نشست بررسی روایات حضور حسنین علیهما السلام در فتوحات

گروه سیره معصومین پژوهشکده تاریخ اسلام در تاریخ ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ طی نشستی و با حضور آقای طاووسی، به بررسی روایات حضور حسنین علیهما السلام در فتوحات پرداخت.

آقای طاووسی در ابتدای نشست به ارائه نکاتی درباره فضیلت برخی از ائمه پرداختند و فرمودند: قصد و غرض من بحث از کلیت فتوحات و مسائل مربوط به آن نیست، بلکه بحث من، حضور یا عدم حضور حسنین در این ماجراست و روشی هم که استفاده می کنم روش نقد اسنادی و بررسی رجالی است. طبعاً می‌شود از روش‌های دیگری هم استفاده کرد و ضمن بحثم به مباحث مرتبط از جمله مباحث نقد محتوایی هم اشاره خواهم کرد. اما در مورد امام حسن و امام حسین علیهما السلام اگر بخواهم به طور اجمال از فضایل این دو بزرگوار بگویم هم از حیث آیات قرآنی مورد اتفاق در مورد این دو بزرگوار داریم، آیۀ مباهله که بلاشک و قید در مورد اهل بیت علیهم السلام نازل شده، و این فضیلتی است که اهل بیت به آنها مخصوص شدند و در حالتیست که حضرت می‌تواند بزرگان صحابه‌اش را با خودش به مباهله ببرد، اما این کار را نکردند، یا آیه تطهیر؛ با هر تفسیری که از آیه تطهیر داشته باشیم شامل بر حسنین است و البته روایات، چه روایات تاریخی مانند اینکه پیامبر در شجره با حسنین بیعت کرد، ولی با کودک دیگری بیعت نمی‌کرد که این، جایگاه این دو بزرگوار را نشان می دهد. چه کتاب، در کتب حدیثی فریقین که نمونه‌های مشهوری داریم و معرف دوستان است. از حدیث شریف «الحسن و الحسین سیّد شباب اهل الجنه» که از عایشه، ابوبکر، عمر، جابر انصاری، ابن عباس، عبدالله بن مسعود و دیگر صحابه نقل شده و در صحاح مذکور است و در روایت ابن عمر عبارت اضافه‌ای هم دارد که ادامه‌اش این چنین است: أبوهما أفضل منهما؛ یعنی فضیلت أمیرالمؤمنین بیشتر از حسنین است. یا مثلا روایتی که از ابن عمر است که به مناسبت ایام ولادت به عنوان روضه از آن استفاده می‌کنیم و روضه‌اش این است که فردی از اهل کوفه به مدینه می آید و به دنبال ابن عمر می‌گشت و وقتی شیخ را می‌بیند از او درباره حکم خون پشه می‌پرسد که مثلا اگر شما پشه را در دستت بکشی خونش نجس است یا پاک است؟ سپس ابن عمر می گوید به این آقا نگاه کنید که از کوفه تا اینجا آمده، از خون پشه سؤال می کند، پسر پیغمبر را سر بریدند عین خیالشان هم نبود. سپس در ادامه‌اش می‌گوید خودم از رسول الله شنیدم که «إنهما ریحانتا من الدنیا»، حسن و حسین دو گل من در این دنیایند. این در صحیح بخاری هست و امثال اینها که در منابع شیعه و سنی هست و حدیث مشهور «حسینُ منّی و أنا من حسین» و مشابه آن در مورد امام حسن (ع) هم آمده است «حسنُ منّی و أنا منه، أحبّ الله من أحبّه»، که در بشارت المصطفای طبری وارد شده است و حدیث بسیار قابل تأمل جوینی خراسانی از رسول الله که: «لو کان العقل رجلاً لکان الحسن». اگر عقل می‌خواست به شکل انسان مجسم شود به شکل حسن‌بن علی درمی‌آمد. و البته صحابه هم اینها را می‌دانستند و این جوری نیست که به گوششان نخورده باشد. ابن‌عباس از نظر سنی بزرگ‌تر از حسنین است و رکاب می‌گرفت که این بزرگواران سوار اسب شوند و یک نفر به او اشکال کرد و گفت شما خودت عالِمی و مفسری و شاگرد رسول خدایی و شاگرد أمیرالمؤمنینی، چرا خودت را کوچک می‌کنی؟ این را هم ابن شهرآشوب از علمای شیعه می‌آورد و هم ابن عساکر از علمای سنی و سپس ابن عساکر در جواب می‌گوید: یا لُکَّه؛ لکّه یعنی احمق، نادان، می‌دانی اینها چه کسانی‌اند؟ ابنا رسول الله؛ پسران پیغمبرند و این نعمت خداست که به من توفیق داده است که برای اینها رکاب بگیرم. از این آیات و روایات کسانی که می‌خواهند فتوحات را نقد محتوایی کنند و نگاه کلامی به قضیه داشته باشند، می‌توانند استفاده کنند و بگویند که معصوم این عمل را تأیید می‌کرده یا نمی‌کرده؛ که این مسئله موضوع بحث من نیست و در جای دیگری باید به آن پرداخته شود. اما در مورد نقد فتوحات از جنبه‌های مختلف که باز هم موضوع بحث من نیست، می‌خواهم منابعی را به شما معرفی کنم؛ یکی کتاب خدمات متقابل اسلام و ایرانیان استاد مطهری است که اساساً گزارش‌های خشن از فتوحات را مثلاً فتح ایران، کتاب سوزی، آدم‌کشی‌های وحشتناک و این جور تصاویر را زیر سؤال می‌برد و رد می‌کند و غلو در این اخبار می‌داند و وجوهی برای تراشیدن این اخبار را هم بیان می‌کند و کتاب کم‌نظیری است، مخصوصاً در موضوع فتح ایران که نکات قابل تأمل زیادی دارد. استاد مطهری در آثار دیگر خود هم نگاه خیلی انتقادی به فتوحات دارند؛ مثلاً دوستان را ارجاع می‌دهم به این آثار: جاذبه و دافعه علی (ع) سیری در سیرۀ ائمۀ اطهار (ع)، پانزده گفتار و آشنایی با قرآن. در آنجا انتقاد می‌کنند که خلفا به جای نشر مفاهیم اسلام و معارف اسلام سعی کردند مملکت اسلام را توسعه جغرافیایی دهند.
ایشان در ادامه افزودند کتاب دیگری که خدمت شما معرفی می‌کنم نقد و بررسی منابع تاریخی فتوح در سه قرن اول هجری با رویکرد فتوح ایران نوشته دکتر حسین عزیزی است و پژوهشگاه حوزه و دانشگاه چاپ کرده است. اساساً در ادامه بحث وقتی به اخبار حضور حسنین برسیم مشاهده خواهید کرد که اخبار فتوحات اخبار مشکوکی‌اند؛ یعنی رجالی که اینها را بیان می‌کنند و محتوایی که ارائه می‌شود قابل تأمل است و نمی‌توان به راحتی پذیرفت، بلکه در برخی موارد رد و انکار آن راحت‌تر است و این کتاب به طور خاص روی فتوح ایران کار کرده است. اثر جدیدتری هست از آیت‌‌الله میرسید محمد یثربی به نام نقد و بررسی فتوحات خلفا که این هم از ابعاد مختلفی به این ماجرا پرداخته است. کتاب دیگری که به طور خاص در مورد فتوحات نیست اما یکی دو نگاه مقابل را از طرف امیرالمؤمنین (ع) نشان می‌دهد و شاهد آن هم سیرۀ عملی حضرت است که حضرت اصلا در فتوحات شرکت نکردند و فتوحات را ادامه هم ندادند. کتاب به نام امام علی (ع) و ایرانیان نوشته حجت الاسلام علی اکبر ذاکری خویی است. در این کتاب شواهدی از رفتار کریمانه توسط امیرالمؤمنین(ع) با مردم ایران و اصلاح برخی از مشکلاتی که در اثر فتوح بر مردم ایران عارض شد توسط آن حضرت، با استناد و ارجاع به منابع متقدم تاریخی بیان شده است. این کتاب توسط نشر چلچراغ در قم به چاپ رسیده است. دوستان می‌توانند برای تکمیل بحثی که در این جلسه ارائه می‌شود به این کتاب و به این کتاب‌ها مراجعه کنند. اما در مورد حضور حسنین علیهما السلام در فتوحات، قبل از اینکه وارد نقل رجالی اخبار مرتبط با این قضیه شویم همین قدر بدانید که از نظر محتوایی معارض دارد یعنی این جوری نیست که ما فقط قول حضور داشته باشیم و قول عدم حضور یا قول مخالفت نداشته باشیم و اینهایی که با قاطعیت حضور حسنین در فتوحات را بیان می‌کنند اولاً یک تلقی به قبول افراطی در مورد منابع تاریخی دارند و ثانیا به شواهد خلاف پاسخ نمی‌دهند. یکی از شواهد خلاف، ورود برخی از روایات از حضرات ائمه معصومین علیهم السلام در نقد یا رد فتوحات است که من دوستان را ارجاع می‌دهم به کتاب عالمانه و محققانه علامه جعفر مرتضی عاملی با عنوان تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن مجتبی (ع). در آن کتاب نمونه‌هایی از این روایات که از ائمه مختلف است ذکر شده است و همین طور هم که اشاره کردم أمیرالمؤمنین (ع) هم در مقام عمل نشان دادند که با ادامه فتوحات موافق نیستند. اما یک نمونه از این روایات را که اگر بخواهم به آن اشاره کنم این است که ما در مورد بلاد اسلامی، شهرها و مناطق جغرافیایی روایاتی داریم که علمای اهل فن شیعه و سنی بیشتر آنها را جعلی دانسته‌اند. اینکه فلان شهر بهشتی است، فلان شهر دروازه بهشت است و فلان شهر جهنمی است، بنده مقاله ای نوشتم با استادم آقای دکتر محمود کریمی با عنوان انگیزه‌های سیاسی در جعل روایات مدح و ذمّ بلاد. در آن مقاله نشان دادیم که بسیاری از این اخبار، مربوط به فتوحات است؛ مثلا از جمله آنها آنچه که به شهر قزوین مرتبط می‌شود و اینکه مراوده و ماندن در این شهر فضیلت دارد به جهت این است که قزوین را تبدیل کند به یک پادگان برای فتح دیلم و گیلان و به دروغ به رسول الله منسوب می‌شود که هر کس یک شب در اینجا بماند به قصد جهاد، چه فضیلتی دارد و امثال این روایات. مقاله دیگری را من با یکی از دوستان نوشتیم به طور خاص در مورد بلاد ایران که هنوز چاپ نشده است. من در آن مقاله به یک روایتی از امام رضا (ع) برخوردم که در مقالۀ جدیدم آورده‌ام. شما حساب کنید که حجم زیادی روایت داریم که قزوین دروازۀ جهاد است و چقدر برکات دارد و صواب و این جور چیزها؛ یکی دو تا نیست؛ مثلا بیش از چهل روایت را فقط یک نفر گفته است، یک راوی فقط چهل روایت درباره قزوین گفته است. شما می توانید به کتاب التدوین فی اخبار قزوین رافعی مراجعه کنید، در همان کتاب، در جلد اول این روایات را جمع کرده است. این روایات در عصر حضور ائمه علیهم السلام وجود داشته است؛ چون در عصر فتوح بحث شده است. برای شیعیان سؤال ایجاد می کرده است که نکند اصلی هم داشته باشد و ما از این فضیلت محروم شویم. محمدبن عبدالله اشعری صحابی امام رضا (ع) به حضرت مراجعه کرده (سند این روایت صحیح است و منبع آن هم کافی جلد چهار، صفحه ۲۶۰، چاپ علی اکبر غفاری رحمه الله علیه است) می‌گوید پدر من از یکی از ائمۀ پیشین راجع به روایات قزوین سؤال کرده و امام این روایت‌ها را انکار کرده است. نظر شما در مورد روایت پدر من چیست؟ امام رضا (ع) روایت پدر ایشان را تأیید می ‌کند و در ادامه روایت می‌فرماید که جهادی مشروع است که فرماندۀ آن یکی از ائمه باشد؛ حتی حضرت اشاره می‌کند به حضرت مهدی و کلاً این جهادهایی که به اسم فتوح و قزوین و دیلمان و اینها انجام می‌شود را منکر می‌شوند و رد می‌کنند؛ سند این حدیث صحیح است و علمای شیعه هم به این حدیث توجه دارند و مبنا می‌دانند؛ از جمله محقق شوشتری در کتاب اللجعه فی شرح اللمعه. معمولاً محقق شوشتری را با قاموس الرجال می‌شناسند؛ این کتاب شرح اللمعه او هم کتاب بسیار ارزنده‌ای است. خواستم این را برای نمونه عرض کنم که موضع ائمه علیهم‌السلام درباره فتوح و روایات فتوح(فتح قزوین جزو مشهورترین آن روایات) چیست. روایت معارض دیگری که بخواهم به آن اشاره کنم روایتی است که احتمالاً دوستان شنیده باشند که محمدبن حنفیه فرزند أمیرالمؤمنین (ع) در جنگ صفین سه بار پشت سر هم به میدان می‌رود و جهاد طاقت‌فرسایی را هم انجام می‌دهد. تعبیری که در روایت آمده، این است که أمیرالمؤمنین (ع) بهاو می‌فرمایند: پدرت به فدایت شود، دلم را شاد کردی با این جنگی که انجام دادی. از آن طرف، محمد زبان به گلایه باز می‌کند که مرا سه بار به شکم مرگ فرستادی، داداش‌هایم (حسنین) هم در آنجا کنارت نشسته‌اند؛ تو در امور جنگ اصلا با آنها کاری نداری؛ پرچم‌داری، محمدبن حنفیه؛ شمشیر زدن، محمدبن حنفیه؛ خط مقدم، محمدبن حنفیه؛ پس حسنین چی؟ حضرت در پاسخ می‌فرماید که اشتباهت همین بود که آنها را با خودت قیاس کردی، تو پسر علی‌ای، اما آنها پسر رسول الله‌اند. روایات و مؤیدات دیگری در منابع دیگر وارد شده است؛ مثلا اربلی در کشف الغُمّه جلد دوم، صفحه ۲۳۵ می‌گوید که به محمدبن حنفیه رحمه‌الله علیه گفتند که پدرت تو را به جنگ وا می‌دارد و حسنین را راحت می‌گذارد. او در پاسخ، کلام جالبی گفت: فقال هما عیناه؛ حسن و حسین چشم بابای من هستند و أنا یده؛ من دست بابای خودم هستم؛ آدم با دستش چشمانش را حفظ می‌کند. وَ قال مرّهً أخری أنا ولده و هما ولدا رسول الله؛ من پسر علی‌ام اما آنها پسران پیغمبرند. در آن صورت، در اینجا سؤال پیش می‌آید که أمیرالمؤمنین (ع) که اجازه نمی‌دهد حسنین در صفین بجنگند، حسنین را با سعیدبن عاص در زمان عمر که سنی هم نداشتند از مدینه راهی می‌کند به طبرستان، که خودش هم نمی رود؟!!
آقای طاووسی به این نکته نیز اشاره کردند که: اهالی تاریخ ما در دانشگاه (یا غیردانشگاه)، اساتید و دانشجویان یک جور مقدس‌انگاری دارند نسبت به منابع تاریخی. گویی مثلا طبری در هاله‌ای از قداست است یا مسعودی یا یعقوبی یا بلاذری و دیگران؛ و اصلا کار ندارند که این سلسله اسنادی که اینها بیان کردند، اصلا این بنده خدای طبری، قبل از هر خبر دو سه خط می نویسد که الفلان، الفلان، الفلان؛ پس اینها به چه دردی می خورد؟ اینها چه کارآیی دارد، اصلا به اینها کاری ندارند، بررسی نمی‌کنند، به سراغ رجال نمی‌روند، به منابع حدیثی مراجعه نمی‌کنند، البته نمی‌خواهم دوباره آن سخنرانی را در اینجا داشته باشم؛ تعبیری که در آن سخنرانی داشتیم تعبیر طبری‌زدگی بود؛ یعنی در تاریخ گویی طبری مثل یک پیغمبر همه نوشته‌هایش وحی مُنزل تلقی می‌شود و اساس قرار داده می‌شود؛ در صورتی که نمی‌دانیم که در مقدمه طبری، خود شخص مؤلف مسئولیت این کتاب را بر عهده نگرفته و گفته است که من گردآوری کرده‌ام، اخبار معارض را آورده‌ام و به آیندگان واگذار کرده و هر کسی که می‌خواهد می‌تواند بررسی کند و تشخیص دهد. در مورد حضور حسنین در فتوحات هم یکی از مهم‌ترین مستندات، همین کتاب تاریخ طبری است. متأسفانه الآن کلیپ درست می‌کنند در این شبکه‌های ماهواره ای، در تلگرام و جاهای دیگر که ای ایرانیانی که برای حسین‌بن علی گریه می‌کنید و سینه چاک می‌کنید، حسین‌بن علی همان کسی است که به ایران حمله کرد به مازندران (البته همراه با برادرش) و جزء یک نفر، همه اهالی را کشتند یعنی هولوکاست شمال ایران بوده است و در آن صورت، این سؤال پیش می‌آید که این مردم شمال بعداً از زمین روییدند اگر همه را کشتند جز یک نفر. البته کاری به این بحث ندارم. چه کسی چنین چیزی را گفته؟ طبری و بلاذری قدیمی‌ترین مورخان اسلام و روی این مسئله خیلی مانور داده می‌شود. بعضی‌ها که انصاف ندارند، می‌گویند: فراوان گزارش داریم در مورد حضور حسنین در فتوحات. من در درس‌هایم در دانشگاه و جاهای دیگر که درس می‌دهم به این نکته استناد می‌کنم که دو تای آن را بگو، بگو این و این، چرا ادعای گزاف می‌کنی؟ بگو این کتاب و این کتاب. سپس شروع می‌کنند، حسن ابراهیم حسن دارد، فلان مورخ که مصری بیست سال پیش فوت کرده، دارد، خوب از کجا آوردند؟ از طبری و بلاذری. هزار نفر دیگر هم اگر در کتاب‌هایشان بنویسند، این گزارش هیچ منشأ دیگری ندارد جز طبری و بلاذری. بلاذری هم از همان جایی گرفته که طبری گرفته است؛ منبع آنها یکی بوده است. حالا ما می‌خواهیم این را یک بار با هم بررسی کنیم و ببینیم که اصلا این گزارش را از نظر رجالی و از نظر محتوایی می‌شود قبول کرد یا نمی‌ شود قبول کرد. هم متن فارسی و هم متن عربی آن جلوی من هست؛ که سعیدبن عاص در سال سی هجری (یعنی حضرات حدود ۲۵، ۲۶ سال داشتند) از کوفه عزم خراسان کرد و به طبرستان رفت. سپس می‌گوید چه کسانی با او بوده اند: حسنین، عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر، عمروبن عاص؛ اسم اینها را ذکر کرده است. اولا فقط اینها که نبودند، چرا روی اینها دست می‌گذارد؟ حذیفه‌بن یمان هم در بالا گفته است که دیگران هم بوده اند. علتش این است که حسنین و ابن عباس و ابن زبیر معارضان دستگاه بنی‌امیه‌اند و این فتح هم در زمان عثمان انجام شده است. و می‌دانید که عبدالله بن عمر خیلی با این قضایای سیاسی و این جور چیزها کاری نداشت. از شخصیت‌های مخالف بنی‌امیه نام می‌برد که بگوید اینها با حضور خودشان مشروعیت دادند به فتوحات عثمان و همین اسامی در جاهای دیگر تکرار می‌شود عیناً؛ که نمونه‌های آن را به شما نشان خواهم داد. الآن می‌رویم به سراغ سند این گزارش طبری. حدَّثَنی عمربن شُبّه(عمربن شبه صاحب تاریخ المدینه المنوره است که چاپ هم شده است) ابن حبان او را توثیق کرده است. ما اصلا با ایشان کاری نداریم و مخلص او هم هستیم. حدَّثَنی علی‌بن محمد، می‌گوید شنیدم از علی‌بن محمد. علی‌بن محمد مدائنی است. مدائنی که یحیی‌بن مَعین درباره او می‌گوید ثقهٌ ثقهٌ ثقهٌ؛ یعنی از این، موردِ اعتمادتر پیدا نمی‌شود؛ اولا وثاقت او محل اختلاف است و ابن عدی او را در امر روایت قوی ندانسته است؛ ثانیا به زندگی‌اش که مراجعه می‌کنی به دنبال مال دنیا هم بوده است؛ حالا اگر همه اینها را هم نادیده بگیریم، یک عیب در او هست که نمی‌توانیم آن را نادیده بگیریم و آن عیب این است که مدائنی مانند بقیه اهل اخبار و مورخان قدیم مثلا کلبی؛ کلبی شاگرد امام صادق بوده و محترم است، ولی همه اینها یک عیب دارند و این است که داستان‌پردازند؛ از تفاصیل و جزئیات و قصه گفتن و هر خبری را نقل کردن بدشان نمی‌آید. حالا به خاطر اینکه بتوانند جزئیات بیشتری را بگویند و کتاب حجیم‌تری را تولید کنند سراغ چه کسانی می‌روند؟ این عیب نابخشودنی؛ سراغ ضعفا می‌روند، راویان ضعیف و مشکل‌دار؛ می‌گویند این چیزی را که این هم گفته، ما داشته باشیم. اصل مشکل این خبر؛ یک مثال بزنم؛ حالا غیر از حضور حسنین در فتوحات، مثلا جناب مدائنی چه چیزی را برای ما نقل کرده است؟ اینکه امام حسن (ع) مطلاق بوده و هفتاد تا زن داشته و هر شب یکی را می‌گرفت و طلاق می‌داد و یکی دیگر می‌گرفت. درباره مطلاق بودن امام حسن باید در جای دیگری بحث کرد و انواع مقالات هم در رد آن نوشته شده است و واضح البطلان است. می‌خواهم بگویم که مدائنی چقدر متسامح بوده که حتی چنین خبری را هم در کتابش آورده است. ما نباید تعجب کنیم که این خبر حضور حسنین در فتوحات با این شدت و ضعفی که الآن نشان می‌دهد را هم نقل کرده است. مشکل اصلی این روایت برمی‌گردد به آقای علی‌بن مجاهد کابلی که مدائنی از او نقل می‌کند. این آدم از نظر رجالیانِ اهل تسنن کسی است که کذّاب است، دروغگو است و جعل می‌کند. چه چیزی را جعل می‌کند؟ هم محتوا را جعل می‌کرده و هم اسناد را جعل می‌کرده است.

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در شنبه, 28 می 2016 ساعت 4:16 ق.ظ

2 نظر

نظر -49 - 0 از 2اولین« قبل بعد  » آخرین 
  1. 0

    سلام. با تشکر فراوان از شما. اگر امکانش هست متن یا صوت کامل صحبت های ایشان را بنده می خواستم.

  2. 0

    ممنون
    خیلی صحبت های جالبی هست
    کاش سایت شما مجهز به صوت ودانلود فیلم ها بود.

    1. 0

      انشاءالله این امکان هم در آینده محقق خواهد شد

نظر -49 - 0 از 2اولین« قبل بعد  » آخرین 

دیدگاه