نشست نقد کتاب تاریخ تشیع در آذربایجان

پژوهشکده تاریخ اسلام در روز شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۴ میزبان نشستی با موضوع نقد کتاب تاریخ تشیع در آذربایجان بود. در این نشست که به همت گروه جریان‌های فکری برگذار شده بود، آقای دکتر بیات(عضو هیئت علمی گروه تاریخ و تمدن دانشگاه تهران) و آقای دکتر عبادی(مؤلف کتاب) به ایراد دیدگاه و نظرات خود درباره این موضوع پرداختند.
آقای دکتر عبادی به عنوان اولین سخنران، این گونه به بیان دیدگاه خود پرداختند که: واقعیت امر این است که من امروز بیشتر برای شنیدن و برای آموختن در این جلسه حضور پیدا کردم. چرا که اگر بخواهیم درباره این موضوع بحث کنیم هر آنچه که لازم بود به گونه‌ای در این کتاب گفته شده، فارغ از اینکه هر اثری ممکن است خطاهایی و مشکلاتی داشته باشد و قطعاً این اثر هم از این قاعده مستثنی نیست، اما بنا بر سیاق همه جلسات، لازم است دقایقی را درباره معرفی کار، مطالبی را عرض کنم. همانطور که در مقدمه و دیباچه این اثر هم گفته شده، اصل این کار با عنوان تاریخ تشیع در آذربایجان از ایلخانان تا رسمیت یافتن شیعه در ایران، در سال ۱۳۸۶ نوشته شده است و اما تا به حال امکان یا فرصتی برای ارائه آن به جامعه علمی به صورت یک اثر مستقل وجود نداشت؛ هرچند که بخش‌هایی از این اثر به صورت مقالات مختلفی در نشریات علمی پژوهشی یا علمی- تخصصی به چاپ رسیده است. این هم یکی از مشکلات مربوط به حوزۀ پژوهش در کشور ما می‌تواند باشد که ما معمولاً این پروسۀ پژوهش‌هایمان در سطح دانشگاه یا مطالعاتی که می‌توان از آن به عنوان مطالعات آکادمیک نام برد، ناقص می‌ماند در مقایسه با آن سنتی که در دانشگاه‌های دنیا وجود دارد؛ یعنی اگر یک پژوهشی اتفاق می‌افتد و حتی در قالب پایان‌نامه یا رسالۀ دکتری و بعد دفاع می‌شود، کار تمام نشده است. زمانی دستاوردهای یک پژوهش می‌تواند وارد عرصۀ علم شود که دستاوردهای آن در قالب یک مقاله و یا خود اثر به صورت یک کتاب به جامعه علمی ارائه شود که این اتفاق در کشور ما متأسفانه یا نمی‌افتد و یا با تأخیری که درباره این اثر هم وجود داشت، اتفاق می‌افتد. حالا دلایل خاص خودش را دارد که به نظرم باید در یک بحث مستقل به آن پرداخته شود. بعد از مرحله ارائه، یک مرحله دیگر که خیلی مهم است و به نظرم باید مورد توجه واقع شود نقد آثار است؛ حالا چه در قالب مقاله و چه در قالب کتاب؛ که باز هم متأسفانه این هم خیلی کمتر مورد توجه واقع می‌شود و در اینجا بایستی از دست‌اندرکاران پژوهشکده تاریخ اسلام و بخصوص گروه جریان‌های فکری جهان اسلام تشکر ویژه را داشته باشیم که تلاش و مساعی خیلی خوبی را در این عرصه و برای جا انداختن فرهنگ نقد آثار انجام می‌دهند و قاعدتاً در طی ادوار آینده، ما می‌توانیم امیدوار باشیم که برکات این جلسات در عرصۀ پژوهش و بالا رفتن کیفیت آن تأثیر قابل توجهی داشته باشد؛ چرا که هر پژوهشی که انجام می‌شود و سپس به جامعه علمی ارائه می‌شود، نقد آن از یک طرف زمینۀ تکمیل آن را برای خود پژوهشگر و مؤلف می‌تواند فراهم کند و از طرفی دیگر حتی اگر اثر دارای مشکلات جدی باشد می‌تواند زمینه را برای کسان دیگری فراهم کند که بیایند و مشکلات را برطرف کنند و این یعنی زمینه‌سازی تولید دانش و تولید علم.
ایشان در ادامه افزودند: هدفی که این پژوهش داشت این بود که آن فرضیه غالبی که داریم دربارۀ اشاعه و فراگیر شدن تشیع در ایران در دورۀ صفویه و آن هم اینکه معمولاً گفته می‌شود و به شکل عجیبی هم این فرضیه به صورت عام مورد پذیرش واقع شده است که شیعه شدن عموم ایرانیان در نتیجه جبر و زوری که به وسیلۀ صفویان وجود داشت صورت گرفت در سراسر ایران و از جمله در منطقۀ آذربایجان که شکل‌گیری هستۀ اولیه دولت صفوی هم در این منطقه بوده است. با توجه به اینکه بخواهیم با نگاه تاریخی یک عامل خاص را برای یک چنین پدیده مهمی یعنی تغییر در عقیده و مذهب به این شکل که به عنوان مثال مردم یک منطقه‌ای از تسنن به تشیع تغییر عقیده دهند آن هم با یک عامل؛ واقعیت این است که با نگاه تاریخی نمی‌تواند قابل قبول و قابل دفاع باشد. بر همین اساس بود که این پژوهش در دستور کار قرار گرفت که آیا این فرضیه در این قالب که مردم آذربایجان به عنوان یک منطقه از ایران در دورۀ صفویه صرفاً با جبر شمشیر و غلبه صفویان شیعه شدند یا اینکه عوامل دیگری وجود داشته و به عبارتی عوامل دیگر زمینه را برای موفقیت صفویان در عرصۀ تحول مذهبی در ایران فراهم کرده بود. لذا ما یک مقطعی را برای آغاز این بررسی در نظر گرفتیم. به نظر رسید که جامعۀ ایرانی از زمان حمله مغول با توجه به درهم شکسته شدن ساختارهای سیاسی، اجتماعی، فکری و فرهنگی که در طی سده‌های قبل در طول شش هفت قرنی که قبل از این حملات در ایران وجود داشته، با آن مواجه می‌شود و این درهم شکسته شدن یا تغییرات بنیادی که در این ساختارها به وجود می آید به نوعی، تأثیر خودش را در عرصۀ تغییر عقیده مذهبی هم نشان می‌دهد، اما تغییر عقیده مذهب این جوری نیست که خیلی سریع خودش را نشان دهد، بلکه نیازمند یک دورۀ زمانی است و به‌تدریج صورت می‌گیرد. همان طور که رواج خود اعتقادات اسلامی؛ یعنی رواج اسلام هم طی چند قرن صورت گرفت، تغییر تسنن به تشیع هم، چنین پروسه‌ای را می‌طلبد، با توجه به اینکه در ادوار گذشته تاریخی ما آهنگ تغییر از این نوع تحولات یعنی از جنس عقیده و مسائل فرهنگی و اجتماعی، معمولاً خیلی تدریجی بوده و ما تقریباً یک آهنگ تندی را شاهد نیستیم. این بررسی از زمان حملۀ مغول با هدف نشان دادن ارتباط این تغییرات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و عقیدتی با تغییر در باورهای دینی و مذهبی مردم این منطقه آغاز شد و مرحله به مرحله چنین تقسیم‌بندی بود. به نوعی، تشیع در آذربایجان در دورۀ ایلخانان غیرمسلمان که در مقطعی که هنوز ایلخانان مسلمان نشده بودند و همچنان بر آیین بودایی یا مشابه آن باقی بودند و سپس مقطع تاریخی بعدی خیلی مهم بود و در این بررسی به آن پرداخته شد مقطع دورۀ ایلخانان مسلمان است و تغییر و تحولات مبتنی بر رواج عقاید و عناصری از اعتقادات خود مذهب شیعه در آذربایجان مورد توجه واقع شد و سپس مراحل بعد؛ یعنی دورۀ پس از ایلخانان تا روی کار آمدن صفویان و هدفش این بود که نشان دهد که عوامل مختلف دیگری به غیر از عامل سیاست، در عرصۀ تحولات مذهبی مردم آذربایجان تأثیرگذار بود و بویژه تأکید این پژوهش این است که اگر ما بخواهیم عواملی را برای شیعه شدن و تغییر مذهب مردم آذربایجان به تشیع در دورۀ صفویه بیان کنیم، حتماً بایستی تحولات ادوار قبلی را مورد توجه قرار دهیم و به نظر من می‌رسد که نسبتاً با توجه به کیفیت دستاوردهای پژوهش، این هنوز هم قابل دفاع است؛ فرضیه‌ای که در این اثر مورد توجه بود تا آن بحث تک‌عامل را تا حدی تعدیل کند و به عوامل تاریخی دیگر هم توجه شود. با این حال، همان طور که در ابتدای عرایضم هم عرض کردم هیچ اثری نمی‌تواند خالی از اشکال باشد و اتفاقاً داشتن اشکال و سپس بیان این اشکالات از طرف ناقدان، می‌تواند زمینه را هم برای تکمیل کار و هم برای تولید دانش بیشتر در این عرصه فراهم کند و انشاءالله این سنت همچنان پابرجا باشد.
در ادامه این نشست، آقای دکتر بیات که به عنوان منتقد در این نشست حضور یافتند، فرمودند: یک مقدمه‌ای عرض می‌کنم و سپس وارد معرفی و نقد نوشته و کتاب آقای عبادی می‌شوم. آن مقدمه هم این است که کلاً شیعیان تا ظهور انقلاب اسلامی با فقر تاریخ‌نگری و تاریخ‌نگاری مواجه بودند، به همین دلیل است که ما در بین شیعیان می‌بینیم که تاریخ‌نگاری و سنت تاریخ‌نگاری قوی نداریم؛ غالب آثار و مکتوبات تاریخی مسلمانان توسط چه کسانی تألیف و تدوین و تنظیم شده است؟ توسط مورخان اهل سنت انجام شده است. بنابراین اگر ما بخواهیم مقایسه کنیم، مثلاً تعداد صد آثار تاریخی که توسط مورخان مسلمان نوشته شده، دو تا یا سه تای آن را مورخان شیعی نوشته‌اند و ۹۷ کتاب را مورخان سنی نوشته‌اند. چرا مکتوبات و آثار تاریخ‌نگاری شیعیان اینقدر کم است؟ علت و ریشه‌اش و عامل اصلی و اساسی آن فقر تاریخ‌نگری آنها بوده است؛ یعنی اصلا شیعیان بینش تاریخی نداشتند. حالا چرا بینش تاریخی نداشتند؟ این هم خودش برمی‌گردد به این مبنا و اساس که بر ذهن و فکر شیعیان در طول تاریخ یک نگاه متافیزیکی و نگاه کلامی حاکم بوده است و نگاه واقع بینانه و واقع‌نگرانه به تاریخ نداشتند. من برای اینکه آقایان و خانم‌ها یک تصویر و تصور دقیق و روشنی داشته باشند از اینکه چرا شیعیان با فقر تاریخ‌نگری و تاریخ‌نگاری مواجهند، دو سنت تاریخ‌نگاری را خیلی فهرست‌وار می‌گویم. تاریخ‌نگاری اسلامی کلاً دارای دو سنت بوده است. یکی تاریخ‌نگاری دینی است و یکی هم تاریخ‌نگاری سیاسی؛ بنابراین تاریخ‌نگاری جهان اسلام بر اساس این دو نگاه سنتی نوشته شده است و یکی هم تاریخ‌نگاری نوین است که از تاریخ‌نگاری نوین هم تعبیر به تاریخ‌نگاری با بینش فرهنگی و تمدنی می‌شود؛ بنابراین ما دارای دو سنت تاریخ‌نگاری هستیم؛ یکی سنتی که دینی و سیاسی است و یکی هم فرهنگی- تمدنی که نگاه نو به تاریخ است و این نگاه فرهنگی تمدنی در اروپا پدید آمده است نه در جهان اسلام. من خیلی فهرست‌وار مشخصات و ویژگی‌های این سه نگاه به تاریخ را خدمت‌تان می‌گویم. نگاه دینی، سیاسی و نگاه فرهنگ و تمدنی. در نگاه دینی به تاریخ، بینش، بینشِ وحیانی و بینش متافیزیکی است؛ یعنی به تاریخ طبیعی و به تاریخ انسانی از این منظر بر اساس علم الهی، اراده الهی و مشیّت الهی به تاریخ نگریسته می‌شود؛ گویی همه چیز بر اساس علم و مشیت و خواست خداوند رقم می‌خورد. خداوند است که پیامبران را برای هدایت انسان‌ها مبعوث می‌کند؛ بنابراین چون انسان‌ها ضعف و نقص دارند و انسان‌ها نمی‌توانند به مدد عقل مسیر سعادت و کمال خودشان را پیدا کنند؛ بنابراین خداوند پیامبرانی را و انسان‌هایی را برای هدایت آنها مبعوث می‌کند. موضوع در نگاه دینی به تاریخ عبارت است از تاریخ ادیان، قصص انبیا، شرح احوال اولیا و علمای دینی. بنابراین در این نگاه به تاریخ، بیشتر به همین موضوع تاریخ ادیان و قصص انبیا و شرح احوال و سیره اولیا و معصومین و تراجم و شرح احوال علما توجه شده است. دوره‌بندی در این تاریخ یک دوره‌بندی دینی است. دوره‌بندی دینی چه نوع دوره‌بندی است؟ تاریخ بر اساس توالی ظهور ادیان و انبیا دوره‌بندی می‌شود؛ یعنی بر اساس نقش و جایگاه انبیای الهی. مثلاً می‌گوییم تاریخ یهود، تاریخ مسیحیت، تاریخ اسلام. تاریخ اسلام هم بر اساس نگاه دینی دوره‌بندی می‌شود. می‌گوییم عصر نبوت، دورۀ خلافت، و یا بنا به نگاه دینی شیعیان می‌گوییم عصر نبوت، عصر امامت، عصر غیبت و عصر ظهور. پس باز هم توجه کنید که دوره‌بندی تاریخ، دینی است. در نگاه دینی، مورخان چه کسانی‌اند؟ عالمان دینی. پس در نگاه دینی، مورخان عالمان دینی‌اند؛ مثلاً در بین مورخان شیعی شیخ صدوق، شیخ طوسی، شیخ مفید، خواجه نصیر، طبرسی، علامه مجلسی و دیگر علمای شیعی، مورخ‌اند. حالا ما چند نفر مورخ با گرایش‌های شیعی مثل یعقوبی و مسعودی داریم؟ خیلی کم. منابع در نگاه دینی به تاریخ، نصوص دینی می‌شوند؛ نصوص و منابع دینی. یعنی کتب آسمانی و روایات و احادیث. بنابراین همۀ کتاب‌های عالمان دینی جمع‌آوری و تنظیم روایات است و نوع نگاه در رویکرد دینی به تاریخ هم می‌شود نگاه از بالا به پایین. یعنی در واقع، آن علم و مشیت الهی و نقش نخبگان. بنابراین توجه می‌شود به شرح احوال، تاریخ، اراده و خواست و نقش نخبگان و انبیا و اولیای الهی و عالمان دینی. نگاه سیاسی همین شش ویژگی را دارد، اما به یک شکل دیگر. بینش در نگاه سیاسی چیست؟ بینش در نگاه سیاسی بر اساس عنصر قدرت است، حکومت است، سیاست است. پس بینش تاریخی و تاریخ‌نگاری در نگاه سیاسی ماهیت حکومتی دارد و ماهیت دینی، متافیزیکی و وحیانی ندارد. موضوع در نگاه سیاسی به تاریخ عبارت است از تاریخ دولت‌ها و شرح احوال پادشاهان و حوادث و وقایع سیاسی و تشکیلات حکومتی. دوره‌بندی هم دوره بندی سیاسی است بر اساس توالی دولت‌ها و حکومت‌ها؛ مثلاً تاریخ مادها، هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان، ساسانیان؛ در دوره اسلامی هم تاریخ بر اساس تاریخ دولت‌ها و حکومت‌ها دوره‌بندی می‌شود. می‌گوییم تاریخ خلفای راشدین، اموی، عباسی، غزنوی، سامانی، سلجوقی، آل بویه، ایلخانان و تیموریان. پس دوره‌بندی آنها هم سیاسی است. در مجموع، مورخان در نگاه سیاسی دبیران، منشیان، وزیران و کارگزاران وابسته به حکومت‌اند.
دکتر بیات درباره پژوهش‌های که امروزه انجام می‌شود چنین گفتند که: یکی از مشکلات جدی که در مطالعات و پژوهش‌ها و تحقیقات تاریخی در طول این ۳۷ سال با آن مواجه شدیم این است که بر غالب این آثار تاریخی، یک نگاه روایی حاکم بود؛ یعنی مجموعه احادیث و روایات درباره زندگی امامان شیعه در کتاب‌های حدیثی، کتاب‌های تاریخی، در کتاب‌های مناقب و فضایل وجود داشت یا در کتاب‌های سیره. اینها را استخراج می‌کردند و یک تنظیم موضوعی جدید از آنها می‌کردند بدون تحلیل؛ بنابراین غالب کتاب‌هایی که تحت عنوان مثلاً تاریخ زندگانی امامان شیعه، تاریخ امامت، یا کتاب‌های دیگر نوشته شده، یا غالباً نقلی‌اند یا غالبا توصیفی‌اند. پس اکثر این کتاب‌هایی که نوشته شده، مبتنی بر یک سری مبانی علمی و معرفتی و بینش تاریخی نیستند. یکی از بهترین کتاب‌هایی که در حوزه مطالعات شیعی نوشته شده (که البته مربوط به جامعه ما نیست) کتاب آقای دکتر حسین محمدجعفری است، دانشمند شیعی هندی‌الاصل و مقیم پاکستان و الآن ساکن شهر کراچی است، تحت عنوان تشیع در مسیر تاریخ که این کتاب ترجمه شده است و از بهترین کتاب‌ها به لحاظ بینشی و روشی است که آقای دکتر محمدجعفری این کتاب را به عنوان تز و رساله دکتری خودشان نوشتند. از بهترین کتاب‌هایی است که در موضوع شیعه‌پژوهی در تاریخ تشیع نوشته شده است. از بین کتاب هایی که نام برده شد، خیلی از کتاب هایی که تحت عنوان تاریخ تشیع است حتی ارزش کتاب درسی را هم ندارند. چرا ارزش کتاب درسی ندارند؟ به دلیل اینکه انبوه اطلاعات نقلی و انبوه اطلاعات جزئی در این کتاب‌ها آمده است، اما این اطلاعات بر اساس یک مبنا و اصول و مبانی تئوری و نظری تاریخی نیستند.
ایشان در ادامه افزودند: یکی از کتاب‌هایی که خوشبختانه به بازار نشر آمد تحقیق آقای عبادی است که موضوع پایان‌نامه ارشد ایشان بود با عنوان تاریخ تشیع در آذربایجان از ایلخانان تا رسمیت یافتن شیعه در ایران. اولین حُسن و مزیت این نوشتۀ آقای عبادی نگاه پدیدارشناسانۀ مؤلف کتاب به موضوع تاریخ تشیع در آذربایجان از ایلخانان تا صفویه است. دومین مزیتی که در کتاب به چشم می‌خورد اتخاذ رویکرد سیاسی در بررسی موضوع است؛ یعنی در فرآیند و روند تحولات تاریخ تشیع در آذربایجان است و صرفاً با رویکرد سیاسی تغییرات و تحولات تاریخ تشیع بررسی شده و رویکرد اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی مورد توجه قرار نگرفته است. مبنای مؤلف در اینجا این بوده است که تحولات از منظر سیاسی دیده شود. پرهیز از روش صرف نقلی و توصیفی در بررسی موضوع و توجه به روش تحلیلی و گاه انتقادی نسبت به اطلاعات منابع و تحقیقات جدید. مزیت چهارم این نوشته: پرهیز از نگاه جزمی و نگاه کلامی و نگاه ایدئولوژیک به موضوع؛ یعنی بر اساس همان نگاه پدیدارشناسانۀ تاریخی به موضوع توجه شده است. مزیت پنجم: بهره‌گیری و استفاده و استناد به منابع دست‌اول. ششم: در نظر داشتن تحقیقات و پژوهش‌های جدید؛ یعنی از تحقیقات جدید و دیدگاه‌هایی که در آثار جدید مطرح است، غفلت نشده است. مزیت هفتم که ویژگی بارز این کتاب است و نوآوری این نوشته آقای عبادی به حساب می آید، طرح ایده و فرضیه جدید در خصوص فرآیند و روند تغییر و تحول مذهب در آذربایجان است؛ یعنی از گروش مذهب تسنن به مذهب تشیع. این فرضیه آقای عبادی در حقیقت در نقطه مقابل فرضیه سنتی قرار گرفته است که بنا به آن فرضیه سنتی ادعا این بوده است که تشیع در ایران دورۀ صفویه با توسل به زور و قهر و غلبه بوده است و صفویان موفق شدند که مذهب مردم ایران و خصوصاً آذربایجان را تغییر دهند. فرضیه آقای دکتر عبادی در حقیقت در رد این فرضیه غالب مطرح شده است. اینها محاسن این نوشته است، اما نوشته آقای عبادی یک کاستی‌هایی دارد که این کاستی‌ها را به عنوان نقد اثر آقای عبادی عرض می‌کنم. انشاءالله اینها هدیه است به جناب دکتر عبادی که انشاءالله در ویراست بعدی این اثر و چاپ بعدی به رفع این کاستی‌ها و نقایص توجه شود. در بعضی موارد ادعایی در متن مطرح شده، اما ادلّه بیان نشده است مثل صفحه ۲۴ که مثلاً نوشته‌اید بین هلاکو و شیعیان یک ارتباط و پیوند و رابطۀ نزدیکی برقرار شد ولی ادله را ذکر نمی‌کنید. در عهد هلاکو (که برانداختن دستگاه خلافت را از اهداف خود قرار داده بود) بنا به ملاحظات سیاسی رابطه نزدیکی میان خان و پیروان شیعۀ امامیه ایجاد شد. لازم بود که حداقل درباره نظر خواستن هلاکو از علمای شیعه و علمای اهل سنت که حکومت کافر عادل بهتر است یا حکومت مسلمان جائر اشاره می‌شد و اینکه کدام عالم شیعی در آنجا به حکومت کافر عادل فتوا داد. نقطۀ استارت پیوند ایلخانان مغول و خصوصاً هلاکو با عالمان شیعی و با مذهب شیعه از همانجا زده شد. صفحه ۳۴ طرح دعاوی هم بدون ذکر شواهد و مستندات است. مثلاً نوشته‌اید که هلاکو در مقابل او از آزار و تحقیر مسلمانان خودداری نمی‌کرد، به اشپولر ارجاع دادید اما خیلی خوب بود یک نمونه، دو نمونه، سه نمونه از این ظلم و ستمی که هلاکو یا اذیت و آزار و تحقیری که ایشان نسبت به مسلمانان روا می‌داشت را در اینجا ذکر می‌کردید. مثلاً صفحه ۴۱ باز هم طرح یک ادعا بدون ذکر شواهد و مستندات. نوشته‌اید که: ایلخانان از این روی نسبت به سنیان سوءظن و بدبینی بیشتری نشان می‌دادند که شیعیان در چندین مورد با مغولان همکاری و اظهار اطاعت کرده بودند؛ یک نمونه یا دو نمونه از این همکاری شیعیان با مغولان اگر مطرح می‌شد خیلی خوب بود. مثلاً یک نوع همسویی خواجه نصیرالدین طوسی با هلاکو. این جزو کاستی های کارتان است که خوب است به آن توجه کنید، چون در قسمت مقدمه گفتید که سکه‌ها از منابع اصلی این تحقیق‌اند خیلی خوب بود که از همان کتاب آقای ترابی یا آقای طباطبایی شکل سکه‌هایی که مربوط به دورۀ ایلخانان و جلایریان یا آق‌قویونلوها است، از تصویر سکه‌ها استفاده می‌شد. صفحه ۷۴ یک سری اصطلاحات یا اصطلاحات خاص در نوشته است که وقتی خواننده این را می‌خواند معنی این اصطلاحات را نمی‌داند؛ مثل بخشیان، مثل اولوس، مثل عُیوق یا عَیّوق؛ حالا از قول خواجه رشیدالدین فضل الله یک عبارتی را نقل کردید. خیلی خوب است که یک توضیح مختصر و کوتاهی درباره این اصطلاحات داده شود. چون از صفحه ۱۰۶ تا ۱۱۲، دولت‌ها و نقش این دولت‌ها و ارتباطشان با تشیع و تسنن را بیان می‌کنید و سیاست‌هایی که در ارتباط با حمایت یا عدم حمایت از تشیع و تسنن داشتند؛ دولت های ایلخانی، چوپانی، جلایری، قراقویونلو، آق‌قویونلو؛ خیلی خوب است که در این کتاب انشاءالله برای ویراست بعدی یک نمودار و یک جدول از امرای این دولت‌ها بدهید؛ حتی ترتیب امرا پراکنده شده است. مثلاً معلوم نیست بالأخره اولین مؤسس دولت جلایریان چه کسی است، جانشین مؤسس چه کسی بوده، سه نفر، چهار نفر، پنج نفر امیر داشته یا شاهانشان؛ اگر برای اینها از جداول استفاده شود برای یک تصور روشن، خیلی خوب است.

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در سه‌شنبه, 31 می 2016 ساعت 5:07 ق.ظ

دیدگاه