نشست علمی بررسی و نقد کتاب «فراسوی رنج و رویا»

روز چهارشنبه مورخ ۹۵/۱۱/۲۷  در محل پژوهشکده تاریخ اسلام نشست علمی بررسی و نقد کتاب با عنوان «فراسوی رنج و رویا» با حضور آقایان دکتر (عباس منوچهری عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس) و دکتر غلامرضا کاشی (استاد دانشگاه علامه طباطبایی) برگزار شد.

 

دکتر برومند (مدیر جلسه): روال نقد کتاب در پژوهشکده به این صورت است که ابتدا نویسنده کتاب یک معرفی از کتاب ارائه می‌دهد و بعد اساتید منتقد و محترم نظرات خودشان را بیان می‌کنند و باز در انتها مؤلف محترم اگر تکمله‌ای دارند می‌توانند بیان کنند.

دکتر منوچهری: این سؤال مطرح است که اندیشه سیاسی به چه کار می‌آید؟ علم سیاست در دنیا استفاده و کاربردش به شکل‌های مختلفی است. در ایران و دنیا می‌بینیم اندیشه سیاسی در قالب یک گرایش در حوزه دانشگاهی مطرح می‌شود. بنده از چندین سال پیش این کار را شروع کردم و یکی دوبار به مرحله چاپ رسید و باز دست نگه داشتیم و دوباره شروع کردم تا اینکه سال ۸۹ بعد از چندبار که تقریباً از چاپ کتاب ناامید شده بودم دوستان در یکی از روزنامه‌ها به صورت پاورقی دیده بودند از پژوهشکده با بنده تماس گرفتند و گفتند پژوهشکده علاقه‌مند هست که کتاب شما را چاپ کند. در آن زمان چیزی که الان به عنوان جلد دوم است نوشته شده بود که در جلسه نقد و بررسی آن طرح، دکتر بهشتی و دکتر کاشی لطف کردند، نظرات بسیار خوبی به این طرح داشتند و بنده خیلی از نظرات دوستان استفاده کردم و فکر کردم بد نیست که مقدمه‌ای برای کتاب بنویسم و این مقدمه حدود چهار سال طول کشید و شد جلد اول کتاب. بنابراین این کتاب دو جلدی شد و بعد از اینکه کتاب به این صورت درآمد، نام کتاب «فراسوی رنج و رویا: روایتی دلالتی- پارادایمی از تفکر سیاسی» شد.

اندیشه سیاسی به معنای عام شامل فلسفه سیاسی، کلام سیاسی، ایدئولوژی‌های سیاسی، ادب سیاسی است. وجه مشترکشان هم در هیچ حوزه معرفتی نداریم و خاصِ اندیشه سیاسی است؛ که علم سیاست در ابتدا همین بوده یعنی آن هم وجه هنجاری است. هنجار در جامعه‌شناسی هم به کار می‌رود، هنجار در جامعه‌شناسی به معنای معیارهای پذیرفته شده در یک جامعه است که افراد در جامعه قاعدتاً آن معیارها را به هر شکل رعایت می‌کنند. هنجار به این معنا که، آنچه که نیست اما بهتر است باشد چون عموماً معارف دربارة آنچه که هست بحث می‌کنند.

چه باید کرد؟ پرسش اولیه‌ای که حکمت عملی بر آن اساس شکل گرفته یعنی وقتی که ارسطو موضوع اخلاق و سیاست را با هم می‌دید تحت عنوان معرفت عملی (حکمت عملی) که شامل اخلاق و سیاست می‌شود. Practice یعنی شیوه زیستن. معنی اولیه آن «کنش» است ولی «کنش» در حیات اجتماعی است چون یونانی‌ها قائل به حیات انسانی به صورت فردی نبودند. هویت انسانی و هویت شهروندی یکی بود به همین معنا خوشبختی هرکسی، خوشبختی همه بود. فردیت که معنا نداشت بنابراین منظور از praxis شیوه زیست شهروندی بود کنشی که تصمیماتی که آدم‌ها می‌گیرند و براساس آن به عنوان شهروند عمل می‌کنند و ارسطو اساساً وظیفه خودش را تربیت شهروندی می‌دانست، یعنی در ابتدا علم سیاست این بود.

همه علوم مختلف تاریخ دارند و تحولی در آنها ایجاد شده، انقلابات کپرنیکی داریم، هم در فسلفه و هم در فیزیک با تعابیر مختلف، اما شاید بشود حوزه‌ای را دید در معارف بشری که یک دانشی، اصلاً چیزی غیر از آنچه که در ابتدا بوده بشود و اینقدر تغییر کرده باشد که موضوعش هم متفاوت شده باشد. یعنی علم سیاست اولیه موضوعش زندگی خوب بوده، چگونگی زندگی خوب یعنیpraxis  . ولی از یک زمانی به بعد علم سیاست به علم مناسبات قدرت تبدیل شد. این واژه در ۳۰-۲۰ سال اخیر در حال تغییر است بنابراین اینکه عرض کردم جلد دوم ابتدا نوشته شده بود همین بود که در علم سیاست چه اتفاقی افتاده و روایت‌های مختلفی هم بوده است. منظور از پارادایم، تغییرات پارادایمی نیست بلکه توازی پارادایمی است یعنی یک نوع اندیشه سیاسی نبوده است.

در ابتدا علم سیاست و اندیشه سیاسی یکی بود اما در دوران مدرن سعی کرد scientific باشد بنابراین از فلسفه و هنجاری بودن فاصله گرفت در سیر تاریخ اینطور نبوده که یک نوع اندیشه سیاسی با مقدماتش و ابعاد نظری آن فقط تداوم پیدا کند، منتهی در این سیر تغییر، اتفاقی که می‌افتد این است که در تاریخ تفکر سیاسی زمان‌های مختلف را نمی‌توانید خطی ببینید. در تفکر سیاسی نه سیر تکاملی می‌توانیم ببینیم نه شیفت‌های پارادایمی. ما در این کتاب، پارادایم‌های مختلف اندیشه سیاسی را در تاریخ شناسایی کردیم. بنابراین بحث نظریه پارادایمی، تاریخ اندیشه بود.

کاشی: من در ابتدا تبریک عرض می‌کنم خدمت دکتر منوچهری. به گمانم اثر تازه‌ای است. من به عنوان کسی که چندسالی است در حوزه اندیشه سیاسی فعال هستم می‌توانم گواهی بدهم که این کار، کار تازه‌ای است. نیاز دانشجویان حوزه اندیشه سیاسی در ایران عمدتاً با ترجمه‌ها برطرف می‌شود و ما به ندرت کتاب در حوزه اندیشه سیاسی توسط یک استاد ایرانی داریم که بتوان به آن چندان اعتماد کرد. به خصوص که این کتاب صرفاً مروری بر اندیشه سیاسی نیست چنانکه خیلی از آثار ترجمه شده چنین‌اند. در واقع یک جور تأمل بر اندیشه سیاسی است. بنابراین این کتاب تئوری دارد و با یک ایده سراغ متفکران و اندیشه‌های آنها رفته. حقیقتاً این کتاب از این جهت بداعت دارد و یک کتاب مثبت و مهمی است و به ما یاد می‌دهد که به جای صرفاً آموزش، کمی از بیرون به آنها نگاه کنیم و بیاندیشیم.

اتفاق مهم دیگری که در این کتاب افتاده، با یک مثال بگویم: موسیقی‌دانان می‌گویند بعضی وقتها که سازهای قدیم را می‌خواهید روی سازهای جدید کوک و میزان کنید، کاری بسیار حرفه‌ای و مهم است، اندیشه‌های سیاسی هم که در ایران و در سنت اسلامی جریان دارد اینها همیشه یک سنخی هستند که با هم در آثار جمع شده‌اند، اما اندیشه‌های غرب یک سنخ دیگری هستند و در آثار دیگری باهم جمع شدند. هنگامی که اینها را گرد هم بیاوریم و باهم بخوانیم، اتفاق مهمی است که در این اثر افتاده است. بسیاری از متفکرین سنت ایرانی و اسلامی در این اثر گرد هم آمده‌اند و با هم خوانده شده‌اند و این طلیعة مهمی است که آیا می‌شود اینها را میزان کرد و باهم خواند و یا امکانی برای مقایسه آنها به وجود آورد؟ بنابراین شخصاً عرض می‌کنم که انتشار این کتاب اتفاق مبارکی است و بسیار درس آموز است و خود دکتر منوچهری فرمودند که سال‌های متمادی است که مشغول تألیف این کتاب‌اند و هم اکنون هم گفتند این کتاب در دست تجدید نظر است، من فکر کردم نکته‌هایی را بیان کنم که به این کتاب کمک بکند در چاپ بعدی بهتر و منقح‌تر و مثمرثمرتر از این باشد که هست. مهمترین نکته‌ای که می‌خواهم عرض کنم این است که کتاب باید از خودش دفاع کند، کاری که دکتر منوچهری در این کتاب کردند، همانطور که خودشان هم گفتند اینجور نیست که بی سابقه باشد و بالاخره هر اثر علمی به نحوی نوشته می‌شود و باید به شدت از نحوه نگارش دفاع کرد. به گمان من، کتاب این نقص را دارد یعنی به اندازه کافی در مقابل کسانی که می‌تواند دشمنان این روش باشند یعنی در مقابل معارضان و مخالفان این نگاه از خودش دفاع نکرده است و باید در مقدمه کتاب، نگاه مخالفان فراخوان شوند و شلاق بخورند و نقد بشوند و نگاه دیگری که در این کتاب پیش رفته، تثبیت شود و ممیزات آن گفته شود. به گمان من این کتاب، چنین جنگ و جدال جدی، کم دارد.

من به سه نفر از معارضان این نگاه اشاره می‌کنم و فکر می‌کنم این کتاب باید به آنها جواب بدهد. کسانی که فسلفه سیاسی را در خدمت فسلفه می‌دانند. فلسفه در خاستگاه یونانی خودش، معرفت راستین است در مقابل ظن و گمان (آنچه عرف و عادت است). علل‌الاصول پارادایم‌ها، الگوهای عادت شدة تفکر هستند بنابراین فیلسوف خرق عادت می‌کند و در چارچوب هیچ عادت سامان یافته‌ای نمی‌اندیشد. فیلسوف همیشه حکیم است. فیلسوفی که حکیم نیست، فیلسوف نیست، شاعرِ فلسفه است، آنچه که فلسفه سیاسی با اعتبار اینکه فلسفه است راهگشایی می‌کند این است که تابع هیچ قاعدة عادت شده‌ای نیست و یا دست کم، کمتر تابع قاعدة عادت شده است. قطعاً اگر یک دانشجوی فلسفه با این اثر مواجه شود عصبانی می‌شود و می‌گوید سهم فلسفه چیست؟ فلسفه فقط در خدمت ارادة سیاسی درآمد در صورتی که هدف فلسفه سیاسی معکوس است. این نگاهی که عرض کردم، نگاهی است که بیش از حد، فلسفه سیاسی را به حد انتزاع می‌برد اما یک نگاه دیگری هم هست که بیش از حد فلسفه سیاسی را انضمامی، دم دستی و ملموس می‌کند و آنهم دشمن نگاه پارادایمی به سیاست است در اندیشه سیاسی، و آن اسکینر است. اسکینر به عنوان مورخ معتبر در اندیشه سیاسی در دوران ما، بحثش برعکس آن نگاهی است که عرض کردم. اینکه اندیشه هیچ هویت و ماهیت مستقلی ندارد. اهمیت اسکینر این است که درست برخلاف نگاه‌هایی که انسجام را در یک متفکر جستجو می‌کند و متفکر را در پارادایم جا می‌دهند، همة پارادایم‌ها و انسجام‌ها را ویران می‌کند و یک متفکر را به پاره‌های اندیشه می‌شکند و هر پاره اندیشه تبدیل می‌شود به یک انرژی مشخص در یک میدان معارضه نیروهای تاریخی در یک شرایط مشخص. به همین خاطر اسکینر به جای اینکه متفکر را به شما بدهد از شما می‌گیرد یعنی وقتی ماکیاولی اسکینر را می‌خوانید چارچوب آن را درنمی‌آورید یعنی ماکیاولی چارچوب ندارد.

اندیشه در روایت اسکینر یک فکت تاریخی است؛ به شدت انضمامی و تاریخی است. به همین دلیل بیوگرافی نویسنده در روایت اسکینری مهم است. مقصود روان‌شناسانه نویسنده در روایت اسکینری مهم است ولی در هیچ‌کدام از مطالعات اندیشه قبل از اسکینر قابل تفسیر نیست که در ذهن نویسنده چه می‌گذرد. به گمانم کتاب دکتر منوچهری دشمن اسکینر است و دکتر منوچهری باید تکلیف خود را با اسکینر مشخص کند؛ و باید با اسکینر تسویه حساب کند تا بتواند از نگاه خودش دفاع بکند. سرانجام یک روایت دیگری است آن هم این پرسش است آیا تفاوتی میان فلسفه سیاسی و ایدئولوژی وجود دارد یا خیر؟ من گمان می‌کنم این اتفاق بعضاً در این کتاب به چشم می‌خورد که در واقع این حس را به وجود می‌آورد که فسلفه سیاسی به منزله دستگاه‌های ایدئولوژیک است. به نظرم در پس ذهن دکتر منوچهری یکجور انگاری تئوری رهایی‌بخش از اندیشه سیاسی است. مارکوزه همین کار را می‌کند یعنی بساط اندیشه سیاسی را می‌چیند. دکتر منوچهری بهتر از بنده می‌دانند که امروزه اندیشة توسعه مورد نقد شدید است. اگر از زاویه جامعه‌شناسی سیاسی بحث می‌کردیم کاملاً می‌فهمم، مفهوم توسعه جایش کجاست ولی در کتاب اندیشه سیاسی جای مفهوم توسعه را شخصاً نمی‌فهمم.

اگرچه بنده از مدافعان مفهوم ایدئولوژی‌ام ولی فکر می‌کنم باید مقام فلسفه را از مقام ایدئولوژی جدا کرد.

 

 

 

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در یکشنبه, ۰۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۲:۴۱ ب.ظ

دیدگاه