نشست علمی با عنوان «سیمای دودمان حمّویی در آیینۀ مشیخۀ خاندان حمّویی یزدی»

نشست علمی گروه رجال و خاندان های اسلامی با عنوان «سیمای دودمان حمّویی در آیینۀ مشیخۀ خاندان حمّویی یزدی» در تاریخ ‌شنبه ۱۱ آذرماه ۹۶ با حضور آقایان دکتر سیدمحمد طباطبائی بهبهانی (منصور)، دکتر غلامرضا جمشیدنژاد اول برگزار شد.

 

دکتر سید محمد طباطبایی بهبهانی: این کتاب در نوع خود کم‌نظیر است چون کمتر اتفاق افتاده است یک خانواده (شش نسل پشت سر هم) مدارک علمی‌شان در یک مجموعه ثبت شده باشد. یعنی شما ردپای دویست سال تاریخ فرهنگی ایران زمین را در این کتاب می‌توانید ببینید. نخستین کسی که این کتاب را معرفی کرد مرحوم محمدتقی دانش‌پژوه بود. اهمیت کتاب جدای از اینکه نمونه خط صد و اندی نفر اعلام تاریخی ایران اسلامی را دارد حلقه‌های مفقود تاریخ را نشان می‌دهد. اولین اجازه‌ای که در این کتاب ثبت شده مربوط به نیای این خاندان، نظام‌الدین اسحاق، است که مربوط به ۸۴۵ ه. است. آخرین یادداشت ‌مربوط به ۱۰۲۲ تا ۱۰۳۲ است. درباره زمانی پیش از زمان صفویه می‌بینید که صفویه باید ظهور می‌کرد. جامعه‌ای که صرفا اجازات شیعی صرف و اجازات سنیانه صرف را در کنار هم داشته باشد.

تولیت آستان قدس در قرن نهم به دست یک سید شافعی است که کتاب الانوار اردبیلی را که رساله عملی شافعی‌هاست درس می‌دهد و با تجلیل و بزرگداشت از علی بن موسی الرضا حرف می‌زند. حلقه‌های مفقوده بسیار در این کتاب هستو وجود دارالقرآن رسمی در قرن نو در نیماورد اصفهان تاسیس می‌شود و در آنجا قرآن را به حفظ کودکان می‌رسانند.

جمشید نژاد اول: کتاب المشیخه، که طی شمارۀ ۲۰۱۴۳ در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود و جزء کتب فخرالدین نصیری است که به آنجا منتقل شده است، المشیَخه نیز نام دارد. به نظر می‌رسد مشهورتر همان المشیخه است که به معنای استادان و شیوخ روایی و حدیثی و … است. کنزالسالکین هم نام دیگر آن است. درواقع سالک‌الدین محمد دوم آخرین شخص برجسته از خاندان حمّویان در سراسر جهان است. از حدود قرن ۴ و ۵ هجری با انتساب به خواجه عبدالله انصاری (که با ۵ یا ۶ واسطه خود را به او می‌رساند) از خاندان او بوده‌اند. خود خواجه عبدالله از نوادگان ابو ایوب انصاری است که او خود از صحابی‌های معروف رسول اکرم است. درواقع آخرین خطی که در مشیخه هست متعلق به سالک الدین دوم است که در ماه رمضان ۹۶۰ هجری هنگام جوانی‌اش باقی مانده است.

یکی از انواع اجازاتی که در مشیخه هست اجازه‌ ارشاد است. لباس خرقه از جمله آنها بود. به این معنا که شخص می‌توانست لباس ویژه ارشاد بپوشد و برای مردم از خدا و فردا و مبانی سلوک حرف بزند. نهضت خانقاه سازی این خاندان از یک سو تا مصر و شام و از سوی دیگر تا هند رسیده بود. احتمالاً ابن‌سبعین در آندولوس‌ــ صوفی بزرگ آندولوسی‌ــ تحت تاثیر این گرایش بوده است. چنانکه نهضت سربداران از این مکتب بوده‌اند. بعدها می‌بینیم کسانی از فرقه علائیه از این نهضت تاثیر گرفته‌اند. اما باید ببینیم ویژگی اصلی این نهضت چه بوده‌است.

از قرن ۴ و ۵ ه. تا ابتدای قرن ۱۱ ه. حدود شش قرن این نهضت ادامه داشته است. اولین کسی که در این مشیخه نامش آمده و خطش هست نظام الدین اسحاق متوفی ۸۴۵ ه. است. بعد از او نجم‌الدین محمد است که متوفی ۸۷۵ ه. است. سپس سالک‌الدین محمد اول است که در ۹۳۰ زنده بود. بعد مالک‌الدین موید است که در ۹۶۹ فوت کرده است. بعد او سالک‌الدین محمد دوم است که تا ۱۰۳۲ زنده بوده است. سالک‌الدین دوم در بُعد خانقاه داری کمتر فعالیت می‌کرد؛ عارف بود؛ در اجازاتش اجازات عرفانی هم دیده می‌شود؛ اما بیشتر طبیب است و در یزد به پزشکی می‌پرداخته‌است.

احمدپور: برای شناخت این خاندان در حوزه فقه، تصوف، عرفان و سیاست و ادبیات لازم است ابتدا تاریخی تحلیلی از افراد این خاندان تهیه کنیم. خاستگاهشان کجا بوده است. نسبشان به کج می‌رسد و یک سری انتساب‌هایی که تحت عنوان شجره‌نامه درنهایت جمع‌آوری شده است. ماحصل کار رساله‌ای شد که به خاندان حمویان به طور کلی پرداخته است. نسب اولیه این خاندان که درباره آن دو روایت وجود دارد یکی این که در دو مشیخه خانوادگی این خاندان کنزالسالکین و مرادالمریدین به قلم قیاس‌الدین حمویی نوشته شده است و نسب آنها را به جابربن عبدالله انصاری و از طریق ایشان به اب ایوب انصاری می‌رساند. قاعدتا روایت‌های خیلی معتبری هست اما روایت‌های جالب‌توجه دیگری هم در انتساب‌های اولیه این خاندان وجود دارد که به واسطه منابع قابل چشم‌پوشی نیست؛ برخی این خاندان را منتسب به ابوجعفر حمیه ابن علی سردار سامانی می‌دانند. حتی در دو سه منبع به طور اخص تاریخ نیشابور، تاریخ ثعالبی و طبری انوشیروان ساسانی را از سمت مادری منتسب به فردی به نام دهقان خراسانی می‌دانند که بنابه نقلی این دهقان خراسانی جد اعلای خاندان حمویه است. یعنی ادعای سه منبر معتبر این است که انوشیروان ساسانی از سمت مادری به خادان حمویه متصل است. برای آشنایی اولیه با این خاندان مباحث زیر مطرح می‌شود.

در طول تاریخ و فرهنگ ایران‌زمین خاندان‌هایی که توانسته باشند طی قرون و اعصار متمادی نسل پیوسته‌ای از علما و و فضلا، رجال علم و ارباب سیاست را در دامان خود بپرورانند بسیار انگشت شمار بوده‌اند. در این میان سلسله‌های حکومتی و پادشاهی را که حکومت موروثی میانشان می‌گشته مستثنی می‌کنیم. چراکه آموزش‌های نسل به نسل میان ارباب قدرت و حکومت حتی اگر در حوزه‌هایی غیر از رزم و سیاست هم وجود می‌داشت ذیل شأن سیاسی و با هدف ماندگاری قدرت در همان خاندان بود که غالبا بیش از یکی دو قرن به طول نمی‌انجامید. اما اگر از این مستثنائات بگذریم چندان زیاد نیستند خاندان‌هایی که توانسته باشند – با شکل‌دهی یک سنت فکری و نظام آموزشی خانوادگی طی چندین قرن- به ترتیب رجال بزرگی در حوزه‌های متنوع دینی، ادبی، سیاسی و علمی بپرورند، بدون آنکه لزوما در تمام این قرون با نهادهای قدرت رابطه مستقیمی داشته باشند. اهمیت خاندان حمویان خراسان اینجاست که به روشنی درک می‌شود. تیره‌ای که در پرورش نسلی برجسته از ارباب سیف و قلم، علم و سیاست هم از لحاظ زمانی هم از حیث گستره جغرافیایی در تاریخ ایران کم نظیر بوده‌اند. نقش خاندان حمویان را از قرن سه یا بنابر روایتی از دوران ساسانیان  تا حدود قرن ۱۲ ه. در تربیت علما، ادبا، عرفا، اطبا، سپاهیان و رجال سیاست می‌توان رهگیری کرد. کمتر کسی از این خاندان را می‌توان یافت که در عرصه‌ای ندرخشیده باشد. اولین گزارش‌هایی که از آل حمویه در منابع تاریخی از جمله تاریخ طبری، ثعالبی و نیشابور به چشم می‌خورد راجع به فردی به نام دهقان خراسان است که قباد نوه یزدگرد ساسانی هنگامی که به سودای تاج و تخت از تیسفون به ترکستان می‌رود با دختر وی ازدواج می‌کند و حاصل آن انوشیروان می‌شود. در تاریخ نیشابور تصریح شده که این دهقان صاحب نام و جاه خراسانی جد اعلای آل حمویه است. اگر درست باشد انوشیروان از سمت مادری به حمویان متصل است. همچنین در نیمه دوم قرن دو هجری در تاریخ بیهق و تاریخ نیشابور به شخصی به نام عبدالرحمان حمویه برمی‌خوریم که او نیز از دهاقیان خراسان و آبادگر روستایی به نام کهناب یا کهنه‌آب بوده است. هارون الرشید هنگام سفرش از بغداد به توس چهار ماه مهمان وی بوده است. عبدالرحمان را نیز از اعضای خاندان حمویه برشمرده‌اند. از این تاریخ به بعد کمتر قرنی وجود دارد که رجال حمویی در آن ندرخشیده باشند. من جمله ابوجعفر حمویه و حموی‌بن علی سید سالار خراسان و قوام بخش حکومت ساسانیان در قرن سه، ابوالحسن سامانی وزیر سامانیان و سفیر محمود غزنوی در قرن چهار، ابوعبدالله محمدبن حمویه جوینی در قرن ۵، عمادالدین ابوالفتح عمربن علی‌بن محمد حمویه مشاور ملک الافضل نورالدین ابوالحسن پادشاه ایوبی در قرن ۶، شیخ سعدالدین ابو السادات محمد حمویی عارف بزرگ قرن ۷، شیخ صدرالدین ابوالمجامع ابراهیم مولف در قرن ۸٫

در قرن ۱۲ به نام‌هایی برمی‌خوریم چون سالک‌الدین محمد حمویی، طبیب الصوفی نامی در روزگار شاه عباس صوی در حوزه طب، همچنین نصیرالدین محمدبی قاضی‌بن کاشف‌الدین محمد حمویی اردکانی از حکما و پزشکان قرن ۱۱ و نیمه اول قرن ۱۲٫ علاوه بر این گسترش چشمگیر زمانی، اندیشه و نفوذ معنوی آنان در حوزه جغرافیایی نیز بسیار جالب توجه است. چه آنکه آل حمویه علاوه بر بحرآباد خراسان که خاستگاه اصلی آنان بوده است در شام و مصر و یزد و اردکان نیز چه از حیث نفوذ فکری و چه از حیث کنشگری سیاسی حضوری پر رنگ داشتد. برخی از اخلاف خاندان در یزد در زمره اتباع مشهور درآمدند و گاه به مناصبی دست یافتند. با تاسیس خانقاه بحرآباد به دست ابو عبدالله محمدبن حمویه جوینی (۴۴۸ تا ۵۳۰ ه.) یک مرکز مهم علمی-عرفانی به وجود آمد که صدها سال محل رفت و آمد و تلمذ طالبان علم و طریقت بود. علی الخصوص در دوره حمله مغول و خرابی مدارس نیشابور تا زمان تشکیل مدرسه شاهرخیه هرات در دوره تیموری این خانقاه جزء مراکز اصلی تعلیم و تعلم و نشر اندیشه‌های علمی و دینی در خراسان بود. در مصر و شام هم اداره مدارس مانند مشیخه الشیوخ شام، خانقاه صلاحیه سعید السعرا نسل به نسل بر عهده حموییان بود و نشر تفکرات شافعی و تصوف به دست آنها انجام می‌شد. در نهایت شجره نامه‌ای تهیه شده که در آن سلسله انساب ۵۳ نفری از اعضای خاندان مشخص شده است.

 

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در سه شنبه, ۰۳ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۵۰ ب.ظ

دیدگاه