها تشخیص دهید. مثلا یکجا گفته شده است امام زمان پسر امام حسن عسگری است . ۱۵ ساله بود که معلمی داشت. شما در آموزه‌ای دینی هیچ وقت چنین چیزی نمی‌بینید. بعد می‌گوید امام زمان در طبرستان دیده شده؛ بار دیگر می‌گوید در حله. این فقط یک نمونه است.

یکی از مهم‌ترین نمونه‌ها مربوط به زبیده خاتون است. او دختر شهربانوست؛ یعنی دختر امام حسین  و زن قاسم است. وقتی شهربانو دیگر دلش نمی خواهد در کربلا بماند و از خدا می‌خواهد بمیرد به شهرری می‌آید. زبیده خاتون هم آنجا به غاری می‌آید و غیب می‌شود؛ یعنی فوت نکرده است. زبیده خاتون قاسم ثانی را به دنیا می‌آورد و او منشا یک نسل طولانی می‌شود. در شمال کشور شاهد این هستیم که در کنار کتاب‌های خوب نسب بحرالانساب‌ها توسعه یافته‌اند.

محور اصلی بحث ما اینجا این بود که ما بحرالانساب‌ها را در یک مقطع زمانی در مازندران داریم. نقش آن‌ها ساختن نوعی اندیشه است که بتواند زمینه یک تحول سیاسی را فراهم کند. دائم می‌خواهد بین خانواده ساسانی و سادات سازش کند و بگوید این‌ها همراه هم‌اند. دشمن بنی‌مروان و بنی‌عباس است که دارد از خارج نمی‌آید. مردم محلی غالباً هوادار سادات اند. یکسری طوایف عرب هم طرفدار این‌ها هستند. این‌ها بیشتر شهید شده‌اند. بیشتر امامزاده‌هایی که در اطر‌اف می‌بینید همان شهدایی‌اند که محترم و معتبر بوده‌ا‌ند. شاید کلید همه این‌ها در منشور میرقوام است و اشاره دارد ‌که امام یک عهدی کرده بود و این عهد افتاد دست میرقوام‌. دولت مرعشی‌های مازندران به عنوان یک دولت شیعی بعد از سربداران دولت شیعی مهمی بود…

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در شنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱:۳۴ ب.ظ

دیدگاه