نشست علمی بررسی و نقد کتاب «کیسانیه، جریان‌های فکری و تکاپوهای سیاسی»

نشست علمی بررسی و نقد کتاب «کیسانیه، جریان‌های فکری و تکاپوهای سیاسی»، تألیف آقای دکتر روح‌الله بهرامی با حضور مؤلف کتاب و خانم دکتر شهلا بختیاری، عضو هیئت علمی دانشگاه الزهرا(س) و آقای دکتر زهیر صیامیان، عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی در مورخه شانزدهم اسفند ۹۵، ساعت ۱۵- ۱۷ در پژوهشکده تاریخ اسلام  برگزار شد.

در اين نشست، نخست مؤلف کتاب درباره نحوه انتخاب موضوع کتاب، مشکلات منابع مورد بررسی و تعارضات آنها صحبت کرد و معتقد بود که تاریخ اسلام باید مورد بازنگری قرار گیرد و با منطق تحلیلی و انتقادی نوشته شود؛ زیرا جای این نوع نگاه در نگارش  تاریخ اسلام خالی است.

دکتر صیامیان: آقای بهرامی رساله خودشان را مجددا بازنویسی کردند و با اندیشه و تفکر انتقادی بسیاری که در جای جای کتاب مشهود است، به این بحث پرداخته‌اند. من ابتدا می‌خواهم آقای دکتر بهرامی صحبت خودشان را آغاز کنند.

دکتر بهرامی: موضوع کتاب بررسی یکی از جریان‌هایی است که از نظر بنده می‌شود آن را تاریخ نانوشته گروه قرون نخستین دانست. تاریخی که بنا به دلایل متعدد نانوشته باقی مانده است. هم در منابع رسمی و هم در تحقیقات جدید توجه به این موضوع نبوده، تا اینکه در دهه ۷۰ میلادی خانم وداد الغازی، کاری در حوزه کیسانیه انجام داد که اخیراً هم دایره المعارف اسلامی این کتاب را ترجمه و چاپ کرده است. محقق رشته تحصیلی اش تاریخ نبوده و کار در زمان خودش یک کار ارزشمند، هم موضوع حساسی بوده است و هم اهتمام محقق خوب بوده است. مهمترین مشکل کتاب این بود که با یک گسست تاریخی در فهم مباحث تاریخی مربوط به این جریان مواجه بود. کتاب بیشتر جُنگ و گردآوری کتاب ازکتابهای تاریخی و ادبی بود. به مباحث نظری و فکری به طور جدی توجه نشده بود و بخش عمده کتاب به مباحث ادبی اختصاص یافته بود.

من سه سال روی این موضوع کار کردم و پیشینه و ذهنیت داشتم راجع به کار. کما اینکه ابتدا دانشگاه تربیت مدرس که کار را به آنجا معرفی کردم، پیشنهادم رد شد ولی من چون فکر می‌کردم مساله وجود دارد و ابهام تاریخی، فکری و سیاسی و اجتماعی در ارتباط با این موضوع وجود دارد من اصرار کردم و کار پذیرفته شد. ما کار را شروع کردیم با وجود مشکلاتی که وجود داشت. بنابراین، این کار پژوهشی در این شرایط شکل گرفت. هم سختی عرصه کار و هم سختی دسترسی به منابع.

دوستان که این کتاب را بخوانند متوجه می‌شوند بر روی این کتاب، کار شده است، من با پراکندگی منابع رو به رو بودم. در متون رسمی، ما راجع به این موضوع متونی نداشتیم. دیدن همه متون و منابع عربی با تنوع بسیار زیادی که داشتند کاری بسیار سخت بود.

روایت‌های بسیار پراکنده وجود داشت و من با تناقضات زیادی در این روایت‌ها مواجه بودم. من به نوعی با این روایت‌ها درگیر شدم. تمام این روایت‌ها را آوردیم و بررسی کردیم تا بتوانیم یک روایت یکدست ارائه بدهیم.

ادعای من این است که تاریخ دوره امویان و عباسیان خیلی با صداقت و صراحت نوشته نشده و جای کار بسیار دارد و ما باید تاریخ اسلام را مجدداً بازنگری کنیم و کارهای جدیدتری انجام بدهیم.

آنچه در تاریخ‌نگری های اسلامی ما، جایش خالی است منطق تحلیلی و انتقادی است که اگر ما این دو رویکرد را در رابطه با تاریخ اسلام در نظر بگیریم به یافته‌های جدیدتری می‌رسیم.

خانم دکتر بختیاری: از حسن ظن دوستانم در پژوهشکده تاریخ اسلام تشکر می‌کنم که نقد یکی از کارهای ارزشمند را به من داده‌اند.

فضای نقد، خیلی فضای پسندیده‌ای است زیرا ما در فضای نقد وارد حوزه‌های اصلی کاری می‌شویم که ممکن است از دید ما دور باشد و همچنین نقاط قوتی را به ما نشان می‌دهد که خودمان از آن چشم‌پوشی داشته‌ایم.

گسترش مرزهای دانش، در فضای نقد به وجود می‌آید و باید این فضا گسترش پیدا کند و علم از همینجا گسترش پیدا می‌کند. البته نقد فرزانگان سختی‌های زیادی دارد و الان نقد کردن برای من سخت است.

زمینه ارزشمندی کار بسیار بالاست، این کار فی نفسه کار بی نظیری بود، ما در حوزه کیسانیه خیلی کار نداشتیم. من معتقدم کار ایشان، کار خیلی با اهمیتی است. پرداختن به حوزه فرق، کار سختی است، چون ما دقیقا گرفتار یکسری مشکلاتی هستیم، یکی گفتگوهای کلامی است که بر کار سایه می‌اندازد، دیگر اینکه تمام مسائل مربوط به حب و بغض‌ها خودش را در فرق نشان می‌دهد. و این حب و بغض‌ها، حب و بغض‌های اعتقادی است و ما توان بیرون کشیدن خیلی گفته‌های محصور پشت این حب و بغض‌ها را باید داشته باشیم که بتوانیم حقیقت ماجرا را استخراج کنیم.

فرق در یک دوره‌ای در مطالعات و تاریخ اسلام، پشت صحنه قرار گرفت و این باعث می‌شد مطالعات ما محصور به موضوعات کم‌دردسر بشود. از دردسرهای دیگر فِرق اینکه، وقتی ماجرای فرق در تاریخ اسلام مطرح می‌شود، بحث درگیری با حاکمیت پیش می‌آید. نهاد حکومت خودش را به عنوان خلافت، معرفی می‌کند به خاطر همین هر فرقه‌ای به راحتی می‌تواند به عنوان نهاد خلافت به عنوان معارض معرفی بشود و این امر به فضای تاریخنگری سایه می‌اندازد. فضایی که آقای دکتر بهرامی پا در آن گذاشتند، فضای درگیری‌ موضوعات دینی است. انواع و اقسام اصطلاحات در این دوره شکل می‌گیرد و جا دارد یک زمانی روی این اصطلاحات کار بشود. اینها همه نشان می‌دهد که حاکمیت خودش را با دین پیوند زده است و چادری گسترانده که هرچی زیر این چادر است برای حاکمیت است و هرچه خلاف این است، ضد حاکمیت است. فضای فرقه‌ها هم از این دور نیست، با این فضا تنها چیزی باید نگاشته بشود همه تفسیرهای حاکمیتی هستند که باید لایه‌ها و گرد و غبارهای سیاسی را کنار بگذاریم و از پسِ آن، حقیقتی را استیصال بکنیم. متون ما گرفتار این دردسر هستند، خصوصاً متون کیسانیه که بیشتر از زبان مخالفان نوشته می‌شوند. در رأس این مخالفان حاکمیت سیاسی است و بعد جریان‌های دیگر. از این بابت، زحمتی که آقای بهرامی کشیدند، شکستن لایه غالبی و کلیشه‌ای است که بر تاریخ ما سایه انداخته بود. این یکی از سختی‌های کار است، چون این فضا خیلی پر دردسر است و رسیدن به حقیقت خیلی سخت است، به خاطر اینکه ما نمی‌دانیم دقیقاً چه اتفاقی افتاده است.

فرقه کیسانیه یک بحث خاص است، چون برای اولین بار یک تفرقی را در جامعه شیعه نشان می‌دهد. ورود کیسانیه به حوزه اعتقادی شیعه برای شیعیان خیلی خوشایند نبود، چون برای اولین بار در برابر امامی که وجود داشت، امام دیگری مطرح می‌شد و اتفاقاً یک جریان رادیکال بود و جریان‌های رادیکال معمولاً طرفداران جدی دارند، دوستان زیادی دارند خصوصاً قشر جوان و قشرهای ضعیف، چون جریان‌های رادیکال بُن مایه‌هایی از خشونت را در خودشان دارند و باعث می‌شوند افرادی که با این بُن‌مایه سازوکار دارند خیلی راحت این را بپذیرند. اینگونه است که با وجود فضایی که ما در نیمه دوم سده نخست هجری می‌بینیم، غلبة گرایش به جریان‌های سیاسی را زیاد می‌دانیم و کیسانیه یکی از این جریان‌ها بود ولی کیسانیه خیلی زود کنار رفت و آقای دکتر بهرامی در ادامه سراغ فرقه‌هایی رفتند که از دل کیسانیه بیرون آمدند.

در حوزه جغرافیایی گسترش جریان کیسانیه مطالب پراکنده بود این هم بهتر است مورد توجه قرار بگیرد.

بعضی جاها، مولف تحت تأثیر متون قرار گرفته مثلاً کربیه را نحله گفته‌ است.

دکتر صیامیان: این متن، متن واقعاً ارزشمندی است و نقدش هم سخت است. ابتدا روی شکل فرمی کتاب می‌شود بحث کرد در تجدید چاپ‌های دیگر.

یک چیز دیگر که به نظرم جای کار داشت، همین مفاهیمی است که ما با آنها درگیر هستیم که مفروض پنداشته شده است البته چون رساله بوده برای اساتید مفروض دیده شده ولی برای اساتید هم می‌شد پردازش بهتری بشود.

دسته‌بندی کار می‌توانست کار را بهتر بکند و رابطه‌ها گویاتر بشود.

نکته بعدی، خود مفاهیم پژوهشی مثل موعودگرایی و… هم جا داشت پردازش بشود. مثل موعودگرایی که در قرآن وجود دارد همان موعودگرایی است که بعد از فتوحات وجود دارد آیا یکی است؟ بهتر است مفروضات آشکار بشود.

از زاویه دیگر اینکه در نقد روایت‌ها، به چه دلیل باید قبول کنیم که کیسانیه همانقدر که در زوال امویان نقش داشت در برآمدن عباسیان هم نقل داشت؟ بالفرض کیسانیه در زوال عباسیان نقش داشت، مگر ما در تجربه فرقه‌های مشابه نمی‌بینیم که یک نفر یک گوشه‌ای شروع می‌کند و کم کم قدرتش گسترش پیدا می‌کند؟ عباسیان یک فرقه شیعی اقلی کوفی هستند و بخشی تصادف و بخشی تقارن در زمان مناسب در جای خودشان قرار می‌گیرند و چون شبکه خاندانی گسترده دارند می‌توانند از اعتباراتشان شروع کنند، در واقع جای امویان نشستند. کارگزاران صدر عباسی، عمدتا اموی هستند. امویان بیشتر به کارگزاران خودشان باختند تا به قدرت عباسیان!

به نظرم ما باید رابطه معناداری برقرار کنیم بین بازسازی روایت برآمدن عباسیان با تحولات خلافت عباسی از یک طرف و تحولات سال ۲۰۰ به بعد ایران قرن دوم هجری (نهم میلادی).

به نظرم می‌شد با زنجیره روایات و راویان، شبکه‌ای که روایت‌ها را ترویج یا رد می کنند را در مقابل هم قرار داد. اینجوری دعوای عباسی و کیسانی برجسته می‌شد. به نظرم می‌شد با این الگوی روش‌شناسی روایت‌ها را نقد کرد، تحول معنایی مفاهیمی که کیسانیه را برساختند و امویان را دچار زوال کردند! از طرف دیگر مستقل دیدن عباسیان و کیسانیه.

کل پارادایم اسلامی به سمت منابع غیرمکتوب رفته. از طرف دیگر جای سکه‌ها در این کار خالی است. من سکه‌ها را کار کرده ام، سکه‌ها جور دیگری روایت می‌کنند. در آخر باید بگویم یکی از سخت‌ترین کارهایی بود که تا به حال خواندم و سختی کار محقق را در جای جای کتاب دیدم.

دکتر بهرامی: در آخر کتاب گفته‌ام کار برای خودم نیز پرسش‌های متعددی ایجاد کرده است و این مهمترین دستاورد تحقیق است.

به نظر من حوزه خبر از حوزه نظر جدا  نیست و پرداختن به وجوه فرقه نگاری، کار بسیار سختی است. مباحثی که در این کتابها مطرح شده، بله مفاهیم زیاد است و اگر می‌خواستم مفهوم‌شناسی بکنم یک کتاب جداگانه می‌شد. کار بنیادی است و بایستی کاری در این زمینه انجام بشود.

بحث ایضاح ابهامات و شخصیت‌ها، ببینید من اعتقادم این است که ما با مجموعه‌ای نامشخص سروکار داشتیم و کار من ایضاح شخصیت‌ها بود، من باید اثبات می کردم این شخصیت وجود تاریخی دارد یا نه، اگر نمی‌توانستم اثبات کنم نمی‌توانستم راجع به اندیشه‌اش صحبت کنم پس باید به این نتیجه می‌رسیدم که آیا شخصیت تاریخی هست یا خیر و بعد راجع به دیدگاه شکل گرفته‌اش که نظریه ها و اندیشه ها بود اظهارنظر می کردم. چون من با تاریخ مواجه نبودم، باید افرادی را پیدا می‌کردم و نقطه حرکت خودم را مشخص می‌کردم و بعد در مورد آن بحث می کردم. به هرحال نوع بحث استمرار جریان‌ها را باید به این ترتیب پیش می‌رفتم.

من در کتاب دیگری مفهوم‌شناسی را انجام دادم که اگر آن با این کتاب چاپ می‌شد شاید نتیجه بهتری می‌داد.

نکته بعدی بحث روشی بود. من در مقدمه گفتم که از یک روش میان‌رشته‌ای استفاده کردم، چون من راجع به فِرق کار می‌کنم قاعدتاً نوع نگاهم باید منطبق با جامعه‌ای باشد که روند فرقه ای در آن شکل می‌گیرد. این جریان بیش از ۳۰-۴۰ فرقه دارد و جز با نگاه جامعه شناسی فرقه گرایی شکل نمی گیرد و من اینگونه نگاه کرده ام…

 

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در شنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۹:۲۲ ق.ظ

دیدگاه