نشست علمی «بررسی کارنامه تاریخ نگاری دکتر رضا شعبانی»

تاریخ‌نگارِ میانه‌رو

حسین مفتخری (مدیر گروه روش شناسی و تاریخ نگاری پژوهشکده تاریخ اسلام): تاریخ‌نگاری دکتر شعبانی در یک جمله «تاریخ‌نگار میانه‌رو» به این معنا که منش و شخصیت یک مورخ در نوع تاریخ‌نگاری او مؤثر است. دکتر شعبانی را در همه زمینه‌ها بدون افراط و تفریط دیدم و اهل تعادل هستند چه در سیاست و چه در تاریخ‌نگاری، چه در مسائل شخصی.

ابتدا برای مورخ شدن باید یک نگاه جامع به کل تاریخ بشر، ایران، اسلام و جهان داشته باشیم. اگرچه آقای دکتر شعبانی به افشاریه و صفویه و زندیه به صورت تخصصی نگاه کردند اما نگاهی جامع به تاریخ دارند. دومین مطلب، بحث توصیف و تبیین است. مورخین هم‌نسل دکتر شعبانی بیشتر تحت تأثیر تاریخ‌نگاری پوزیتیویستی غربی، وقایع‌نگار بودند. بیشتر، وقایع را محور تاریخ‌نگاری می‌دانستند و کمتر به تحلیل و تبیین رویداد تاریخی می‌پرداختند.

به قول مرحوم زرین‌کوب مورخ علاوه بر چیستی، می‌بایستی از چونی. یعنی چرایی و چگونگی هم صحبت کند. در تمام آثار شعبانی نوعی نوآوری نسبت به زمان خودش را می‌بینیم که ایشان علاوه بر بررسی دقیق فکت‌های تاریخی به تحلیل و تبیین از نوع علّی، ساختاری یا کارکردی آن پرداخته‌اند. نکته سوم توجه همزمان ایشان به تاریخ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی است. باز هم، هم‌نسل‌های ایشان(دسته اول مورخان بعد از مشروطه) و همین‌طور تاریخ‌نگاری سنتی ما، بیشتر غرق در تاریخ‌نگاری سیاسی بوده است و حول طبقه حاکم و دربارها و اصحاب قدرت سیر می‌کردند اما اگر در کلیه آثار ایشان سیر بکنید اگر بخشی را به ساختار سیاسی و طبقه حاکم اختصاص می‌دادند، به زندگی عامة مردم، اقتصاد و تجارت نیز پرداخته‌اند که باز هم این در زبان خودش نوعی نوآوری بوده است. نکته چهارم در فلسفه نظری تاریخ یکی از سه سؤال اصلی این است که محرک تاریخ چیست؟ چه چیز تاریخ را به جلو می‌برد؟ بعضی‌ها می‌گویند قهرمانان و بعضی می‌گویند انسان‌ها، بعضی‌ها می‌گویند جامعه، برخی می‌گویند نژاد و مذهب، بعضی فرهنگ و اقتصاد و… و نظرات گوناگون است. نظریه شخصیت و قهرمانان در تاریخ، نظریه معروفی است. تاریخ را ساخته و پرداخته قهرمانان می‌دانستند و نقشی برای توده مردم قائل نبودند.

در مورد دکتر شعبانی در بدو امر چنین به نظر می‌رسد که ایشان بسیار شیفتة نادرشاه هستند. بعضی دوستان در جلسات خصوصی چنین عنوان می‌کنند که ایشان در تاریخ‌نگری (فلسفه نظری تاریخ) قهرمان‌گرا هستند. در مورد اینکه دکتر شعبانی به نادر توجه ویژه‌ای دارند شکی نیست. اما معتقد است شرایط اجتماعی است که نادر را ساخته است، نادر فرزند زمانه خود است. اگر نادر هم نبود، آن زمانه، نادری برای خود دست و پا می‌کرد. در نوشته‌جات دکتر شعبانی منظور این نیست که ایشان در فلسفه نظری تاریخ قهرمان‌گراست گرچه به نادر بسیار به دیدة احترام می‌نگرد اما ایشان هیچ وقت از ذکر شرایط اجتماعی که در آن نادر زاده شد هم، غافل نبود. باز اینجا هم مثل موارد قبلی میانه‌رو بوده و دچار افراط و تفریط نشده است. نکته بعدی جایگاهی است که برای ایران و اسلام قائل‌اند. بسیاری از مورخین یکی از این دو پدیده را در تاریخ‌نگاری‌شان بزرگ کرده‌اند و از دیگری غفلت کرده‌اند. در تاریخ‌نگاری ناسیونالیستی افراطی نقش ایران (خصوصاً ایران باستان) بزرگ جلوه داده شده و از اسلام گذر کرده‌اند و برعکس در دهه بعد از انقلاب، کسانی بودند که تاریخ ایران باستان را باطل دانستند. تصورشان این بوده که فقط قسمت اسلامی ایران برای ما کفایت می‌کند. باز در اینجا می‌بینیم که دکتر شعبانی ایران‌دوست و ایران‌گراست. بدون اینکه ناسیونالیستی باشد که تمدن اسلام و نقش آن را در تداوم و فرهنگ ایرانی نادیده بگیرد یعنی تعادلی میان ایران و اسلام در بیانات ایشان همیشه وجود دارد. مطلب بعدی تاریخ و علوم کمکی است. انتقادی که به هم‌نسل‌های شعبانی داریم دیدیم که به تاریخ پرداخته‌اند و کمتر به علوم جنبی مثل فلسفه جامعه‌شناسی، اقتصاد و روان‌شناسی توجه داشتند.

امروزه شکی نیست که برای فهم تاریخ نیاز داریم به علوم کمکی خصوصاً فلسفه و جامعه‌شناسی. بعضی‌ها را می‌بینیم که تاریخ را فدای علوم جنبی مخصوصاً جامعه‌شناسی می‌کنند. از سوی دیگر مورخین سنتی داریم که به شدت با این تعامل و گفتگوی بین رشته‌ای مخالفند. ما در پژوهشکده تاریخ اسلام به همت حجت‌الاسلام و المسلمین جناب آقای سید هادی خامنه‌ای گروهی داریم به نام تاریخ و همکاری‌های میان‌رشته‌ای و معتقدیم که مورخ باید از علوم جنبی کمک بگیرد برای حفظ و هویت مستقل تاریخ یعنی اصالت برای ما باید تاریخ باشد و علوم دیگر در خدمت شناخت بیشترِ تاریخ. دکتر شعبانی برخلاف بسیاری از هم‌نسل‌هایش با جامعه‌شناسی بیگانه نبودند و میان تاریخ و جامعه‌شناسی تعادل داشتند و هیچ‌کدام را فدای دیگری نکردند. نکته دیگر در تاریخ‌نگاری بعد از مشروطه و خصوصاً پارادایم سنتی تاریخ‌نگاری ما هم از طبری تا مشروطه، تاریخ‌نگاری همیشه از بالا بوده است. یعنی تاریخ‌نگاری طبقات حاکم را، طبقه حاکم نوشته و مورخین هم در کنار طبقه حاکم بودند. توجه و عنایتی به طبقه پایین نبوده. در هم‌نسل‌های دکتر شعبانی اگر مرور کنیم می‌بینیم که توجه‌شان به تاریخ سیاسی از منظر قدرت و ساختار سیاسی طبقه حاکم بوده است ولی نوشته‌جات دکتر شعبانی، تاریخ از پایین(سوبالترن) یک مکتب تاریخ‌نگاری است. ایشان از زندگی عامه مردم غافل نبوده است. بنده، دکتر شعبانی را مورخی میانه‌رو و به دور از افراط و تفریط می‌دانم.

 

2

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در شنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۰۲ ب.ظ

دیدگاه