نشست کاربرد روایت شناسی در تاریخ پژوهی

گروه تاریخ و مطالعات میان‌رشته‌ای پژوهشکده تاریخ اسلام در تاریخ ۹۴/۱۲/۳ نشستی با موضوع کاربرد روایت شناسی در تاریخ پژوهی، با حضور آقای دکتر صیامیان(عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه شهید بهشتی) و آقای دکتر راغب(عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی) برگذار کرد.

در ابتدای این نشست آقای دکتر صیامیان به عنوان اولین سخنران به ایراد دیدگاه‌های خود پرداخت و گفت اگر از منظر پارادایم‌های علوم انسانی به موضوع نگاه کنیم این بحث در پارادایم بینارشته‌ای در علوم انسانی تعریف می‌شود؛ بنابراین مباحثی هم که در اینجا انجام خواهد شد و تعریف و تبیین و توضیح و استفاده‌ای که از مفهوم روایت و تاریخ مدنظر قرار می‌گیرد طبعاً از پارادایم بین‌رشته‌ای است، اما چون خطاب بحث، پارادایم‌های دیگری از علوم انسانی که در آن روایت و تاریخ قابل تعریف و تبیین‌اند و جا افتاده‌اند، من مقدمتاً درباره این یک توضیحی خواهم داد تا نشان دهم که از چه زوایایی می‌شود به بحث پرداخت. روایت‌شناسی هم تاریخ خودش و پارادایم‌های خاص خودش را دارد و تاریخ هم ماهیت و تعریف و دیسیپلین خودش و تأثیرپذیری از فضای پارادایمیک را دارد. از یک جهت، هر دو، ما را به یاد دوران پیشامدرن می‌اندازند، مفهوم روایت با مشابهت‌های اسمی هم در سنت لاتینی مسیحی و هم در سنت اسلامی، اِستوری و هیستوری، در عین حال اخبار و تاریخ و خبر، در سنت اسلامی هم همین طور؛ در عین حال متعلق به پارادایم‌های مدرن بعد از روشنگری هم هستند، بنابراین ما با نوعی از تقسیم‌بندی از اینها مواجهیم. مطالعات حوزه روایت‌پژوهی و در عین حال تاریخ‌پژوهی و تعریف درباره ماهیت علم تاریخ مِن حیث‌الموضوع روش و رویکرد و هدف و فایده دچار تحولاتی شده است که آثاری در این زمینه هست و پژوهشکده سعی کرده است که از این جهت این رویکردهای بین‌رشته‌ای را ترویج کند. من اگر بخواهم به شکل سنتی یک مروری از موضوع داشته باشم در نگاه گذشته، ماهیت گذشته به مثابه خبر منتقل می‌شد و از وقایع گذشته، درکی خبری وجود داشت و روش حدیثی یعنی تأمل در عدالت و صداقت راوی (و البته در سنت شرقی آن) تا هدف و فایده‌ای که مد نظرش است؛ نوعی از عبرت‌گیری و چشم‌اندازی اخلاقی- عقیدتی نسبت به عمل مورخانه.
دکتر صیامیان به این نکات نیز اشاره کردند که موضوع روایت‌شناسی و روایت‌پژوهی یک سنت طولانی در مطالعات اخباری و حدیثی در سنت اسلامی دارد. در سنت یونانی- لاتینی هم، حالا اگر لاتینی- مسیحی را هم در نظر بگیریم که تحت تأثیر نگاه یونانی به تاریخ از هرودوت و توسیدید به بعد و سنت رومی است، می‌بینیم که ماهیت داستان‌وارگی که ارسطو برایش تعریف می‌کند و تقسیم‌بندی و رتبه‌بندی که در کنار شعر دارد، می تواند یک درکی در سنت لاتینی داشته باشد مبتنی بر مفهوم داستان وارگی. شباهت کلمه هیستوری و اِستوری خیلی از مناقشات مهم را در این زمینه تا امروز دامن زده است. البته در آن سنت هم یک تفاوت خیلی خاصی از نظر هدف و فایده و موضوع و روش نداشت. تاریخ به لحاظ موضوعی، تاریخ برگزیدگان بود، شناخت احوال جوامع گذشته برای شناخت نقشه فراتاریخ برای زندگی بشر؛ که محققان گذشته‌پژوه مثل اخباریون و محدثین و بعدها مورخان، با تأمل در درون این نقشه خداوند یا خدای تاریخ یا خدای زمان در زندگی انسان، سعی می‌کردند قواعد و قوانینی را مدنظر قرار دهند تا صدق و کذب آن قوانین به مخاطبان جامعه ارائه شود و نشان داده شود که این قوانین ثابت‌اند برای حفظ انتظام سنت‌ها و نظم جامعه؛ از این منظر، درکی که یک گذشته‌پژوه یا گذشته‌شناس یا راوی گذشته به مثابه وقایع‌نگار اخباری از رویدادها داشت، مبتنی بود بر جهان‌بینی سنتی. جهان‌بینی سنتی، یک جهان‌بینی است که (بهتر است بگوییم) به تحلیلی فراتر از امور طبیعی و مادی در شکل‌گیری رویدادهای تاریخی باور دارد؛ یعنی ما بسیاری از روایت‌ها را می‌بینیم که امروز از منظر ما می‌توانند خرافه باشند ولی در درون اخبار اخباریون و راویان گذشته آمده‌اند. یا داستان‌های خارق‌العاده و عجایب‌الخلایقی که در داستان‌های هرودوت یا کسان دیگر از مورخین آمده است، داستان‌های معجزات و غیره که همه اینها نشان می‌دهد که درکی داستان‌وارگی از موضوع وجود داشته و کار مورخ به این معنا کاری علمی و حتی در آن پارادایمی که تعریف می‌شد، نبوده است تا زمانی که در دورۀ مدرن علم به معنای امر دقیق معتبر موجّه معقول قابل‌تبیین بر اساس قوانین مادی و طبیعی پدید می‌آید و از این منظر، سعی می‌شود که از علم تاریخ هم یک تبیین عقلانی صورت بگیرد. موضوع علم تاریخ پس از رنسانس و پس از روشنگری، مبتنی بر محوریت انسان و چگونگی تأثیرگذاری انسان بر سرنوشتش روایت می‌شود. نقد و بررسی روایت‌ها به معنای مدرن کلمه، نقد درونی و نقد بیرونی که اکثر مورخان با آن درگیرند روش کار مورخ می‌شود؛ سندپژوهی، محوریت گزارش‌های مستند و معقول که این هم خیلی مهم است؛ در واقع، مبنای کار مورخانی قرار می‌گیرد که مشهودترین آن سنت رانکه‌ای است که این تاریخ‌نگاری مدرن را مدون می‌کند. از این منظر، روایت در درون این سنت پیشامدرن و مدرن به نظر من می‌تواند جایگاه‌هایی شبیه هم داشته باشد. در سنت قدیم، معیار کار مورخ، روایت‌هایی است که از گذشتگان باقی مانده است و به فرض اینکه این روایت‌ها از گذشتگان می‌رسد و اگر ما صدق آن راوی را ثابت کنیم بنابراین علی‌رغم اینکه محتوای این روایت می‌توانست یک رویداد را به شکل خاص و غیرمعقول و خارق‌العاده‌ای منتقل کند، آن روایت قابل‌پذیرش بوده است؛ در سنت مدرن هم به نظرم می‌رسد که خود مفهوم روایت یک تعریف آینه‌وار از آن مدنظر قرار می‌گیرد؛ یعنی اینکه این روایت‌ها تطابق عینی دارند با واقعیت و آن شکلی که اتفاق افتاده است مبتنی بر نظریۀ تطابق صدق با واقعیت به موضوع نگاه می‌کند؛ یعنی مورخان معتقدند که آن واقعیت اتفاق افتاده و می‌توان تاریخ را بدانگونه که بوده است گزارش کرد. این دو پارادایم، پارادایمی است که در سنت‌های تاریخ‌نگاری وجود داشته و مسلط بوده است. مسئلۀ اصلی که در اینجا وجود دارد، به نظر من، رابطه بین روایت و تاریخ را مهم کرده است از میانۀ قرن بیستم، آثار هایدن وایت و کسانی است که از سنت آلمانی تحت تأثیر قرار گرفتند، از فلسفه قاره‌ای تحت تأثیر قرار گرفتند و مرزهای شفافی که بین علوم مثل علم تاریخ یا علم ادبیات وجود داشته را مغشوش دیدند. من توضیح زیادی در مورد هایدن وایت نمی‌دهم چون مدنظر دوستان است و او را می‌شناسند، اما به طور خلاصه بگویم که هایدن وایت در فراتاریخ نظریه‌ای دارد که کل این مطالعات را تحت تأثیر قرار داده است. او معتقد است که تاریخ مثل هر داستان دیگری، یک داستان است و نه چیزی بیش از آن؛ به این معنا نیست که واقعیتی وجود ندارد یا واقعیت یک خیال است، بلکه معتقد است که چون واقعیت متعلق به گذشته است و اکنون که می‌خواهد به روایت درآید تحت تأثیر ساخت‌های روایی و شکل‌های داستان‌وارگی روایت می‌شود. کُمیک، آیرونیک، تراژیک، مجاز یا انواع مختلفی. البته می‌توانیم بگوییم این نظریه هایدن وایت همچنان تحت تأثیر سنت پوزیتیویسم قرار دارد؛ یعنی مقدمه دوران پساساختارگرایی در نگاه به تاریخ و ادبیات است، چون معتقد است که ساخت‌های معینی‌اند که می‌توانیم آن ساخت‌ها را احصاء کنیم. ساختار به معنای یک نوعی از زیرساخت، بن‌مایه‌های مشترک و اساسی که کل پدیده‌های طبیعی و انسانی و آنچه که در جوامع انسانی به مثابه کنش‌های تاریخی اتفاق می‌افتاده را می‌توان در درون این عناصر بیانی تقلیل داد و در واقع، به یک شکلی تحویل دهیم به این چهار الگوی بیانی که در بیان گذشته وجود دارد؛ به همین دلیل مقولۀ داستان و روایت یک اهمیت استراتژیک پیدا می‌کند در این نگاه. چرا استراتژیک است؟ به این دلیل که هایدن وایت معتقد است که ما هر بازنمودی که از گذشته ارائه می‌کنیم ضرورتاً ذیل نظریۀ تطابق صدق نمی‌توانیم آن را تعریف کنیم چون آنچه که می‌گوییم ضرورتاً برابر با واقعاً آنچه که اتفاق افتاده است نخواهد بود، نه اینکه به هیچ عنوان وجود ندارد. نوع بیانی که خواهیم داشت تحت تأثیر شیوه‌های سخن گفتن ما در مورد واقعیت قرار می‌گیرد که از منظر هایدن وایت الگوهای چهارگانۀ ساختاری که مدنظر بود فقط از درون آنها این اتفاق می‌افتد؛ از این جهت مطالعات روایت‌شناسی در حوزۀ تاریخ‌پژوهی اهمیت اساسی پیدا کرده است.
دکتر راغب، دیگر سخنران این نشست بیان کردند که: وقتی که شما از نگاه ساختارگرا به متن نگاه می‌کنید، به داستان نگاه می‌کنید یک اتفاق فرضیِ رخ‌داده را در ذهن دارید که حالا می‌خواهید آن را با آنچه که در متن آمده، بررسی کنید. درباره هر قصه یا حتی غیرواقعی و حتی اگر درباره سفرهای گالیور یک داستان می‌خوانید و وقتی یک نویسنده، آن را می‌نویسد طبیعتاً در ابتدا در ذهن خودش یک واقعیتی داشته که وقتی من و شما هم آن را می‌خوانیم با آن قیاس می‌کنیم. پس همیشه این مفروض بوده، اگرچه که کمتر درباره‌اش بحث شده است که البته در دهه‌های اخیر این اتفاق افتاده است. بحث دیگری که آقای دکتر صیامیان کردند دربارۀ زبان‌شناسی است؛ واقعا من خودم هم همیشه به عنوان یک ادبیاتی شاید اگر بخواهم تأسف بخورم فقط دربارۀ خودم فکر می‌کنم ای کاش زبانشناسی می‌خواندم، چون ابزار ادبیات است و واقعا حتی روایت‌شناسان هم آشکارا و حتی آدمی مثل بارت در مقدمه‌های کتاب‌هایش و حتی در این کتاب درآمدی بر تحلیل ساختارها به وضوح بحث می‌کند دربارۀ ارتباط روایت‌شناسی، حالا نه با این عنوان، چون این عنوان بعدها اختراع شده است؛ مثلاً چند سال بعد از این، ولی ارتباط کارش با زبانشناسی است. این چیزی نیست که بشود انکار کرد. و مسئلۀ سوم بحث اینکه همه چیز می‌تواند داستان باشد، ما یک اصطلاح خیلی روشن داریم با عنوان panfictionalitty که ترجمه کرده‌اند همه‌داستان‌مندی؛ حالا ممکن است ترجمه خیلی زشتی باشد و خیلی هم خنده‌دار، ولی در واقع، روایت‌شناس‌ها امروز دیگر فکر نمی‌کنند که چیزی را می‌شود فقط از روایت دید؛ یعنی همه چیز.
این استاد دانشگاه درباره نوع نگاه به تاریخ گفت: ولی فکر می‌کنم همیشه این ترس وجود داشته؛ مثلاً خواندن تاریخ یک کار خیلی جذابی است ولی همیشه نگرانی من این بوده است که اگر تاریخ بخوانم شاید فقط به من داده بدهند و تحلیل ندهند؛ این چیزی بوده که در جوانی در دانشگاه تهران دیدم که واقعاً خیلی از استادها در مقابل نگاه‌هایی که خیلی هم تاریخی است مقاومت می‌کنند؛ مثل نگاه‌های فوکو به تاریخ، نگاه‌های هایدن وایت به تاریخ. عملاً اینها را خیلی نمی‌پذیرند و فکر می‌کنند حوزه تاریخ نیست؛ درصورتی‌که من البته به عنوان یک آدم تاریخ‌ندان گمان می‌کنم تاریخ چیزی جز این جور نگاه‌ها به تاریخ نیست وگرنه صرف داده‌ها، همان چیزی می‌شود که ما در حوزۀ ادبیات داریم. اینکه ما بتوانیم متن شعر حافظ را بخوانیم و ایهام‌های آن را معنی کنیم گمان نمی‌کنم این ادبیات باشد یا ادبیات‌پژوهی باشد، این صرفاً معنی کردن متن است. جمع‌آوری داده هم همین طور است. حالا اگر از این تاریخ پژوهی بخواهیم وارد بحث روایت‌شناسی شویم ما به شکل سنتی یک نگاهی داریم که تا پیش از این به آن می گفتیم روایت شناسی که تودوروف این عنوان و حتی این کلمه را اختراع کرد. این کلمه را هنوز اگر شما در وُرد تایپ کنید این کلمه را برای شما غلط می‌گیرد و زیرش را قرمز می کند چون این کلمه وجود نداشته است. و خیلی از روایت‌شناس‌های درجه یکی که ما می‌شناسیم مثل تودوروف، بارت، گِرِمَس، ژِنِت، و حتی آدم‌های امروزی‌تری مثل پَتمَن، پرینز، لَنسِرن که البته اوج این نگاه‌های سنتی به تاریخ‌اند؛ یا در واقع، نگاهشان به روایت‌شناسی یک نگاه ساختارگرایانه است که خیلی هم برای ما برکات داشته است.
ایشان در ادامه افزودند که: ولی طبیعتاً روایت‌شناسی ساختاری مثل همه رویکردهای ساختارگرا یک عیب‌هایی دارد؛ البته این به آن معنا نیست؛ مثلاً استاد ما آقای دکتر شفیعی همیشه می‌گویند دوره همه این چیزها گذشته است، دِ مده شده؛ درحالی‌که واقعاً این جوری نیست. شما بهتر از من می‌دانید که ما در علوم انسانی با منسوخ شدن پدیده‌ها سروکار نداریم، بلکه بحث اعتباری است و در واقع، نگاه‌های پساساختارگرا و نگاه‌های دیگری که آمده و رویکردهای ساختاری را بررسی کردند غرض آنها این نبوده است که اینها به درد نمی‌خورند و اینها مزخرف‌اند، نه این گونه نیست. صرفاً عیب‌های فوق‌العاده دارند، یکی از بزرگ‌ترین عیب‌هایشان عدم توجه به بافت است، عدم توجه به تاریخ است و آن چیزی که ما امروز اسمش را می‌گذاریم روایت‌شناسی‌های جدیدتر، ما به آنها نظریه روایت می‌گوییم که در فارسی، روایت‌پژوهی هم ترجمه شده است. می‌خواستم این را مقایسه کنم با تاریخ‌پژوهی که آقای دکتر صیامیان می‌گویند. از این جهت، اتفاقا روایت‌پژوهی بحث خیلی جذاب‌تر و شرین‌تری هم دارد اگر بخواهم خیلی مختصر درباره ویژگی‌های روایت‌پژوهی صحبت کنم که البته فقط شامل تاریخ‌پژوهی نمی‌شود و دامنه خیلی گسترده‌ای دارد.

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در شنبه, 28 می 2016 ساعت 4:22 ق.ظ

دیدگاه