نشست سنت اصولی و سیره تاریخی

پژوهشکده تاریخ اسلام در روز دوشنبه مورخ ۱۳۹۵/۲/۶ میزبان نشستی با عنوان سنت اصولی و سیره تاریخی بود. در این نشست که به همت گروه سیره معصومین پژوهشکده برگذار شد، جناب آقای سجاد هجری به بیان نکاتی درباره این موضوع پرداختند.
ایشان در آغاز، به بیان این مسئله پرداختند که آنچه که ذهن مرا به خود مشغول کرده و مدتی است که به آن می‌اندیشم این است که چگونه می‌شود از دانش‌های گوناگون اسلامی همچون اصول، در علم یا فنّ تاریخ بهره برد. اگر عنوان نشست را ببینید متوجه می‌شوید که تاریخ در یک سو است و اصول در سوی دیگر. آیا نسبتی میان اینها برقرارکردنی است و آیا اصول می‌تواند به تاریخ یاری برساند؟ یا بلکه بالعکس، آیا تاریخ می‌تواند به اصول کمک کند؟ از قدیم در تمدن اسلامی بحثی وجود داشت به اسم رئوس ثمانیه(بحث‌های هشتگانه) که قطعاً دوستان شنیده‌اند. این رئوس ثمانیه به منزلۀ فلسفه و تاریخ یک علم بود که در ابتدای کتب آن علم، بحث می‌شد. یکی از مباحث این رئوس ثمانیه، مقولۀ ترتیب علوم بود که در ترتیب علوم سه وجه بررسی می‌شد. یکی ترتیب به معنای اعتبار و ارزش و اینکه کدام ارزشمندتر است، ارزش کدام یک بیشتر است که ملاک‌های ویژه خودش را داشت؛ دوم: ترتیل در مقولۀ نسبت علوم با هم در مقام أخذ و تبادل؛ و سوم: مقولۀ ترتیب و نسبت علوم با هم در مقام تعلیم. از قدیم در صحوف منطقی ما و در همین رئوس ثمانیه در صحوف منطقی در کتاب البرهان، بحث روابط میان علوم بحث می‌شد؛ یعنی همیشه در ذهن‌ها این بود که علوم کاملاً از هم گسسته نیستند، بلکه(من تعبیری دارم و می‌گویم) باهم ترابط دارند و من تعبیری دارم به اسم وحدت ترابطی؛ که معتقدم که در تمدن اسلام یکی از خصوصیات علم این بود که وحدت ترابطی داشتند در مقابل وحدت روشی که جناب دکارت برای علوم قائل بود. می‌دانید که مدت‌ها که جوّ علم اسلامی در کشور ما هست این وحدت ترابطی می‌تواند به عنوان خصوصیت علوم در جهان اسلام و علوم اسلامی مورد توجه باشد. برای همین است که کلیدواژه ما ترابط میان علوم است؛ یعنی ارتباط دوسویه. پس این بحث ترتیب علوم، از قدیم وجود داشت؛ یعنی همیشه در این اندیشه بوده‌ اند که از علوم نسبت به هم کمک بگیرند. می‌دانید که از قدیم طبیعیات به الهیات یاری می‌رساند. بسیاری از براهینی که درباره ذات اقدس احدی، اثبات حضرت حق تبارک و تعالی در زمینه اثبات ربوبیت او، اثبات وحدت او، اثبات واجب الوجود بودن او و مباحث مختلف دیگر، ریشه در طبیعیات داشته است. از این مباحث فراوان است؛ البته مباحث، پیچیده است؛ مسئلۀ نقل قرآن است و تداخل علوم است که اینها در کتب البرهان بحث شده و من وارد این موضوعات نمی‌شوم، ولی آنچه که ذهن من را مشغول کرده، بهره‌گیری از علوم گوناگون در علم تاریخ، در فنّ تاریخ است یا بالعکس، بهره‌گیری از فنّ و علم تاریخ در علوم دیگر است. در این میان، ما علم اصول را به طور خاص برگزیدیم و آغاز به بحث درباره آن کردیم که از چه چیزهای علم اصول می‌توان در تاریخ بهره برد و نکات فراوانی را به دست آوردیم. در این راستا یکی از کارهایی که باید انجام شود این است که مشابهات این علوم را استخراج کنیم. آنهایی که باهم جهتِ مشابهت دارند و جهت اشتراک دارند. یکی از ساده ترین و دمِ‌دست‌ترین مشابهات و اشتراک‌هایی که می‌شود بین علم اصول و علم تاریخ (که من گاهی احساس می‌کنم بگویم مبانی تاریخ که بعداً درباره آن توضیح می‌دهم) می‌شود بحث کرد، عنوان سنت و عنوان سیره است که در هر دو علم از آنها بحث می‌شود که البته در اصول، واژۀ سنت بیشتر و در تاریخ، واژۀ سیره. در بادی امر، به نظرم رسید که اینها کاویده شود و جایگاه هر یک در هر یک از این علوم، مشخص و معین شود و نسبتش هم آشکار شود که این خودش می‌تواند یک آغاز و یک مقدمه‌ای باشد برای آن اشتغال ذهنی بنده که مقولۀ تبادل علوم و ترابط علوم بین اصول و تاریخ است. من اول می‌خواهم کمی دربارۀ سنت صحبت کنم و معانی آن؛ بویژه معنای آن در علم اصول فقه. سنت از آن واژه‌هایی است که بسیار بسیار شنیده‌ایم و بسیار بسیار گفته‌ایم و نوشته‌ایم و خوانده‌ایم؛ حتی در مکالمات روزمرّه خودمان هم گاه به کار می‌رود. البته از این واژگان باید ترسید. هرچه واژه دمِ‌دست‌تر شود خطرناک‌تر می‌شود؛ البته من نمی‌خواهم در جهات این، بحث بکنم. سنت یعنی چی؟ در تمدن اسلامی (من سعی می‌کنم هر چیزی که بیان می‌کنم یک جوری آن را به تمدن اسلامی ارتباط دهم، چون می‌خواهیم مبتنی بر آنچه که در تمدن اسلامی است صحبت کنیم) وقتی که با یک پدیدار روبه‌رو می‌شوند اولین چیزی که مورد توجه قرار می‌گیرد لفظی است که دلالت دارد بر آن و اولین چیزی که از لفظی که دلالت دارد بر آن پدیدار و مورد توجه قرار می‌گیرد، حقیقت لغوی آن است و معنای لغوی آن است. می‌دانید که هر واژۀ عربی یک هیئت دارد و یک ماده؛ هیئت سنت، فُعله است و ماده‌اش هم س، ن، ن است، ماده اش به چه معناست؟ و صورت و هیئتش به چه معناست؟ شما نمی‌توانید هیچ واژه ای را معنی کنید مگر اینکه با توجه به ماده‌اش و صورتش معنا شود. سنت؛ برای س ن و ن در کتب لغوی معنای گوناگونی گفته‌اند؛ البته ما از آنجایی که به این اصل فقه‌اللغوی اعتقاد داریم که در هر ماده‌ای یک اصل معنای واحد وجود دارد معمولاً می‌گردیم به دنبال آن اصل معنای واحد و آن را پیدا می‌کنیم. درباره س ن ن و اصل معنای واحد آن، نکات گوناگونی گفته‌اند، اما در این میان، بنده این معنا را برگزیدم که برای دوستان می‌خوانم که این س ن ن را این گونه گفته‌اند که: هو جریانُ امرٍ منضبطٍ سواعا کان هذا الأمر و جریانه فی درور صفه أو عملٍ أو قولٍ؛ یعنی اصل معنا را جریان گفته‌اند که مقید است به انضباط. جریان هم خیلی جهات را در خودش دارد که در مباحثمان خواهیم گفت. یکی اینکه تداوم و استمرار را از همین واژه جریان می‌توان یافت. آن حرکت و ذهاب و تحرک را از واژه جریان می‌توان به دست آورد و همچنین مقولۀ انضباط هم خیلی از معانی را برای ما به ذهن می‌آورد از این معانی که برای سنت به کار می‌بریم. همین جا هم عرض کنم که این تعریف را مرحوم آیت‌الله حسن مصطفوی در کتاب التّحقیق فی کلمات القرآن برای مادۀ س ن ن گفته‌اند.
ایشان در ادامه، در پاسخ به نظر آقای فیضی(دبیر گروه سیره معصومین پژوهشکده تاریخ) مبنی بر اینکه اگر بخواهیم این را یک معنای خیلی راحت کنیم می‌شود گفت: یک حرکت مستمر قانون‌مند؛ فرمودند: البته ترجیح من این است که به جای واژه حرکت، از همان واژه جریان استفاده کنیم که در فارسی هم از آن بهره می‌بریم. این واژه قانون را که به کار بردید خیلی خوب شد، چون اصلاً یکی از معانی که معمولاً برای سنت به کار می‌برند، قاعده و قانون است که در آن انضباط نهفته است. فُعله هم که هیئت این واژه است معمولاً به عنوان اسم آلت یا مشابه اسم آلت به کار می‌رود. مثال‌هایش هم وجود دارد؛ مثلاً امت یعنی مَن یُأتم به، مشابه اسم آلت. حتما می‌دانید که امت به چه معناست؛ معانی مختلفی دارد که یکی از معانیش یعنی امام؛ مَن یُأتم به، کسی که به او ائتمام می‌شود و ائتمام هم یعنی اقتدا. امام یعنی کسی که به او اقتدا می‌شود و ائتمام می‌شود. امت هم یعنی مَن یُأتمُّ به. برای همین گفته‌اند که سنت هم یعنی ما أُسنُّ به، که اگر بخواهم ماده سنّ را بحث کنم یک بحث طویلی می‌شود که آیا سنّ به معنای پیروی از سنت است یا به معنای سنتگذاری است؛ ولی معمولاً ما سنّ را به معنای سنتگذاری به کار می‌بریم و درباره اینکه آیا این درست است یا نه، یک بحث مستوفایی می‌طلبد. این معنای لغوی است که برای سنت گذاشتند و البته در فارسی هم ترجمه‌های گوناگونی برای آن به کار می‌رود؛ از راه و روش گرفته تا سبک و شیوه. اما حالا سنت هم در علوم مختلف و هم در جاهای مختلف، معانی اصطلاحی هم دارد که همه آنها با این معنای لغوی در ارتباط است. می‌دانید که اصطلاحات چیزی جز دخل و تصور در معانی لغوی نیستند. ابوالبرکات بغدادی جمله مهمی دارد درباره اصطلاحات فلسفی و منطقی که می‌گوید: همه اینها، همه این اصطلاحات همین اندازه عادی بشری‌اند که دارای معانی لغوی است و تنها یک دخل و تصرفی در آنها شده است یا تضییقی شده یا توسعه‌ای اتفاق افتاده است. واژۀ سنت هم همین حالت را دارد. اگر انسان با دید تدبّر و دقت به این معانی اصطلاحی نگاه کند این معنای لغوی را در همه آنها به نحوی روشن می‌بیند.

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در شنبه, 28 می 2016 ساعت 4:18 ق.ظ

دیدگاه