گزارش نشست علمی با عنوان «قیام ۱۸۵۷م در هندوستان»

روز شنبه مورخ ۹۵/۱۰/۱۸ در محل پژوهشکده تاریخ اسلام نشست علمی با عنوان «قیام ۱۸۵۷م در هندوستان» با حضور آقای دکتر محمد احمدی منش و سرکار خانم دکتر لیلا عبدی خجسته برگزار شد.

 

دکتر لیلا عبدی‌خجسته: ابتدا ببینیم تا قبل از سال ۱۸۵۷ چه کسانی در هندوستان حضور داشتند؟ اولین نیروهای حضور در هندوستان پرتغالی ها بودند که از راه دریای مالابا وارد شبه قاره شدند. بعد آنها با روندی بسیار آهسته شروع به ایجاد چاپخانه و چاپ کتاب هایی با مضامین مذهبی بخصوص انجیل کردند. بعد از ایشان کم کم از  بندر”کالی گٹ” دانمارکی ها، هلندی ها و فرانسوی ها نیز وارد این منطقه شدند.در ۳۱ دسامبر ۱۶۰۰ انگلیسی ها با اجازه نامه ای که از ملکه الیزابت اول دریافت کردند کمپانی هند شرقی را تاسیس کردند با این هدف که صنایع دستی هندوستان را خرید و فروش کند. در ۱۶۴۰ نیز قلعه ای در هند و در واقع  اولین قلعہ خود”سینٹ جارج” را تاسیس کردند۔ در بندر”سورت”دفتر تجاری باز کردند بعدها در شہرهای دیگر شعبہ دایر کردند: مسولی پٹم، ہُگلی، بھڑوچ، پٹنہ، لکھنؤ، آگرہ، مدراس، احمد آباد  ساختند. در ۱۶۶۱ چارلز دوم با شاهدخت پرتغالی ازدواج کرده و کل منطقه بمبیی به عنوان جهیزیه به دولت انگلستان داده شد. در دوره عالمگیر کمپانی هند شرقی یک روستای بسیار کوچیک در نزدیکی بمبئی را خرید و از کلکته شروع به تسخیر هندوستان نمود. انگلستان بعد از کسب اجازه نامه ای که به واسطه آن کمپانی هند شرقی را تاسیس کرد برای نفوذ به مناطق دیگر ارتشی تشکیل داد و نام این ارتش را بنگال آرمی گذاشت که لزوما حیطه فعالیت و خدمات آن تنها به بنگال محدود نمی شد  و حوزه کاری آن از کلکته از جنوب هندوستان آغاز و تا منطقه پیشاور در شمال هندوستان امتداد داشت. پادگان های مختلفی را دارا بود و در زمان نیاز به هر منطقه ای که لازم بود انگلیسی ها از این ارتش برای لشکر کشی استفاده می کردند. تا سال ۱۸۵۷ نواب یا حاکم بنگال یعنی سراج الدوله علیه انگلیس قیام کرد در سال ۱۸۶۵ در جنگی انگلیسی ها با بنگالی ها جنگیدند و پیروزی از آن انگلستان شد پس از آن تیپو سلطان با انگلستان وارد جنگ شد و در سال ۱۷۹۹ نیز نیپور نامی که حاکم میسور بود نیز برای جنگیدن با انگلستان دست به شمشیر برد.

بعد از این دوران دیگر درگیری عمده و جدی بین انگلیس و هند در تواریخ دیده نمی شود. در حین واقعه کشته شدن تیپو سلطان و فراغت خیال انگلستان از پیروزی این دولت  در ماه می ۱۷۹۹دست به تاسیس کالجی در منطقه کلکته زد. منطقه ای که در ابتدا نظامی بود اما کم کم رنگ و بوی فرهنگی به خود گرفت. در این کالج افسران انگلیسی را آموزش می دادند و علومی مانند تاریخ، ریاضیات، قانون و تاریخ اروپا در این کالج تدریس می شد. تاسیس این نهاد و تکمیل آن همزمان با سالروز شهادت تیپو سلطان رخ داد. انگلستان کم کم همه رقبای خود را از پای درآورد و در نقاط دیگر از هندوستان شعبات دیگری از کمپانی هند شرقی را تاسیس کرد.

از ۱۸۰۰ انگلستان اصلاحات خودرا در خاک هند آغاز کرد که از جمله آنها پیگیری اهداف نظامی و اقتصادی، برانداختن رسم ستی (که بر اساس آن زنان را بعد از مرگ شوهرانشان در آتش قرار می‌دادند). برانداختن رسم دخترکشی راجپوتها، برانداختن  رسم به نام: گود لینے کا رسم (متنبی)

به این ترتیب که اگر کسی شخصی را به عنوان فرزند خواندگی می پذیرفت طبق قوانین هند باید برای او ارثی تعیین می کرد و انگلستان رسم ارث بری را منسوخ کرد)، برانداختن رسم ممنوعیت ازدواج زنان بیوه، برانداختن گروهی از راهزنان به نام تهگ ها که به آیینی خاص  اعتقاد داشتند و شیوه کشتار آنها به صورت بستن دستمالی از پشت سر به گردن مسافران و خفه نمودن آنها بود که از اقشار مختلفی بین تهگ ها حضور داشتند و با وجود عمل غیر اخلاقی، میان مردم اعتبار و احترام ویژه ای داشتند. و قاتلان این سبک مدعی دستور گرفتن کشتار مسافرین از آیین خاصی بودند. که انگلستان با برنامه ریزی منظم و فراگیر آنها را بطور کامل از بین برد. از دیگر اصلاحات مهم انگلستان برانداختن رسم ذات پات بود که نوعی جایگاه اجتماعی ویژه تلقی می شد و بعد از اصلاحات انگلستان تمام هندیان از هر قشر و طبقه ای باید از امکانات اجتماعی به طور یکسان استفاده می کردکه فرق “ذات پات “را از بین بُرد۔ در زندان ها همه در یک جا غذا می خوردند. بیماران هر ذات در یک بیمارستان بستری می شدند. در زندان ها  ظروف مسی را رایج کرد و ظروف سفالی را برداشت.

همچنین این دولت در خاک هند مدارس و کالج های زیادی تاسیس کرد. همچنین رسم جاگیر گرفتن به عنوان انعام توسط افراد را منسوخ کردند. جاگیر نوعی زمین بود که به افراد به عنوان پاداش داده می شد انگلستان اعلام کرد این زمینها ارث داده نمی شود و باید دولتی محسوب شود و هر کسی باید قباله آن را به دولت تحویل دهد که این قابله نشان دهنده تعلق آن به شخص باشد و دولت می تواند جاگیر های بی قباله را تصرف کند. از دیگر اصلاحات انگلستان دریافت مالیات به طور مستقیم و بدون واسطه بود رسمی که قبلا توسط کدخداها  یا چودری ها اجرا می شد .تمام زمین هایی که به صورت اوقاف بودند توسط دولت مورد کنترل و بررسی قرار گرفتند و اعلام شد همه کسانی که در زمین های اوقاف اداره های خیریه تاسیس کرده اند باید ذیل دولت قرار داده شوند و مالیات پرداخت کنند از دیگر اقدامات مهم وی در بعد فرهنگی برانداختن آهسته زبان فارسی و عربی در هند و اعلام رسمی بودن زبان انگلیسی و اردو در نواحی رسمی شبه قاره بود. اینها شرح  اصلاحاتی بود که انگلستان از ۱۸۰۲ و فتح دهلی تا ۱۸۵۷ انجام داد.

وضعیت کلی هند تا قبل از سال ۱۸۵۷ بدین شرح بود که کشور دچار بحران اقتصادی عمیقی بود و قیمت نقره در بازارهای دنیا به شدت افت کرده بود و این مساله روی اقتصاد هند تاثیر فراوان نهاده بود چرا که سکه رایج این شبه قاره نقره بود. با الحاق اوَده که از ایالت های مهم به شمار می رفت خیلی از افراد از کار بیکار شدند حتی فوج بنگال آرمی که از میان مردم همین منطقه هم بودند از کار بیکار شدند یا کسانی که در رده های مختلف در دربار اوده کار می کردند هم در طبقه بیکاران قرار گرفتند. قبل از واجد علیشاه و پذیرفتن قیمومیت انگلستان هر کسی که قصد نشستن بر تخت داشت ولو به صورت صوری از بهادر علیشاه ظفر یا پادشاهان هند خلعت دریافت می کرد و لقب و خطابه ای توسط او برای ایشان تعیین می شد اما واجد از این امر سرپیچی کرده و لقب قاضی الدین که از آن او بود برداشته شد.پادشاه دهلی در نتیجه این اقدامات انگلستان و واجد علیشاه ارج و قرب خود را از دست داد و رسم دریافت خلعت توسط نواب ها و راجه ها از پادشاه هند کم کم برافتاد. حتی انگلیسی ها در اعیاد هندی یا اعیاد مخصوص مسلمانان که برای پادشاه هند هدایی به رسم احترام می فرستادند با این قضایا این رسوم را برانداختند تا جایی که  انگلستان به شاه وقت اعلام کرد می تواند تاج و تخت را رها کرده و به منطقه ای موسوم به ینگه قلعه برود. در دوره اکبر شاه نام وی نیز از سکه ها برداشته شد شاہ عالم: در دورہ او نگذاشتند کہ پنج نوبت کوس زدہ شود ۔ ولزلی بہ او گفت کہ لال قلعہ را خالی کند و بہ منگیر قلعہ برود.

اکبر شاہ: در ۱۸۳۵ نام اکبرشاہ را از روی سکہ ها برداشتند- در مهرگورنر جنرال “فدوی پادشاہ” را حذف کردند۔ در ضمن بہ والیان ِ هندوستانی هم همین مشورت را دادند.

و خلقت از آن خدا و کشور از آن پادشاه که مفهومی شناخته شده بود دچار استحاله شد  به اعلان قدیمی :”خلقت خدا کی ملک بادشاہ کا “را تبدیل کردند بہ: “خلقت خدا کی حکم کمپنی بہادر کا”

حتی مهر فدوی را پادشاه را نیز در پایان مکاتبات از بین بردند. سابق بر آن هر زمانی که فرماندار کل انگلستان در این منطقه تعویض می شد پادشاهان هند خطابه ای برای او صادر می کردند و انگلستان از این خطابه در فرامین استفاده می کرد اما این خطابه به مرور از بین رفت.

بهادر شاه دارای دو مقبره بود یکی مقبره شاه همایون که جد اعلای او به شمار می آمد و دیگری مقبره ای که محل دفن شاه عالم ثانی و اکبرثانی بود. انگلستان با ولیعهد وی معاهده ای بست که بعد از مرگ بهادر شاه باید لال قلعه را ترک کند. لقب صاحب و شاه باید توسط کسانی استفاده شود که واقعا شاهزاده بودند نه اینکه نبیره پنجم یا ششم شاهی محسوب شوند.

در ناآرامی قبل از سال ۱۸۵۷ می توان به اتفاقی در حوالی سال ۱۷۶۴ اشاره کرد که  سی تن از سپاهیان شورش کردند. در ۱۸۰۶ یکی از فرماندهان انگلستان به سپاهیان اعلام کرد نباید از علامت سرخ رنگ هندی ها استفاده کنند یا نباید از گوشواره های مرسوم به گوش هایشان بیاویزند مسلمانان باید صورت هایشان را اصلاح کنند و هندوها به جای عمامه های خاص خود باید از کلاه برای پوشاندن سر استفاده کنند. در همین سال دستور حمله به برمه برای آنها صادر شد منتها چون در فرهنگ هندیان سفر در دریا تابو محسوب می شد و نمی توانستند در کشتی فرایض مذهبی خود را انجام دهند سر به  تمرد برداشتند اما انگلستان این شورش را مذهبی قلمداد نمود. در سال ۱۸۲۴ سپاهیان بارک پور که می دیدند حقوقی متناسب با انگلیسی ها به آنها داده نمی شود یا از مزایای انگلیسی ها بهره مند نمی شوند از وضعیت موجود شاکی شدند و نیز چون در راه توسعه طلبی بریتانیا بهترین خدمات را در سپاه ارائه می دادند اما دستمزد چندانی دریافت نمی کردند معترض شده و در نوامبر ۱۸۲۴ به توپ بسته شدند. سپاهیان شاهد بودند که در جنگ های انگلستان بیشتر سپاهیان برهمن و هندی بودند در دو جنگ با افغانستان یا با ترکیه و عثمانی بریتانیا پیروز می شد و این را به لیاقت خود در سپاه انگلستان نسبت می دادند اما حقوقی کاملا متفاوت و متمایز با خود انگلیسی ها به آنان پرداخت می شد و حتی باید هزینه های جانبی و اسب را نیز خود تقبل می کردند. در سال ۱۸۵۷ ، سه میلیون و پانصد هزار نفر سپاهی در نیروی نظامی انگلیس خدمت می کرد که ۱۴۰۰۰ نفر از آنان هندی بودند اما حقوقی به مراتب کمتر از انگلیسی ها دریافت می کردند. به این مساله می توان ناآرامی های مذهبی را هم اضافه کرد که در دوره شاه ولی الله آغاز شده بود. تیپو در دوران حکمرانی خود یک انجمن جمهوری تشکیل داده بود و در آن خواستار این شده بود که مردم همدیگر را شهروند خطاب کنند و با کلام رسمی با هم معاشرت کنند. در واقع این نقطه آغازگر از بین بردن تصنع و تکلف و نوعی آمادگی برای ایجاد جمهوری در تاریخ هند به شمار می آمد. شاه ولی الله در این خصوص به اقشار مختلف مردم نامه نوشته بود از جمله وعاظ و علما و ارباب قدرت. در واقع نقطه آغاز این ناآرامی ها را می توان سخنرانی های پادری های انگلیسی در مکان های مختلف و اهانت به مذاهب هندی دانست تا جایی که به خدمه  برای شرکت در مراسم مذهبی عیسویان سخت می گرفتند. در ۱۸۵۷ کشیشی کتابی به نام میزان الحق نوشت که در آن اهانت های زیادی به مذاهب هندی وارد کرده بود و توهین به اسلام نیز در این کتاب لحاظ شده بود. همچنین باید اشاره به اعلامیه ای کرد که در سال ۱۸۵۵ انگلیسی ها از هندی ها خواسته بودند که مذهب و سیاست یکی شود. مطلبی که تنها در حد اعلامیه باقی ماند حتی دو نفر از روحانیون اعلام آمادگی برای مناظره با پادری های انگلیسی کردند با این شرط که هر کسی در مناظره مغلوب شود به مذهب طرف دیگر در آید. پادری ادموند فندر در ۱۸۵۵ء در کلکتہ نوشت کہ حالا کہ انگلیس مسلط است باید مذهب مردم عیسی باشد.

این هم نوعی آشوبی بود که از لحاظ مذهبی در سال ۱۸۵۷ وجود داشت. نکته دیگر قوانینی بود که انگلستان وضع کرد و بسیاری از رسوم کهنه را از بین برد. همچنین در دوره اکبر شاه ثانی محکمه ها را کاملا از بین برد و قانونی وضع کرد که کسی که از مذهبی به مذهب دیگر گرایش پیدا می کند حق ارث بری دارد و این موضوع به نفع کسانی بود که به مذهب عیسوی می گرویدند.

اینها شرح ناآرامی هایی بود که تا قبل از سال ۱۸۵۷ در این شبه قاره وجود داشت.در بعضی شهرها اعلامیه های روی دیوارهای مساجد نصب می شد مثلا در شهری به نام فریب پور اعلامیه ای زده شده بود که زمین از آن خداست و حکومت نباید از مردم مالیات بگیرد و اگر کسی شکایتش را به دادگاه های انگلستان ببرد از طرف ما مجازات خواهد شد.

همچنین اعلامیه دیگری بر این مبنی بر دیوار مساجد زده شد که چون انگلیسی ها ما را غلام خود می دانند بنابراین کسانی که قصد انجام عبادات در سرزمین هایی را دارند که انگلیسی ها حضور دارند این عبادات وجه درستی ندارد و دلایل ایجاد همه این بیماری ها و بلایا در این است که ما اعلام جهاد نمی کنیم.

دکتر محمد احمدی منش: توضیحات خانم دکتر بسیار دقیقا و درست بود و انقلاب  ۱۸۵۷ را بیشتر از جنبه هندوستانی بررسی کردند و بد نیست الان این قیام را از جنبه ای که برای مسلمانان هند اهمیت داشته بررسی کنیم. این قیام از جهات متنوعی اهمیت زیادی داشته به نوعی می توان  گفت این نقطه عطفی است در تاریخ هندوستان و پاکستانی که یک قرن بعد تاسیس شد ولی به طور مستقیم و بسیار پر اهمیتی این قیام و اتفاقات بعد از آن مسیر حرکت های مسلمانان از جمله نخبگان مسلمان رو تعیین و مورد تاثیر قرار داد. در واقع اگر بخواهیم پاکستان را هم بررسی کنیم باید برگردیم و این قیام را هم  مورد واکاوی قرار بدهیم و فرجام های ان را بررسی کنیم.

ما تقریبا می توانیم بگوییم بعد از قیام ۱۸۵۷ تا اوایل قرن بیستم تا حدود ۱۹۰۹ یا ۱۰ فضای شبه قاره برای مسلمانان  از یک روند کمابیش ثابتی پیروی می کرد. یعنی ایده های کلی که در خصوص مقولات اصلی وجود داشت مثل  دولت بریتانیا، بحث جهاد، نوع رابطه مسلمانان با اکثریت غیر مسلمان شبه  قاره در فاصله این نیم قرن تقریبا یه روند کمابیش ثابتی رو طی کرد و تغییرات کلی و پارادایمی ندارد. از اوایل قرن بیستم این تغییرات ناگهان شکل می گیر. این قیام که گاهی چون از شهر میرت شروع شد شورش میرت، یا انقلاب میرت دارای یه زمینه پیشینی است؛ بخش قابل توجه آن نوسازی است که کمپانی هند شرقی تقریبا از اوایل قرن هجدهم قبل از اینکه این قیام  شکل بگیرد اکثر مناطق را تحت سلطه گرفته بود شروع به نوسازی کرده بود. بخشی از آن شامل مسائل اقتصادی و صنعتی بود و بخشی شامل مسائل فرهنگی بود. مثل تغییر زبان هندی و اردو و فارسی که جایگاه و موقعیت خود را به زبان انگلیسی سپرد. اساس دادگاه ها  دچار تغییر ساختاری اساسی شد. محاکم سنتی سابق که تحت تسلط علما بود و آنها وظیفه قضاوت بین مردم داشتند با محاکمی که بر اساس قوانین جدید و عرف بود جایگزین شد. در واقع اینها  حاکمیت کمپانی هند شرقی را بر بخش اعظم هند که کاملا متفاوت  با شیوه حکمرانی گورکانیان هند بود که شامل دولت و پادشاهی به معنای سنتی کلمه شامل مالیات گیری و نوع مالکیت و زمین داری و مناسبات حکومتی به سبک و سیاقی تغییر کرد که جدید و برای جامعه سنتی هند نا آشنا بود و مجموعه اینها این حس را  به وجود آورد که کمپانی هند شرقی هدفش زیر سوال بردن و نتیجه حاکمیتش خدشه دار کردن و زیر سوال بردن هویت مسلمانان هند است در واقع نمیشد گفت همه مسلمانان هند چنین حسی داشتند. دنیای جدیدی ایجاد شده بود که با دنیای ایجاد شده توسط گورکانیان خیلی تفاوت داشت و ارزش های آنها  زیر سوال برده می شد. قوانین و نهادهای دینی و مناسباتی به شکلی تغییر می کرد که کاملا ناآشنا بود. این پروسه باعث شد اقداماتی صورت بگیرد و سازهای مخالف کوک بشود نارضایی ایجاد شده که نقطه اوجش در انقلاب ۱۸۵۷ متبلور شد.  به این قایم از دو بعد مهم می توان نگریست از جنبه سازمان و از جنبه ایدئولوژی معمولا همه جنبش های دارای دو بعد اصلی در بالا هستند. قیام ۱۸۵۷ در بعدی  به لحاظ مساحت فقط بخش کوچکی از شبه قاره رو در برگرفت و وسعت زیادی رو شامل نشد در قسمت شمالی و ایالت اوتا پرادش و منطقه شرقی ایالت بیهار است. به جنوب و مناطق مرکزی رسوخ نکرد و در مناطق شمالی باقی ماند. این مناطق در آینده تحولات هند نقشی اساسی ایفا کرد و بخش زیادی از نخبگان سیاسی فرهنگی از اینجا برخاستند. وقتی این شورش شکل گرفت در واقع جرقه کوچک آن از یکی از پادگان های شهر میرت زده شد. یک انگیزه جزئی مذهبی که سربازان مسلمان هندو و مسلمان دست به شورش زدند. شورش گسترش پیدا کرد. امپراطوری گورکانی که در دهلی مستقر بود بدون اینکه مداخله ای در این جریان داشته باشد یا شهرت قابل توجهی داشته باشد به عنوان نماد یا رهبر شورش یا قیام انتخاب شد بخصوص در ناحیه اوده  که منطقه ای فئودالی ست. بخش قابل توجهی از قیام  ۱۸۵۷ نقش فئودالها بود که در پی اصلاحاتی که به وجود آمده بود حقوق و مزایای اونها به چالش کشیده شده بود و یکی از کانون های مهم شورش در همین ناحیه بر پا شد و رخ داد و طبیعتا از لحاظ سازمان هر شورشی نیاز به رهبرانی دارد. از اواسط قرن نوزدهم دو گروه به طور بالقوه می توانستند نقش رهبری را ایفا کنند. مقصود بیشتر مسلمانان است که فعلا در این خصوص بحث را باز نمی کنم. اول علما و دوم زمینداران یا به نوعی فئودالها.

نکته قابل توجه این ماجرا  این بود که علما یا روحانیون سنتی نتوانستند  نقش رهبری را  به عهده بگیرند. طبقه علما، خود سازماندهی و تمرکز مناسبی نداشت و دوم اینکه تلقی اینان  از شرایط موجود در  هندوستان این نبود که نیاز به جهاد باشد.در شبه قاره هند بحث جهاد بسیار اهمیت داشت. بخشی از اهمیت جهاد طبیعی است چرا که  که جوامع اسلامی در هر نقطه ای جهاد را  به عنوان آموزه ای کلیدی قبول دارند در شبه قاره این شرایط مضاعف بود. به این دلیل که مسلمانها در این منطقه در اقلیت بودند و به طور پراکنده در نقاط مختلف زندگی می کردند و کمتر ایالاتی بود که مسلمانان در اکثریت باشند و آنها معمولا مناطقی بودند که به لحاظ فرهنگی و اقتصادی کمتر توسعه پیدا کرده بودند یا مثلا مناطقی که بعدها پاکستان رو تشکیل دادند. پس یکی از دلایل مهم، اقلیت مسلمانها و مطرح نشدن بحث جهاد بود. سیداحمد بریلوی یا سید احمد شهید که در سال ۱۸۳۱ کشته شد از کسانی ست که تا همین امروز برای مجاهدان شبه قاره هند و پاکستان تا حد زیادی الگو نمونه جهاد حساب می شود. داستان جهاد در هند به این موضوع برمی گردد. می توانیم کمی عقب تر برگردیم شاه ولی الله دهلوی، شخصیت بسیار مهمی  که در ۱۷۶۹ سال درگذشت. وی معاصر ابن عبدالوهاب و از جنبه های مهمی نقش و تاثیر تفکراتش با ابن عبدالوهاب قابل قیاس است. کسی که در دوره ای که جوامع اسلامی تحث تاثیر غرب و ظواهر غرب قرار گرفته  بود، حس کرد باید تجدید حیاتی صورت بگیرد. شاه ولی الله چنین نقشی در مسلمانان هند کرد و هنوز هم  بسیار پرنفوذ است. اما هرچه به روزگار معاصر نزدیک می شویم تاثیر وهابیت و تفکرت  وهابیت در بین مسلمانان می چربد و لی این به معنی این نیست که تفکرات ایشان از بین رفته است. ایشان بسیار در شبه قاره هند حائز اهمیت است و اندیشه اسلامی این متفکر راجع به جهاد دارای وجوه  خاصی ست و شالوده فکری او تسلط اسلام بر جهان است  و ایجاد حکومت جهانی یعنی اسلام به عنوان کامل‌ترین دین حکومت جهانی برقرار کند و جهاد فقط باید در خدمت این هدف قرار گیرد. نه به عنوان ابزار دفاعی در برابر اکثریت یا بریتانیا. در واقع فقط برای برقراری حکومت در سطح آرمانی در جهان. سیداحمد شریف از تبار همان شاه ولی الله است، نه اینکه تغییراتی در او ایجاد نشده بلکه ادامه گفتمان اوست. موضوع جهاد از اینجا شروع می شود بعد مساله بریتانیایی ها به وجود می آید و بعد بحث های شوروی. جهاد در شبه قاره اهمیتی روز افزون پیدا می کند. جدا از مباحث حاضر، می شود گفت در مجموع احوال و روحیات  مسلمانان اواخر نوزدهم یا اواخر قرن هجدهم که عبور کنیم پی می بریم که مسلمانان اسلام را از روزنه جهاد می بینند سوال مهمی که در نیمه  اول قرن نوزدهم یعنی پنجاه سال پیش از قیام در بین مسلمانان هند مطرح شد این بود که ایا هند دارالحرب هست یا نه. آیا دست زدن به جهاد وظیفه مسلمانان هست یا نه. امری واجب هست یا نه. خوب  به این  سوال، پاسخ یکسانی داده نمی شود. طرز تلقی ها به نقش انگلستان متفاوت ست. بعضی علما قایل به این بودند که بریتانیا نظم را  برقرارکرده آسایش رو برقرار کرده و تابع قانون ست. برای مسلمانان فضای امنی ایجاد کرده که در سایه آن می توانند به آداب و عبادتهای مذهبی خویش بپردازند یا اینکه وقتی خطر بیش از اندازه قدرتمند است  بهرحال  شرایط مناسب برای دست زدن به جهاد وجود ندارد و جهاد لزومی نخواهد داشت.

این عدم همدلی و عدم اتفاق نظر علما در خصوص رابطه  انگلستان با هندوستان خود را در قیام  ۱۸۵۷ نشان داد. در واقع ما شاهدیم نمی توانند یک رویکرد یکسان نسبت به این مساله در نظر بگیرند ایا آن را تایید کنند  یا اعلام جهاد کنند. حتی معروف است که پنجاه و اندی از علما هند رو دارالحرب اعلام نمی کرد و جهاد خود بخود کنار می رفت از این زاویه در دو  بعد هم ایدئولوژی هم سازمان در قیام ۱۸۵۷ یک نوع خلا و یک شکنندگی فوق العاده می بینیم. نکته دوم اینکه مالکان و زمین داران از سیاست های نوسازی کمپانی آسیب دیده بودند و بخش مهم از اینان  در قیام شرکت کردند و تا این نقطه ما از نوگرایان نقشی نمی بینیم می توان  گفت در این بازه زمانی روشنفکرانی که حرفشان بین مردم مخاطب دارد  نه حضور آنچنانی دارند نه وارد عرصه می شوند. یکی از پیامدهای مستقیم قیام ظهور و بروز این قشر نوگرایان ست و به طور خاص سیداحمد خان  که سرکوب شد و امپراطوری گورکانی برچیده شد و دولت انگلیس حاکمیت را از کاملا از گورکانیان گرفت.

می توانیم بدون اینکه اغراق کرده باشیم بگوییم از ۱۸۵۷ تا ۱۹۰۹ دوره اوج حکمرانی انگلیس در هند است و بریتانیا در این دوره سیاست هایی در پیش گرفت که  با جامعه هند نه از بالا بلکه با تعامل رو در رو با اقشار و گروه های مختلف مدارا کنند و حکومت شان پذیرندگی داشته باشد هم با نوگرایان هم  با علمای سرخورده  منزوی و هم زمینداران. در خصوص این رویکرد طبیعتا می توان گفت یکی از پیامدهای مهم قیام ۱۸۵۷ که هم وقوعش هم سرکوبش نشان دهنده تشتت و عدم تجانس جامعه مسلمان هندست هم و به نوعی خط سیر و روند آینده بریتانیا و نخبگان اسلامی را در شبه قاره هند برای حداقل چند ده قرن تثبیت کرد.

 

DSC02283

 

 

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در شنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۷:۱۶ ق.ظ

دیدگاه