نشست علمی بررسی و نقد کتاب «اسلام و سیاست در پاکستان»

روز چهارشنبه مورخ ۹۵/۷/۲۸ در محل پژوهشکده تاریخ اسلام نشست علمی بررسی و نقد کتاب با عنوان «اسلام و سیاست در پاکستان» با حضور  دکتر محسن معصومی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران، دکتر محمودرضا اسفندیار،رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد اسلامشهر و محمد احمدی‌منش، مولف کتاب برگزار شد.

ابتدا آقای احمدی‌منش (مؤلف)، هدف اصلی خود از تألیف کتاب را، ارائه روایتی دانست که تعامل بین دنیای سنتی با جریان تجدد را در سطح ساختاری و گفتمانی نشان دهد.

احمدی‌منش گفت دین اسلام ادعای جامعیت دارد و طبیعتاً از پدیده‌های خُرد فردی الگوهایی را مطرح می‌کند که با روش‌های متفاوت پیروان خودش را به پیروی از این الگوها ترغیب می‌کند. این سبب می‌شود که ما اسلام را به عنوان یک گفتمان پارادایمی ببینیم که از این جنبه‌ها، با مدرنیته مشابه است.

یعنی همانطورکه مدرنیته هم الگوهای متغیر را معرفی می‌کند که تمام اصل‌های زندگی فردی و اجتماعی دربرمی‌گیرد، اسلام هم چنین شرایطی دارد. اما یک تفاوت خیلی مهم این است که تغییر و انعطاف‌پذیری در ذات مدرنیته نفهته است، ولی در مورد اسلام به عنوان یک دین کاملاً عکس این موضوع صدق می‌کند.

اگر وارد بحث پاکستان شویم چند نکته گوشزد می‌کنم.

در شکل‌گیری کشور پاکستان به لحاظ فکری، اندیشه‌ای و سیاسی سه نفر اهمیت قابل توجهی دارند: سید احمدخان هندی، محمداقبال لاهوری، محمدعلی جناح.

قبل از اینکه پاکستان به وجود بیاید مسئله‌ای برای مسلمانان شبه‌قاره پیدا می‌شود، آن هم رابطه مسلمانان با هندوهاست. شبه‌قاره شامل دولت بریتانیایی می‌شود و اکثریت هندو و گروه مسلمان که اقلیت بزرگی را شکل می‌دهند.

برای مسلمانان این مسئله مطرح است که آیا می‌بایست با غیرمسلمانان متحد شد برای مقابله با بریتانیا یا برعکس. خطر اکثریت غیرمسلمان آنقدر شدید هست که می‌بایست حاکمیت بریتانیا را پذیرفت تا زمانی که هند به ثبات برسد.

در شبه‌قاره نهاد سازمان‌یافته نداریم که نماینده کل علما باشد. نخبگان دینی در سراسر شبه‌قاره پراکنده هستند و یک نهاد مهم به نام مدرسه دارالعلوم دیربند دارند که دیدگاه‌های علمای سنتی را نمایندگی می‌کند و پایگاهی شد برای علمایی که تحت تأثیر شاه‌ولی‌الله دهلوی و تاحدی وهابیت و نگرش‌هایی شبیه وهابیت. دیدگاه آنها تمایلی نداشت به اینکه مسلمانان، کشور تازه‌ای را تأسیس کنند. اولویت‌شان برای مبارزه با بریتانیا بود و این پیامدی داشت که امروز هم کمابیش برای پاکستان اهمیت دارد و آن مهم، این است که در فرایند تأسیس کشور پاکستان، علما به طور کامل به کشور جدید منتقل نشدند. یعنی حتی می‌شود گفت اکثریت علمای بزرگ شبه‌قاره هند در هند باقی ماندند و معدودی به پاکستان منتقل شدند مثل سیدسلیمان ندوی و شبیر عثمانی که جمعیت علمای اسلام را تشکیل دادند به نام یک سازمان سیاسی که درواقع سنت دیربندی را تا حال حاضر نمایندگی می‌کند. به حاشیه رانده شدن علما در فرایند تأسیس پاکستان، به عبارتی پاکستان توسط افرادی تأسیس شد که متهم بودند به سکولار بودن یا روشنفکرانی که اشخاص دینی و مورد تأیید علما نبودند و منجر شد که پاکستان به نام اسلام تشکیل شد و نه برای اسلام. جناح می‌گفت: پاکستان کشوری است برای مسلمانان نه برای اسلام. یعنی کشوری برای مسلمانانی که از شرِ اکثریت هندو به ستوه آمده بودند و می‌خواهند زندگی خودشان را در امنیت و شرایط مطلوب پیگیری کنند و حتی خیلی هم بحثِ بریتانیا به آن شدت که ما انتظار داریم مطرح نیست.

اکثریت غیرمسلمان، انگیزه تأسیس پاکستان شد. علما در پاکستان جدید نقش کلیدی و اصلی ندارند.

نکته بعدی جهاد است و در مورد شبه‌قاره و پاکستان این آموزه، نقش محوری دارد و مسلمانان از دو قرن پیش، مدام با زمینه‌های جهاد مواجه بودند.

پاکستان برخلاف خیلی از کشورهای خاورمیانه، فاقد یک سنت یا فرهنگ سیاسی تاریخی است. در کشورهای عربی ساختار سیاسی قبیله‌ای وجود دارد که در شرایط بعد از استقلال تا حدی هم به ایجاد دولت و فرایند دولت‌سازی کمک می‌کرد، در ایران هم سنت فکری تشیع بود که عینیت پیدا کرد ولی در معدود کشورها از جمله پاکستان چنین سنتی وجود نداشت.

زمانی که پاکستان را ایجاد کردند جناح خودش هم خیلی روی خوشی به اسلام نداشت. در فضای خلاء به طور نسبی مشغول به ایجاد نظم نسبی و دولت‌سازی شدند. این موضوع دو پیامد مطلوب و نامطلوب داشت.

پیامد نامطلوب اینکه در بحث ثبات سیاسی تأثیر داشت، وقتی پیشینه و سنت وجود ندارد برقراری نظم سیاسی هم دشوار می‌شود و ما این را در نابسامانی و بی‌ثباتی سیاسی که در دهه‌های گذشته در پاکستان وجود داشته می‌بینیم. اما پیامد مطلوب این است که امکانات به وجود آمدن دولت مطلق‌گرا در پاکستان کمتر است و در خیلی از کشورهای دیگر با اتکا به سنت سیاسی که از پیش وجود داشته، دولت مطلق‌گرا به وجود آمده اما در پاکستان چنین چیزی وجود ندارد. نهایتاً دولت‌های کودتایی و نظامی بعد از روی کار آمدن ناگزیر است بعد از مدتی به قانون اساسی یا دموکراسی یا آراء عمومی مراجعه کند و به پشتوانه دولت چندصدساله یا چندهزارساله نمی‌تواند مطلق‌گرایی خودش را توجیه و مستقر کند. از این لحاظ، پاکستان حائز اهمیت است.

اسفندیاری: این کتاب جزء بهترین کتابهایی بود که من خواندم. به پژوهشکده تبریک می‌گویم که کتابهای خوبی تولید می‌کند برخلاف خیلی از مراکز عریض و طویل که بودجه میلیاردی دارند و کارهایی که منتشر می‌کنند آثار خوبی نیست و اصولاً آدم با خواندن آنها چیزی یاد نمی‌گیرد. کتاب اسلام و سیاست در پاکستان کتاب فوق‌العاده‌ای بود با قلم بسیار زیبا و روشمند. این کتاب خیلی پراطلاع است.

چند نکته در مورد کتاب عرض می‌کنم که البته در حکم ضعف کار نیست.

از عنوان کتاب شروع می‌کنیم. وقتی کسی عنوان کتاب را می‌بیند «اسلام و سیاست در پاکستان»، بیشتر توقعش این است که کتابی را در حوزه گفتمان علوم سیاسی ببیند. اما کتاب بیشتر، تاریخی است، البته این ایراد نیست، بهتر است عنوان کتاب با توقعی که از کتاب می‌رود هماهنگی داشته باشد.

در مورد ساختار کتاب هم نکاتی عرض کنم. کتاب ساختار خوبی دارد اگرچه مقدمه مفصل است و می‌شد مقدمه به اختصار بیان شود. امروزه مردم خیلی حوصله خواندن نکات طولانی ندارند. هرچه اطلاعات ضروری‌تری داده شود بهتر است. در ساختار کتاب جای دو فصل خالی است ۱٫ اسلام و سیاست خارجی پاکستان ۲٫ فصل نهایی به نام «چشم‌انداز آینده». اگرچه سخن آخر که در کتاب آمده به بخشی از این نکات اشاره دارد.

نکته بعدی این کتاب نیازمند پاورقی است که به فهم مطالب کمک کند و توصیه می‌کنم بعضی از اصطلاح‌ها در پاورقی آوانگاری لاتین شود؛ نکته آخر، وجه تسمیه پاکستان توضیح داده شود.

معصومی: کتاب خیلی خوبی است و آقای احمدی‌منش قلم خیلی خوبی دارد و از منابع زیادی در این کتاب استفاده شده است.

من مطالب خودم را در سه حوزه ذکر می‌کنم:۱٫ منابع ۲٫ محتوا ۳٫ شکل

در حوزه منابع، پاکستان در همه ارکان، کشور بی‌هویتی است. به‌هم ریختگی در منابع مطالعاتی پاکستان هم وارد شده است یعنی نویسندگانی که دربارة پاکستان نوشته‌اند کم و بیش گرفتار سردرگمی هستند. من توقع داشتم مؤلف یک بررسی منابع خوب داشته باشد و تکلیف خود را با منابع اطلاعاتی که در کتاب آورده مشخص کند. از نظر روش‌شناسی مراجعه به منابعی که ناهمگون‌اند و به شدت اختلاف دارند مهارت خاصی می‌خواهد. در این کتاب تفکیک منابع صورت نگرفته.

دسته‌بندی منابع کار را خیلی مفیدتر می‌کرد. از منابع اردو استفاده نشده است.

اسامی اعلام در عمده‌ترین ترجمه‌هایی که در حوزه هند صورت گرفته از انگلیسی یا از اردو، اشتباه چاپ شده و اسامی اعلم در این کتاب نیز، نیاز به بازنگری جدی دارد.

در کتاب سعی شده که بگوید مسلمانان شبه‌قاره متأثر از وهابیت نیستند و این سعیِ درستی نیست. از میانه قرن ۱۹ متأثر از وهابیت هستند و افتخار می‌کنند که هستند. به اصلاح‌طلبی در کتاب زیاد اشاره شده، باید «اصلاح‌طلب» تعریف شود. اصلاح‌طلب در ایران یعنی کسی که تلاش می‌کند دین را با مقتضیات زمان همراه کند ولی اصلاح‌طلب در جنوب شرق آسیا یعنی کسی که تلاش می‌کند دین را از خرافات مسیحی و هندویی و غیره بزداید.

انشاءالله در ویرایش بعدی این اشکالات برطرف خواهد شد.

 

dsc02214

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در دوشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۸:۵۶ ق.ظ

دیدگاه