نشست علمی با عنوان «جدیدیه در آسیای مرکزی»

روز یکشنبه مورخ ۹۵/۸/۲ در محل پژوهشکده تاریخ اسلام نشستی با عنوان «جدیدیه در آسیای مرکزی» با حضور  سرکار خانم دکتر فهیمه ابراهیمی و آقای دکتر جواد مرشدلو  برگزار شد.

ابراهیمی: جنبش معارف‌پروری منطقه ماوراءالنهر که در قرن ۱۹ در آسیای مرکزی در ماوراءالنهر اتفاق افتاد وارث سرزمینی است با یکسری ویژگی‌ها. بهتر است پیش از انکه به بحث جدیدیه پرداخته شود، به ظرف زمانی و مکانی آن پرداخته بپردازیم و ببینیم این جنبش در چه ظرف زمانی و مکانی اتفاق افتاده است؟!

این سرزمینی که ما آن را جزء ایران بزرگ فرهنگی قلمداد می‌کنیم، از قرن ۱۶ به بعد؛ یعنی از زمانی که جدایی سرزمینی، بین ایران و ماوراءالنهر رسمی شد، گسست فرهنگی را با جنوب تجربه کرد.

علاوه بر جنوب، در منطقه جنوب‌شرقی و شرق هم با باقریان هند رابطه بدی دارد. این دو حکومت باهم در تخاصم‌اند. در شمال غربی هم به دلیل وجود تخاصم مذهبی، ارتباط با منطقه اورال قطع شد. در این زمان به لحاظ سرزمینی و ارتباط با دنیای خارج، موقعیت منحصر به فردی پیدا کرده است. بحث تغییر راه‌های تجاری هم وجود دارد، به دلیل شرایط جغرافیایی جدید، راه‌های جغرافیایی جدید کشف می‌شود و بحث راه سنتی جاده ابریشم را از رونق می‌اندازد.  بی رونقی جاده ابریشم را بگذاریم در کنار به حکومت رسیدن حاکمان و امیرانی که بیش از آنکه دغدغه حفظ میراث برجای‌مانده را داشته باشند، دغدغه این را داشتند که به تخاصم با همدیگر بپردازند. به دلیل اینکه موقعیت جغرافیایی منطقه ماوراءالنهر به‌گونه‌ای است که چون ویژگی‌های خاص جغرافیایی یکپارچگی سرزمینی ندارد اگر یک حاکم قدرتمندی به آنجا مسلط نشود امکان اینکه تمرکز قدرت ایجاد شود، نیست.

بنابراین علاوه بر شرایطی که عرض کردیم بحث عدم قدرت مرکزی یکپارچه هم باعث شده که از قرن ۱۶ به بعد، تاریخ این منطقه اصطلاحاً تاریخ محلی می‌شود. این سرزمین با اوضاعی که در قرن ۱۹ دارد درب بخش‌های مختلف دنیای اسلام به سوی دنیای نو باز شده، به دلیل حضور استعمارگران شاهد جرقه‌هایی است که این جرقه‌ها به نظر می‌آید که از منطقه تاتارها می‌آید و به دلیل قرابتی که تاتارها با روس‌ها دارند ابتدا این فرضیه مطرح می‌شود که یخ‌پاره‌های ذهن مردم این منطقه به وسیله این جریان دارد شکسته می‌شود.

این جریانی که اسمش را معارف‌پروری می‌گذاریم در قرن ۱۹ پیش از آنکه متولد شود یک بسترسازی را شاهد است که ظاهراً توسط علمای تاتار اتفاق افتاده است. مثلاً کورسای از دانش آموختگان مدارس بخارا و تاتاری‌الاصل است و در خدمت مدرسین این منطقه بوده و سفری به تاتارستان داشت و مجدداً با اندیشه‌های نوین بازگشت، به دلیل تعارضی که بین اندیشه‌های این فرد و علمای سنتی این منطقه هست تشویق می‌شود و در نهایت ناگزیر است که از این منطقه فرار بکند. شاگرد ایشان مرجانی همین اندیشه‌های نو را دارد و در دهه هفتاد قرن ۱۹ ایشان بحث انطباق ارزش‌های سنتی اسلامی با مدرنیته را مطرح می‌کند و ایشان هم به همان سرنوشت دچار می‌شود. اینجا شروع جریان معارف‌پروری است یعنی زمانی که گروه‌هایی از علمای سنتی این منطقه، با ورود اندیشه‌هایی که توسط تاتار آمده و سفرهای ناگزیری که خودشان به روسیه داشتند انتقادهای جدی نسبت به جامعه خودشان دارند و خواستار اصلاحاتی هستند که به شکل که به صورت رسمی بیان نمی‌شود. در این زمان کتاب‌هایی نوشته می‌شود و بحث هجمه نظامی روس‌ها هم اتفاق افتاده یعنی علاوه بر این آشنایی که اینها از طریق خارج از مرزها با اندیشه روس‌ها با لشکرکشی نظامی وارد این منطقه می‌شوند و بخش‌هایی را به تصرف نظامی خودشان درمی‌آوردند، بحث علمای تاتاری که در این منطقه بودند و دیگری بحث ارتباط افرادی مثل احمدی‌منش و سفرشان به خارج از کشور و هجمه روسیه به منطقه باعث شده که شرایط جدیدی برای جامعه مطرح شود.

این جریان در این بستری که عرض کردم، در قرن ۱۹ شروع می‌شود و در دهه ۲۰ قرن بیستم به اوج خودش می‌رسد و تبدیل می‌شود به یک جریان معارض حکومت که خواستار مشروطه است و اصلاحاتی را می‌خواهد برپا کند.

این روند از معارف‌پروری احمد دانش و دوستان تاتاری شروع می‌شود و با بزرگترین حادثه سیاسی تاریخ آسیای مرکزی که همان فتوحات نظامی روسیه است، مواجه می‌شود.

وقتی روس‌ها وارد سرزمین اسلامی می‌شوند در یک نبرد نابرابر می‌توانند بخش‌های زیادی را به زمینه قلمرو خودشان اضافه کنند و برای بخش‌هایی که به حال خود واگذار کردند دلایل سیاسی وجود دارد. وقتی این اتفاق می‌افتد گروهی از شاگردان احمد دانش در حلقه درس و بحث ایشان بودند. جدیدی‌ها بعداً در آثار خودشان نقل می‌کنند که ما با مطالعه آثار احمد دانش به ویژه نوادرالوقایع، سیاحت‌نامه ابراهیم بیگ و روزنامه‌هایی مثل حبل‌المتین یا روزنامه ترجمان وقت که از تاتارستان آمده و ارتباطاتی که با نخبگان دیگر نقاط دنیا داریم به این نتیجه می‌رسیم که باید ما یک پرسشی بپرسیم، آن هم این است که چرا ما انقدر سریع در برابر این هجوم نظامی متوقف می‌شویم؟ این علت‌یابی را گروه‌هایی پاسخ می‌دهند، شاگردان احمد دانش هستند و می‌گویند ما معتقدیم که اینها نسل معارف‌پروران جامعه ماوراءالنهر هستند که با نام ترقی‌پرور نام گرفته‌اند. اینها گفته‌اند علت اینکه ما در برابر حرکت جدید زیر دست شدیم این است که ما ضعیف هستیم و دانش و کارشناسی که طرف مقابل دارد را نداریم. تنها راه این است که ما مسلح شویم و به قول احمد دانش یراق دشمن را بگیریم و با همان یراق بر سر آن بکوبیم. یعنی باید مسلح شویم به همان علم و کارشناسی که آنها دارند. اولین شعاری که مطرح می‌شود بین جمع نخبگان این است که باید اول از همه تلاش کنیم برای اینکه توده‌های مردم خودمان را از جهل برهانیم؛ مدارس تأسیس شود. روزنامه دایر شود؛ اگر مردم از اخبار عالم خبردار شوند و متوجه پیشرفت مردم دیگر شوند به حکومت‌دارهای خودشان به‌به نمی‌گویند، در حالی که اقل مسائل حقوق بشر را در مورد آنها قائل نیستند.

مرشدلو: مجموعه‌ای از تحولات در چند قرن اخیر در حوزه فرارود اتفاق افتاده که از حدود سال ۱۸۶۰م به بعد به عنوان آسیای مرکزی با آن سروکار داریم که ما ایرانی‌ها به لحاظ سیاسی و پژوهشی از آن غافل بودیم.

جدیدیه یک پدیده گسترده و وسیع است که از جانب ما نیاز به مطالعه دارد. در میان پژوهشگران در این زمینه، ایرانی‌ها کمترین سهم را دارند و برجسته‌ترین کاری که در این حوزه صورت گرفته کار ادیب خالد است با عنوان «جنبش فرهنگی در آسیای مرکزی» که به زبان فارسی هم ترجمه نشده است. ادیب خالد هم زمینه تاریخی، مختصات جغرافیایی، به ویژگی‌های فرهنگی جنبش جدیدیه می‌پردازد و از آن به عنوان جنبش فرهنگی یاد می‌کند. تحقیق ادیب خالد عملاً یک کار فراگیر هست که شاید به سختی بتوان در این حوزه کار کرد و به آن افزود. ولی یک واقعیت وجود دارد، آن هم این است که ادیب خالد اولاً آسیای مرکزی را همچون خیلی از پژوهشگران غربی یک واقعیت جغرافیایی و فرهنگی جدید در نظر می‌گیرد و خیلی به پیشینه آسیای مرکزی به لحاظ فرهنگی توجه ندارد، شاید ضرورت هم ندارد چون این پژوهشگر از منظر یک آمریکایی به مسئله نگاه می‌کند.

آنچه در آسیای مرکزی اتفاق می‌افتد با ما ایرانی‌ها چه نسبتی دارد؟ درست است که از سده ۱۶ میان ایران و آن حوزه، شاهد واگرایی فرهنگی هستیم که اول به صورت اختلافات شیعه و سنتی خودش را مشخص می‌کند و سپس به‌تدریج ذهنیت‌های فرهنگی این دو حوزه از هم فاصله می‌گیرند. علمای تاتار، که در محیط جغرافیایی نزدیک به روسیه حضور دارند و در اتصال با روسیه و روند غربی‌شدن و مدرن شدن روسیه هستند، ذهنیت علمای تاتار متأثر از آنچه در روسیه اتفاق می‌افتد متحول می‌شود و به‌تدریج شاهد ظهور یک تجدد بومی در میان علمای تاتار هستیم مانند شهاب‌الدین مرجانی و…. جنبش جدیدیه را نباید صرفاً  مربوط به تاجیک‌ها یا محدود به فرارود بدانیم بلکه جنبش فراگیرتری است که کل مسلمانان حوزة روسیه را دربرمی‌گیرد. مسلمانان روسیه می‌توانند از منتهی‌الیه غربی امپراتوری روسیه تا سمرقند و بخارا در شرق امپراتوری روسیه جدید، از طریق همین جنبش، گفتگو بکنند و ارتباط بگیرند و همین باعث می‌شود که اشتراک فرهنگی جدیدی در این حوزه شکل بگیرد و نوسازی‌ای که هسته و محور اصلی‌اش مدارس است، همان چیزی که اصول جدید یا جدیدیه در پی آن است.

 

dsc02222

 

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در دوشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۸:۴۶ ق.ظ

دیدگاه