نشست قرآن به مثابه منبعی برای سیره نویسان

گروه سیره معصومان پژوهشکده تاریخ اسلام سلسله جلساتی را ترتیب داده است که در آن به موضوع سیره نگاری در ابعاد گوناگون آن می پردازد؛ از جمله این سلسله جلسات، نشستی با موضوع قرآن به مثابه منبعی برای سیره‌نویسان بود که در تاریخ ۱۷/ ۱۱/ ۹۴ با حضور آقای دکتر پاکتچی برگذار شد.
دکتر پاکتچی در مقدمه بحث خود به این نکته اشاره کردند که: جلسه‌ای که برای امروز در نظر گرفته شده، بحث قرآن و نسبت آن با سیره است یا به طور دقیق‌تر قرآن به مثابه منبعی برای سیره‌نویسی. به هر حال، کسی که کار تاریخی و کار سیره انجام می‌دهد برای انجام دادن کار خودش به منابعی مراجعه می‌کند؛ خیلی از این منابع آثار تاریخی‌اند، آثارهایی‌اند که در سیره نبوی نوشته شدند و امثال آنها. اما در صدر آنها، به نظر می‌رسد یکی از منابعی که می‌تواند خیلی جدی و مهم در این رابطه باشد خود قرآن کریم است. بالأخره در قرآن کریم راجع به پیامبر اکرم(ص) و عصر پیامبر و مسائلی که در عصر ایشان وجود داشته، حرف زده شده است. بنابراین قاعدتاً انتظار می‌رود که یکی از اصیل‌ترین و جدی‌ترین منابعی که در حوزه سیره نبوی مورد استفاده قرار می‌گیرد قرآن کریم باشد.
این استاد درباره موضوع استفاده از قرآن کریم در حوزه سیره‌نگاری گفتند: استفاده از قرآن کریم در حوزه سیره‌نگاری، یک جایگاه کهن دارد و یک جایگاه معاصر. فکر کردم که شاید مناسب باشد که یک نگاه کوتاهی به جایگاه کهن قرآن کریم در حوزه سیره‌نگاری داشته باشیم و سپس بیاییم به سراغ جایگاه معاصر آن؛ یعنی به این موضوع تاریخی، یک نگاه تاریخی داشته باشیم. بالأخره اینجا که جمع می‌شویم کار تاریخ است؛ بنابراین هیچ اشکالی ندارد که اگر به منابع خودمان هم یک نگاه تاریخی داشته باشیم. در بین کتب سیره کم‌وبیش وقتی ما کتب سیره را مطالعه می‌کنیم مشاهده می‌کنیم که در مواردی پیش می‌آید که آیه‌ای از قرآن کریم در لابه‌لای کتب سیره مطرح می‌شود و بیشتر به این عنوان که مثلاً در خلال فلان جنگ و در ارتباط با فلان اتفاق، این آیه نازل شد. این شاید یکی از قدیمی‌ترین موارد ارتباط بین قرآن کریم و سیره نبوی باشد. یکی از مواردی که این موضوع بسیار گسترده و جدی در آن دیده می‌شود کتاب مغازی واقدی است. کتاب مغازی واقدی که در واقع، در بحث از جنگ‌های رسول اکرم(ص) نوشته شده است، اثریست مربوط به اواخر قرن دوم و اواخر قرن سوم هجری؛ یعنی یکی از متقدم‌ترین آثاری که در حوزه سیره نوشته شده و من اگر فقط همین طور به صورت تصادفی در این کتاب ورق بزنم، بسیار مواجه خواهید شد با مواردی از آیه‌‌های قرآن کریم؛ ببینید مثلاً به هنگام گفت‌وگو درباره یکی از جنگ‌ها، بلافاصله حدیثی را مطرح می‌کند و در حین حدیث، ناگهان اشاره می‌کند به اینکه مثلاً فلان سوار در فلان جنگ این آیه را می‌خواند و مطلبی را در مورد آن آیه ذکر می‌کند و همین‌طور الی آخر.
ایشان در ادامه افزودند: این موضوع که در ذکر اتفاقات تاریخی، به طور مرتب آیات قرآن بیایند و ارتباط آیات قرآن با رخدادهای تاریخی مورد بررسی قرار بگیرد، سابقه‌اش به قدیمی‌ترین کتب سیره و مغازی برمی‌گردد. البته در کتاب‌های دیگر مثل سیره ابن‌هشام و امثال اینها هم استناد به قرآن هست، ولی در مغازی واقدی شاید ما بیشترین حد استناد به قرآن را شاهدیم. اگر ما رخدادهای تاریخی و آیات قرآن کریم را در ارتباط با همدیگر بررسی کنیم خواهیم دید که بیشتر اطلاعاتی که درباره این بحث‌هایی که در امثال مغازی واقدی آمده، رخدادهای تاریخی است که به آیات قرآن کریم پیوند خورده‌اند؛ یعنی در واقع، به عنوان بافت و زمینه نزول این آیات مطرح شدند یا بافت و زمینه فهم این آیات. به عبارت أخری، این تاریخ است که به خدمت گرفته می‌شود برای فهم آن قرآن و در واقع، تاریخ به نوعی کمک می‌کند به تفسیر قرآن کریم. صورت مسئله ما ۱۸۰ درجه عکس این است. ما قرآن را به مثابه منبعی برای تاریخ‌نگاری و سیره‌نگاری نگاه می‌کنیم؛ بنابراین ما الآن به دنبال این هستیم که ببینیم چه کسانی آمده‌اند و از قرآن کریم به عنوان منبعی برای گفت‌وگو در سیره نبوی استفاده کردند نه اینکه چه کسانی از تاریخ برای گفت‌وگو در زمینه قرآن، فهمش و تفسیرش صحبت کردند. به نظر می‌رسد که این موضوع چندین قرن طول کشیده است تا مورد توجه قرار بگیرد. یعنی واقعاً به نظر من با گشتن در منابع، ما مدتی با یک خلأیی مواجهیم تا اینکه مشاهده کنیم چه منابعی پیدا می‌شوند که به نوعی این نگرش را داشته باشند. این نگرش در واقع به نظر من نگرشی است که حاصل یک نوع نگاه تهذیب‌گرا و نوعی نگاه انتقادی به جنبه‌های مختلف علوم دینی از جمله تاریخ اسلام و سیره نبوی است. به نظر من این موضوع ارتباط مستقیمی با شکل‌گیری جریان سَلَفیه در جهان اسلام دارد و توجه به مسئله قرآن به مثابه منبعی برای مطالعه سیره به نوعی با موضوع سلفی‌گری در جهان اسلام پیوند خورده است. در واقع، ماجرا به اینجا برمی‌گردد که در همان قرون آغازین یعنی از حدود قرن دو به بعد که نخستین کتاب‌های سیره توسط امثال ابن‌اسحاق و واقدی و دیگران نوشته شد و البته کتاب‌هایی که مختصرتر بودند و قبل از آنها نوشته شده بودند، نگاه به سیره، بیشتر یک نگاه روایتگرانه بود و عموم مسلمین هم این نوع نگاه را پذیرفته بودند؛ حتی اگر بین مذاهب مختلف در نگاه به سیره نبوی اختلافی بود، در نوع نگاه کردن اختلافی نبود، بلکه در اقوال و گزارش‌ها اختلاف بود؛ یعنی حتی اگر ما از فضای اهل سنت خارج شویم و مثلاً در حوزه شیعه بیاییم و ببینیم که نگاه شیعه به سیره نبوی چه بود، در آثاری که در کتب شیعه از کتاب بخش سیره نبوی ارشاد شیخ مفید بگیریم تا منابع دیگری که در مورد رسول اکرم(ص) و سیره آن حضرت نوشته شده، ملاحظه می‌کنیم که شیوه گفت‌وگو و نوع بیان همچنان روایت‌محور است اگرچه که مثلاً ممکن است که این بزرگان روایت‌های امثال سیف‌بن عمر و دیگران را به عنوان روایت‌های معتبری نمی‌شناختند و برعکس، روایات دیگرانی مانند ابومخنف یا امثال او، یا مدائنی و دیگران را ترجیح می‌دادند به روایات اینها. ولی اختلاف بر سر این نبوده است که نگاه، روایت‌گرانه باشد یا نباشد. بنابراین می‌شود گفت که در چند قرن نخستین نگاه روایت‌گرانه و روایت‌محور یا به قول اصطلاح آن روز، تعبیری که به کار می‌بردند می‌گفتند اخباری؛ البته نه اخباری به معنایی که در فقه به کار برده می‌شود، اصولی در برابر اخباری، بلکه اخباری به معنایی که در حوزه علم تاریخ معنا دارد؛ نگاه اخباری غلبه داشت بر سیره نبوی. تا اینکه ما با امواجی مواجه می‌شویم که امواج انتقالی‌اند و به دنبال نوعی بازگشت‌اند یعنی به دنبال این‌اند که ثابت کنند زندگی پیامبر دچار بدخوانی شده و باید آن را بازخوانی کرد. اگر قرار باشد که ما آنچه را که در باب سیره نبوی وجود دارد را به دید انتقاد و به دید شک و تردید نگاه کنیم و با یک رویکرد شکاکانه و انتقادی شروع کنیم به بازنگری کردن در سیره نبوی، منابع و مدارک ما چه خواهد بود؟ این سؤال همیشه وجود دارد. هیچ‌کس بدش نمی‌آید که به رأی‌العین زندگی پیامبر(ص) را ببیند، ولی ما که در عمل، این امکان را نداریم؛ ما جز از طریق آنچه که برای ما خبر داده شده است و گزارش شده است راه دیگری برای دستیابی به سیره نبوی نداریم. آنها به دنبال چه ابزاری بودند برای اینکه بتوانند به این رویکرد انتقادی خودشان دست پیدا کنند. در واقع، شاید یکی از اولین گام‌ها را که بر اساس تتبعات بنده می‌شود گفت و آنچه که من به آن رسیدم در قرن ششم؛ ما در کار عبدالغنی مقدسی می‌بینیم، ایشان در اواخر قرن ششم کتابی می‌نویسد به نام مختصر سیره النبی و سیره أصحاب العشره که ما بیشتر با آن قسمت سیره النبی کار داریم. ایشان در آنجا سعی می‌کند که یکی از اولین گام‌ها را در راستای یک سیره تهذیب‌گرا بردارد. ایشان در اینجا به دنبال این است که سیره نبوی را بازخوانی کند اما هنوز من نمی‌توانم کتاب عبدالغنی مقدسی را به عنوان کتابی مرتبط با بحث امروزمان مطرح کنم؛ به دلیل اینکه رویکرد عبدالغنی مقدسی همچنان روایی و اخباری است، اما کوشش عبدالغنی مقدسی این است که بتواند استانداردهای اهل حدیث را در مورد اخبار مربوط به سیره نبوی رعایت کند و بسیاری از آن منویاتی را که اهل حدیث آنها را منویات معتبری نمی‌دانند، از برنامه کاری سیره حذف کنند، بلکه به این ترتیب، بتوان به یک سیره منقّهی دست پیدا کرد. این شیوه برخورد، شیوه‌ای نیست که خیلی کارکرد قرآن کریم را به مثابه یک منبع در سیره نبوی مبنا قرار دهد، اما به نظر می‌رسد شروعی است برای یک نگاه تجدیدنظرطلبانه و یک نگاه انتقادی به سیره نبوی؛ و با توجه به اینکه عبدالغنی مقدسی یکی از آغازگران جریان سلفی است می‌شود گفت که جریان سلفی از همان دوره آغاز، به مسئله تهذیب سیره نبوی توجه داشته است هرچند که برای شروع از ابزار تهذیب روایی استفاده کرده است. نکته‌ای که در عنوان کتاب عبدالغنی مقدسی برای خود من جالب بود و من بلند فکر می‌کنم و به دوستانم هم انتقال می‌دهم این است که کتاب عبدالغنی و بعضی از افراد سلفی که بعد از او کتاب نوشتند، به شدت به دنبال این روحیه‌اند و به دنبال الغای این روحیه به خوانندگان خودشان‌اند که کتب سیرۀ مفصّل، پر از دروغ‌اند و اگر شما می‌خواهید کتاب سیره‌ای بخوانید که در آن حرف راست زده شده باشد به دنبال کتاب سیره مختصر بگردید. یعنی در واقع، می‌خواهد با خواننده‌اش به این توافق برسد که در مورد پیامبر حرف مفصّل و حسابی نمی‌شود زد و اگر بخواهید به سمت تفسیر نبوی بروید، درگیر دروغ خواهید شد. به نظر من، این یک باوری است که سلفی‌ها از همان آغاز به آن توجه داشتند و در طی دوره‌های مختلف، ما به طور مکرر این نگاه را می‌بینیم. هم در عناوین آثارشان این نگاه را الغا کردند و هم به صراحت خیلی وقت‌ها در مقدمه آثارشان این حرف را زدند و هم اینکه حجم کتابشان به خوبی این را نشان می‌دهد؛ یعنی شما می‌بینید مثلا یک کتاب ۱۵۰ صفحه‌ای جایگزین کتاب‌های سه‌جلدی و چهارجلدی شده است و کاملاً نشان می‌دهد که اینها چه رویکردی را در نگاه به سیره دنبال می‌کردند.

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در شنبه, 28 می 2016 ساعت 4:20 ق.ظ

دیدگاه