نشست علمی بررسی و نقد کتاب گروه جریان های فکری با عنوان «از کاوه تا کسروی»

روز چهارشنبه مورخ ۹۵/۱۰/۲۹  نشست علمی بررسی و نقد کتاب با عنوان «از کاوه تا کسروی» با حضور آقایان دکتر علیرضا ملایی توانی (رئیس پژوهشکده تاریخ سیاسی ایران پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی)، دکتر محسن بهشتی سرشت (مدیر گروه تاريخ انقلاب اسلامی پژوهشکده امام خمینی (س) و انقلاب اسلامی ) و سرکار خانم دکتر سیمین فصیحی (استادیار دانشگاه الزهرا (س) ) برگزار شد.

 

دکتر ملایی توانی ابتدا مقدمه‌ای درباره کتاب «از کاوه تا کسروی» و شأن نزول و فلسفه نوشتن آن گفتند.

ایشان اظهار داشتند این کتاب بخشی از یک طرح پژوشی است که سال ۱۳۸۴ با پژوهشکده تاریخ اسلام منعقد کردم تحت عنوان «دگراندیشی دینی در دورة رضاشاه». تصور اولیه این بود که کتاب بالغ بر ۲۰۰ صفحه شود، من با تورقی که روی منابع کرده بودم دیدم تا ۴۰۰ صفحه گنجایش داشته باشد. بنابراین پیش‌بینی اولیه من روی ۴۰۰ صفحه مطلب بود بعد از مدتی که مطالعات انجام شد دیدم که دامنه کار واقعاً وسیع است و نمی‌شود در ۴۰۰ صفحه مطلب بیان کرد. پس از ۵ سال مطالعه تقریباً در سال ۱۳۸۹ این کار آماده شد. حدود ۹۶۰ صفحه مطلب شد. وقتی که این مطالب عرضه و ارزیابی شد همه به این نتیجه رسیدند که در یک مجلد قابل انتشار نیست به همین دلیل تصمیم گرفته شد که در دو مجلد مجزا منتشر شود. بخشی از کتاب ناظر است بر نگاه روشنفکران دینی یا روشنفکرانی که در باب دین تأمل کردند و این موضوع بحث و تأمل آنها بوده و بخش دوم روحانیون نواندیش یا دگراندیش به تعبیر دقیق‌تر.

قسمت اول کتاب امروز موضوع بحث است تحت عنوان از کاوه تا کسروی تأمل درباره دین و نقد باورهای دینی ایرانی‌ها. قسمت دوم کتاب تحت عنوان چهار روحانی دگراندیش در دست انتشار هست که متأسفانه این دو کتاب به دلیل نوع مباحثی که در آن مطرح شده در راه کسب مجوز از وزارت ارشاد با دشواری‌های فراوان همراه بود. با چندبار اصلاح و بررسی و تغییرات، به هرحال آنچه از کتاب درآمد چیزی است که الان ملاحظه می‌کنید. قسمت دوم چهار روحانی دگراندیش در مورد ۴ روحانی مهم آن دوره (دولت‌آبادی- زنجانی- سنگلجی و حکمی زاده) بود؛ که هنوز نتوانسته مجوز از وزارت ارشاد بگیرد. من فکر می‌کنم آن قسمت خیلی کار مهمی است امیدواریم در فرصتی که پیش روست مجوز کسب شود و بتوانیم در نمایشگاه کتاب سال ۱۳۹۶ به جامعه علمی عرضه کنیم. این مطالب را از این جهت عرض کردم که برخی ناهمگنی‌ها و گسست‌ها و مسائلی که در این کتاب وجود دارد ناشی از این نوع تقسیم‌بندی است که صورت گرفته. در این پروژه  بخشی را به بستر اجتماعی- سیاسی اختصاص دادم که این گفتمان‌های نو در آن در حال شکل گرفتن است. این قسمت از بحث در بخش دوم کتاب قرار گرفته است.

اگر دو کتاب همزمان منتشر می‌شد شاید این نقص برطرف می‌شد و در آنجا بحثی داریم به نام فلسفه دین و نواندیشی دینی، مفاهیم اصلی که در این حوزه است و بخش دوم بستر اجتماعی – سیاسی که این گفتمان‌ها و جریان‌ها در داخل آن شکل می‌گیرد. به هرحال اینجا این دو فصل را نداریم و اینجا ورود بدون مقدمه به بحث نواندیشی دینی در این حوزه است.

من می‌خواهم در مورد دشواری این کار توضیحی بدهم، ورود به این حوزه‌ها به دلیل تابویی که در جامعه پیدا کرده خیلی کار پرمخاطره‌ای است، به تعبیر دقیق‌تر، کار پر هزینه‌ای است. چون اولاً دست‌یابی به این منبع کار فوق‌العاده سختی است. من در راه پیدا کردن منابع این کار، با دشواری‌های زیادی مواجه بودم پیش صدها نفر رفتم بیش از دهها کتابخانه و مؤسسه سر زدم که بتوانم این نسخه‌ها را پیدا کنم چون می‌دانید این نوع بحث‌ها و نسخه‌ها که مبنای مطالعه این پروژه بوده عموماً در یک بایکوت اطلاعاتی – انتشاراتی قرار داشتند و ما دسترسی آسان و راحت به این منابع را نداشتیم. برای یافتن برخی از این نسخه‌ها ، بارها به کتابخانه ملی، مجلس، ملک و مجموعه‌های شخصی مراجعه کردم تا توانستم با زحمت برخی از کارهای کسروی را پیدا کنم.

مسئله بعدی دشواری ورود به این حوزه است. چون شما چگونه می‌توانید در مورد احمد کسروی تحقیق کنید که هم حق مطلب ادا شود و هم یک شناختی از ایده‌های خطرناک و سهمگینی که او مطرح می‌کند به درستی صورت بگیرد. نمی‌دانم تا چه حدی موفق بودم در بیان این واقعیات و در ترسیم یک چهره و سیمایی از اندیشه فکری بزرگانی که آرای آنها در این مجموعه منعکس شده. به هرحال کار فوق‌العاده سختی بود هم برای من، هم برای ناشر و هم ارزیاب و هم شاید برای وزارت ارشاد و مخاطبان و برای کسانی که دغدغه‌های درد دین دارند و به این موضوع می‌اندیشند. اما چرا باید به این حوزه‌ها وارد بشویم؟ من فکر می‌کنم که باید نوع نگاهمان را به این‌ها عوض بکنیم. باور من این است که برخلاف نگاه‌های درون دینی که جریان‌های مذهبی دگراندیش یا منتقدان برون دینی را به عنوان خطر تلقی می‌کنند و از طرح آرای آنها واهمه دارند و بر این باورند که طرح چنین ایده‌هایی ممکن است برای جامعة دینی خطرناک باشد، من نگاه متفاوتی دارم. به هرحال روحیه ما ایرانی‌ها به رقم همه جنبش‌ها و حرکات سکولاریستی که در متن نظام جمهوری اسلامی رشد کرده ولی روح دین‌گرایی در ایران قالب بوده و تأثیر مثبت و منفی زیادی روی رفتارها و باورها و کنش‌های دینی ما گذاشته و امروزه نیازمند تأمل، نقادی، بازخوانی و تبیین هستند. به همین خاطر این جریان‌ها در این کتاب گفتگو شده نه به عنوان تهدید بلکه به عنوان یک فرصت نگاه کردم. وجود داشتن چنین شخصیت‌هایی را باید به عنوان موهبت تلقی بکنیم نه به این خاطر که مخاطره دینی ایجاد می‌کنند یا ممکن است منافع دینی را به مخاطره بیندازند ولی اگر به منافع و انگیزه‌های دینی کشور نگاه بکنیم فکر می‌کنم اینها خیلی مفیدند به دلیل اینکه ما را وادار به تأمل می‌کنند در باورها و رفتارهای دینی خودمان.

خیلی از جاها چون امکان خرافه‌زایی و افزودن خرافه‌ها به نحو فزاینده‌ای وجود دارد و تاریخ دینداری ما این را نشان داده چه در دوره پیش اسلام و چه در دوره پس از اسلام. همه اینها نشانگر این است که یک قابلیت و ظرفیت بسیار نیرومندی برای ایجاد خرافه و دسته‌بندی فرقه‌ها و همه چیزهای دیگری که کسروی از آنها به عنوان آلودگی‌ها یاد می‌کرد وجود دارد. بنابراین ظهور این جریانها و طرح این گفتمان‌ها در تاریخ ایران باعث می‌شود که ما در یک رشته از این رفتارها و باورها تجدیدنظر کنیم و عقلانی‌تر به اینها نگاه کنیم و باعث می‌شود که ایمان ما صیغل بخورد.

فکر می‌کنم این جریان‌ها از این جهت که ما را وادار به بازاندیشی مستمر، وادار به تفکر مجدد و وادار به تأمل در رفتارها و باورها می‌کنند، فرصت‌های بزرگی است که باید آن را مغتنم بشمریم.

دکتر بهشتی سرشت: بنده از خواندن این کتاب لذت بردم. مسأله اصلی جامعه ما با همه پیشرفت‌هایی که هست عقب‌ماندگی و انحطاط جامعه ماست و اینکه از بعد تاریخی باید به این امر توجه ویژه‌ای شود. در لا‌به‌لای فصول کتاب دیده می‌شود که به نظرم می‌آید بعضی جاها و بعضی از مطالب به خصوص در جمعبندی پایان یک بخش یا یک فصل مؤلف برای اینکه زهر مخاطرات را بگیرد، بیان بعضی مطالب را آنچنان مفید دانسته که ناچار بوده جملاتی در نقد بنویسد که به متن هماهنگی ندارد و به مؤلف تحمیل شده که این خطوط را اضافه کند. این هم یک عیبی است در دوران ما، نه عیبی بر اثر دکتر ملایی. چرا باید اینجوری باشد؟

استادی که وابسته به هیچ جریانی، سیاستی، حزبی، جناحی نیست و صرفاً می‌خواهد علمی قلم بزند و گام بردارد، باید خیلی از ملاحظات را مثل شمشیر بالای سر خودش داشته باشد. نام کتاب از کاوه تا کسروی است، از نام کتاب برمی‌آید که می‌خواهند روزنامه‌ها را نقد و بررسی کنند. کما اینکه اشاره هم کردند به چهار نشریه و روزنامه ولی به نام کتاب نمی‌خورد. کاوه روزنامه است ولی کسروی خودش یک بحث مفصلی است و دکتر ملایی هم به بخش کسروی رسیده اصلا اکتفا نکرده به روزنامه پیمان و مقالاتی که کسروی در پیمان نوشته، مفصل و مبسوط در مورد کسروی صحبت کرده و می‌توانید به ایشان تبریک بگویید که ایشان کسروی‌شناس معاصر ماست. به نظر می‌رسد که مؤلف ملاحظاتی داشته اگر می‌خواست راجع به کسروی در شرایط کنونی کتاب بنویسید و نقد کنید و معایب و محاسن ایشان را بگویید. این شخصیت‌ها شخصیت‌های مهمی‌اند. تقی‌زاده یک شخصیت تاریخی است. از این جهت که این شخصیت به صورت تاریخی بالنده شده.

اگر قرار بود در مورد شخصیت‌ها تحقیق کنید جای یکی دو نفر خالی است از حیث دین و نقد باورهای دینی است، یکی مرحوم ابوالحسن فروغی است، فروغی هم خیلی شناخته شده نیست. من یک سرنخ‌هایی پیدا کردم که مرحوم بازرگان شاگرد فروغی بود و در محافل تفسیر قرآن فروغی شرکت می‌کرد اگر در این مسیر به فروغی هم پرداخته شود مطلب را کامل می‌کند. جمالزاده و تقی‌زاده هردو مهمترین نویسندگان کاوه بودند، هردو حرف قشنگی گفتند که اگر کسی بخواهد نقد دینی مفید و مناسب داشته باشد از درون دین باید این کار را بکند. یعنی خودش واقف باشد، شاهد و عالم باشد. مؤثر می‌دانند نقادی کسی را که از درون دین، چنین نگاهی داشته باشد.

یاد نقدهای آخوندزاده افتادم که از برون دین وارد شده بودند و مثمرثمر نبود. آنچه آخوندزاده گفت اصلاً نچسبید و جریان فکری آنها به انزوا رفت، اما جریان فکری نجم آبادی و فروغی که در متن دین و مفسر قرآن بودند یا مرحوم مهدی بازرگان، مطهری و علی شریعتی می‌بینید که همچنان زنده است. یک علتش این است که اینها بر دین احاطه داشتند و از متن دین بودند و در این حوزه پرورش و تربیت شده بودند.

دکتر فصیحی: من سعی می‌کنم به نکات کلیدی‌تر بپردازم. دکتر ملایی توانی مورخ جوان و جسوری هستند و اهمیت این کتاب به همین اهمیتی است که حوزۀ موضوع دارد یعنی تأملات دینی و ورود به این حوزه پرمخاطره در شرایط کنونی.

ورود به این حوزه چه در دوران سنتی و چه دوران مدرن همواره با مخاطرات و خطرات و مناقشاتی همراه بوده. جسارت ایشان در تألیف کتاب ستودنی است و این کار صرفاً از افراد جوان برمی‌آید. کار بسیار ارزنده‌ای است.

یکی از مؤلفه‌هایی که مورد توجه قرار گرفته مسئله دین است که چطور با این پدیده مواجه بشوند و چه ارتباطی بین دین و عقل برقرار بکنند؟ و معضلی است که تا الان هم ادامه دارد، روند تأملات دین و مواجه‌اش با مدرنیته می‌توانیم شاهدش باشیم. و اگر این معضل حل شود بسیاری از بن بست‌های ما هم در حوزه فکری و در مواجهه با غرب می‌تواند حل بشود و می‌توانیم حرف اساسی برای جهان خودمان، جامعه ایران و دنیای مدرن داشته باشیم که البته زمان می‌برد کسی که وارد این حوزه‌ها می‌شود قطعاً باید با افکار مدرن آشنا باشد و مؤلف کتاب به خوبی روشن است که این حوزه را می‌شناسند. بخشی از انتقاداتی که به این کتاب دارم مربوط به مثله شدن این کتاب هم هست. با روندی که مؤلف توضیح داده‌اند بنده خیلی از انتقاداتم را باید پس بگیرم. چیزی که در کتاب دیدم علی‌رغم اهمیت و انسجامی که در مطالب دارد اما خلأهایی به چشم می‌خورد.

این کتاب در عین حال که بسیار انسجام محوری دارد اما خلأهایی دارد که در کارهایی از این دست که قرار است در مورد تأملات دینی صحبت شود و قرار است از یکسری مفاهیمی صحبت شود که هنوز اجماع و اتفاق نظری راجع به آن نیست، بنابراین هم خود مفاهیم اهمیت پیدا می‌کنند که ما حداقل یک تعریفی از این مفاهیم بدهیم، که با چه تعریفی وارد این بحث شدیم. چیزی که بنده جایش را خالی دیدم، بحث روشنفکری دینی است به عنوان تیپولوژی که اصلاح چه موضوعاتی پیرامونش مطرح است؟ اصلاح‌گران دینی، احیاگران دینی، دگراندیشان دینی و… ؟ و اینکه این کلمات چه جوری به جای هم به کار می‌روند؟

دقیقاً مثل بحث مدرنیته، تجدد، مدرنیزاسیون و مدرنیسم، که این مفاهیم غالباً به جای هم به کار برده می‌شوند در حالی که ممکن است معانی متفاوتی داشته باشند.

البته مؤلف یک اشاره گذرا به مفهوم دگراندیشی کردند ولی خیلی قانع‌کننده نیست به نظر من آنچه که برای دگراندیشی ذکر کردند شاید نوعی رادیکال بودن فکر یا رادیکال بودن در نوع مواجهه‌ای است که در متون دینی یا باورهای دینی یا رفتارهای دینی جامعه بروز کرده و این صرفاً در کسروی هست و من خیلی احساس نکردم، تقی‌زاده در مجله کاوه یا حتی کاظم‌زاده در مجله ایرانشهر یا حتی در مجله آینده، این رادیکالیسمی که شما از آن به عنوان دگراندیشی یاد کردید در آنها هم به نظر بیاید. این نقدها را از دوره مشروطه هم داشتیم به همین شکل که باورها و خرافه‌ها و آیین و مناسکی که زاید و غیرعقلانی دیده شده از سوی خیلی‌ها نقد شده و فرضاً نقد آخوندزاده خیلی رادیکال‌تر از تقی‌زاده است. نقد دیگری هم دارم که با توضیحات مؤلف جایی ندارد، اینکه بستر تاریخی و شرایط اجتماعی این دگراندیشی‌ها خیلی مهم بود، چیزی که در این کتاب حذف شده و در کتاب بعدی به آن می‌پردازیم.

ما صحبت از دگراندیشی می‌کنیم در زمانه‌‌ای که تلاش می‌کنند برای همسان‌اندیشی، برای هنجارسازی، در دوره رضا شاهی که می‌خواهد همه چیز یکسان اندیشیده شود؛ از نوع لباس و پوشش و تفکر و… یعنی دگراندیشی در شرایطی که همسان‌اندیشی تبلیغ می‌شود و این سؤال مطرح می‌شود که چقدر این دگراندیشی‌ها می‌توانست به روند این همسان‌اندیشی‌ها کمک بکند و این بستر تاریخی باید باز می‌شد. رابطه و نسبت این متفکران در این دوره با حاکمیت چه بوده؟ آیا واقعاً دغدغه دین داشتند یا دین به عنوان ابزاری در جهت نوسازی‌های رضاشاه از آن استفاده شده؟

در انتخاب عنوان هم می‌شد از دوتا روزنامه یا دوتا شخص نام برد مثلاً از کاوه تا پرچم یا از کاظم‌زاده تا کسروی. چیزی که در کتاب توضیحش کم آمده، انتخاب مجلات است که اهمیت این مجلات توضیح داده نشده به ویژه جایی که به مجله آینده پرداخته‌اند این سؤال پیش می‌آید که این مجله حرفی از دین نزده و تأملی در این نکرده چه ضرورتی دارد که آورده شود؟ مثلاً سؤال پیش می‌آید که چرا به مجلات دیگر پرداخته نشد مثل نامه فرهنگستان که در آن هم باورهای ایرانیان نقد شده.

بخش اول کتاب از کاوه تا کسروی ارزیابی نهایی ندارد. بهتر بود آثار کسروی در آخر بیاید. مؤلف خیلی کوتاه از نقدی که به کسروی شده گذشته، اگر قرار است منتقدان کسروی فصلی را به خودشان اختصاص بدهند قطعاً باید موافقان هم یک فصل را به خود اختصاص می‌دادند چون مخالفت جلو چشم خواننده آورده می‌شد و خیلی از این تهمت‌هایی که به کسروی زده شده در دفاع موافقان، ممکن بود پاسخ‌هایش را پیدا می‌کردید. این انتقادها چیزی از ارزش کتاب کم نمی‌کند.

 

DSC02298

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در یکشنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۲:۳۰ ب.ظ

دیدگاه