گزارش نشست علمی با عنوان «پدیدار شناسی، روش، تاریخ»

روز چهارشنبه مورخ ۹۵/۷/۱۴ در محل پژوهشکده تاریخ اسلام نشستی با عنوان «پدیدار شناسی، روش، تاریخ» با حضور دکتر حسن فتح زاده دانشیار گروه فلسفه دانشگاه زنجان و یحیی شعبانی دانشجوی دکتری تاریخ علم پژوهشگاه علوم انسانی برگزار شد.

دکتر فتح‌زاده سخن خود را با این سؤال آغاز کرد؛ تفاوت تاریخ و زمان چیست؟ اگر بخواهیم نسبت این دو را بررسی کنیم در واقع تاریخ اعلام می‌کند که زمان همگن نیست. یعنی ما در بحث تاریخ، سرو کارمان با قوانینی است که قوانین دیگر نمی‌توانند به صورت ایده‌آل و مجزا از مفهوم زمان (متغیری به اسم t) مطرح بشوند.

اگر بخواهیم نسبت تاریخ و زمان را درک کنیم، مثل نسبت زیست‌شناسی و فیزیک است. اینکه چه اتفاقی قرار است بیفتد نتیجه اتفاقاتی است که در لحظه قبل افتاده؛ یعنی در واقع تاریخ می‌خواهد به ما بگوید شما علاوه بر قوانینی که به صورت استاتیک دارید، در لحظه باید حواستان باشد که هر پدیده‌ای ویژگی‌هایش متأثر از لحظه قبل از خودش است؛ به این معنا که در واقع ما وقتی از تاریخ حرف می‌زنیم می‌خواهیم بگوییم زمان، مؤلفه بنیادین پدیده‌هاست. یعنی ما نمی‌توانیم از ظرف زمانی حرف بزنیم که پدیده‌ها در آن قرار گرفته‌اند. پس هر پدیده‌ای نمی‌تواند در هر مقطع زمانی حادث شود. ویژگی کلیدی بحث ما همین است. یعنی ما سرشت نمای تاریخ را این ایده می‌دانیم که زمان ناهمگن است و بنابراین هر پدیده‌ای نمی‌تواند در هر زمانی رخ بدهد.

جمله معروف سوسور می‌گوید اغلب کشف یک پدیده خیلی ساده‌تر از گذاشتن آن در جای درستش است. این پدیده ساده را اگر در جای خوبی قرار دهیم ایده‌های درخشان و خوب و فلسفی از درونش بیرون کشیده می‌شود.

وقتی می‌گوییم زمان یک مؤلفه بنیادین و سرشت نمای پدیده‌هاست در واقع می‌خواهیم بگوییم که پدیده‌ها، معناشان را حتماً باید از زمان بگیرند. یعنی در واقع می خواهیم بگوییم پدیده‌ها فریز شده باشند اگر بخواهیم پدیده را درک کنیم حتماً باید در یک پدیده زمانی معنا شود و معنای پدیده موکول می‌شود به آینده‌ای که هرگز نخواهد آمد.

یکی از کارهایی که پدیده‌شناس‌ها انجام می‌دهند این است که سرنخ‌ها را پیدا کنند. که وقتی می‌گوییم یک لیوان آب اینجاست، یک تعالی از حلول آگاهی رخ داده. بنابراین صدق و کذب برمی‌گردد به مسئله حلول و تعالی. یعنی تا جایی که در حلول آگاهی هستیم از کذب نمی‌توانیم حرف بزنیم نه بخاطر اینکه مطابقت با واقع داریم، بلکه به خاطر اینکه اصلاً مبنای کذب را پیشاپیش از ما گرفته.

سوژه در لحظه وجود ندارد سوژه اساساً تاریخی است. سوژه یک امتداد زمانی دارد در واقع تاریخ است که به رفتار سوژه معنی می‌دهد. یعنی وقتی من ادعایی می‌کنم این ادعای من در لحظه معنا پیدا نمی‌کند، این تاریخ است که به آن معنا می‌دهد. من ادعا می‌کنم که ضمیر ناآگاه یک مفهوم تاریخی است یعنی اگر می‌توانستیم انسان‌ها را در لحظه‌ها، در سطح مقطع‌های زمانی تعریف کنیم، یعنی اگر می‌توانستیم خط زمان را بِبُریم و سوژه را در سطح مقطع زمان بگذاریم آن وقت چیزی به اسم ضمیر ناخودآگاه، موجودیت پیدا نمی‌کرد.

اگر بخواهم از منظر پدیده شناختی جمعبندی اولیه داشته باشم، باید بگویم که معنا همواره امری تاریخی است و این معنا همواره به تعویق می‌افتد و تبعاتی که برای ما دارد، خیلی گسترده‌تر از یک بحث صرفاً معناشناختی و معرفت شناختی است.

شعبانی: نسبت پدیدارشناسی و تاریخ؟

چیزی که به عنوان پدیدارشناسی هوسرل مطرح می‌شود تحت عنوان پدیدارشناسی استعلایی با تمرکز و ایگوی استعلایی و تغییرات چندگانه گفته می‌شود که اساساً در تقابل است با تاریخ.

هوسرل به نحوی درگیر با مسأله تاریخ هست اگرچه اشکالش عوض می‌شود. نقطه شروع عرایض بنده مسأله خواستگاه است یا سرچشمه.

چنانچه می‌دانیم فلسفه در معنای موثق کلمه، علم به آغازه‌های حقیقی است. فلسفه علم به ریشه‌هاست. ریشه اشیاء کجاست؟ اگر از این منظر نگاه کنیم پدیده‌شناسی، یک فلسفه رادیکال است. پدیدارشناسی نیازمند روش رادیکال است.

من در کل موافق نیستم که پدیده‌شناسی، روش باشد. پدیده‌شناسی رجوع رادیکال به ریشه‌های اشیاء است.

پدیدارشناسی با حمله هوسرل به روان شناسی آغاز شد. می‌خواهم بپردازم به اینکه چطوری از همان ابتدای حمله هوسرل به روان‌شناسی گرایی، پای تاریخ در میان است. روان‌ شناسی مدعی است که تبیین و تحلیل از پدیده‌ها می‌دهم که ریشه‌هایش را در رخدادهای طبیعی اعلام می‌کنم. انگار وظیفه روان شناسی این است که قصه تاریخی (انسان‌شناسی تاریخی) به ما بگوید.

هوسرل به ما نشان می‌دهد که این رویکرد برای تبیین بسیاری از پدیده‌ها کافی نیست از جمله پدیده منطق محض. ما در منطق و ریاضیات سمبلیک اگر اینجوری تبیینش کنیم، معنایش را از دست می‌دهد این مهمترین ادعای هوسرل در دوره پژوهش‌ها است که در واقع دوره شکل‌گیری و زایش مفهوم پدیده‌شناسی است.

پس کلید خوردن پروژه پدیدارشناسی با این ادعا شروع می‌شود که دادن چنین قصه‌ای برای منطق ریاضی یک افسانه است و بخش مهمی از پدیده مورد نظر را از دست می‌دهد.

هوسرل در دوره بحران معتقد است که غایت همان منشأ است. نقطه زمانی از نظر هوسرل یک نقطه دروغین است.

پدیده‌شناسی چه چیز را مسأله می‌داند؟ با طرح مسأله زمانمندی آن لایه مطلق آگاهی، مسأله پدیده شناختی تبدیل می‌شود به یافتن یک‌سری امور نامتغیری در جریان مطلق ذهن (لایه زمانمندی درونی) امور نامتغیری که بنا به ضرورت و ماهو، همیشه بدون تعریف باقی می‌مانند.

هوسرل چگونه به این امور نامتغیر دسترسی پیدا می‌کند؟ روش‌های متعددی در دوره‌های مختلف هست، یک مورد می‌خواهم اشاره کنم که اهمیت فراوانی دارد که آن هم تغییر خیالی (واریاسیون خیالی) است. در تقلیل پدیدارشناسی هوسرل می‌گوید علومی که در رویکرد طبیعی وجود دارد را کنار بگذاریم و ببینیم چه اتفاقی می‌افتد؟ هوسرل سه نوع تقلیل دارد: تقلیل پدیدارشناختی، تقلیل آیدتیک و تقلیل استقرایی.

در تقلیل آیدتیک مواجه‌ایم با تقلیل داده‌ها و فکت‌ها به امر ماهوی. اینجا جایی است که پای واریاسیون خیالی  وسط می‌آید. واریاسیون خیالی مبتنی بر تخیل آزاد است.

 

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در یکشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۷:۱۶ ق.ظ

دیدگاه