کاربست رویکرد تفسیری در بازخوانی آثار تاریخ‌نگاری اسلامی

نشست «کاربست رویکرد تفسیری در بازخوانی آثار تاریخ‌نگاری اسلامی» روز شنبه نوزدهم مهرماه ۱۳۹۳ با حضور دکتر زهیر صیامیان گرجی در محل پژوهشکده تاریخ اسلام برگزار شد.

***

صیامیان در ابتدای صحبت‌هایش با تقسیم‌بندی سخنان خود گفت: بحثم را در چهار بخش ارائه خواهم داد: چهار مفهومی که در این حوزه وجود دارد را توضیح می‌دهم، سپس درباره رویکرد تفسیری صحبت می‌کنم، در مورد اهمیت آثار تاریخ نگاری اسلامی و نسبتی که می‌تواند با رویکرد تفسیری داشته باشد و نمونه‌ای از آثار تاریخ‌نگاری مثل مسعودی، یعقوبی، دینوری و طبری صحبت خواهم کرد.
اما پرسش اصلی این است کار مورخ چیست؟ اگر کار مورخ را بازسازی واقعیت گذشته بدانیم، عملا هر سه کلمه‌ای که به کار بردم محل نزاع و گفتگوست. وقتی صحبت از بازسازی واقعیت گذشته می‌شود، باید گذشته‌ای وجود داشته باشد، آثاری نیز باید وجود داشته باشد، هر چیزی که قابلیت بازسازی گذشته را داشته باشد، اعم از آثار باستان شناسی، سکه شناسی و … و زمان هم باید گذشته باشد، که موضوع و رویداد را جزو گذشته به حساب آوریم. اما واقعیت گذشته را چگونه می‌شود بازسازی کرد؟ جدل از همین‌جا آغاز می‌شود، علوم انسانی در دنیای جدید علمی است برای شناخت رویدادهای زندگی انسان بر مبنای اصول مادی. علم انسانی جدید، دنیوی و تاریخی است و فرض بر آن است که همه چیز حاصل روند تاریخی زندگی بشر است و امر فرا تاریخی را به رسمیت نمی‌شناسد.
در علوم انسانی می‌توان از سه رویکرد معرفت شناسانه نام برد: رویکرد تحصلی، رویکرد تفسیری و رویکرد انتقادی. مهم‌ترین شاخص در رویکرد تحصلی این است که واقعیت در بیرون از ذهن شناسا وجود دارد و قابل شناخت است. واقعیت، طبیعت‌گرایانه دیده می‌شود. در این رویکرد، معتقدند که امکان شناخت و بازسازی گذشته وجود دارد.
رویکرد انتقادی هم قائل به شناخت واقعیت هست، اما واقعیت را نوعی آگاهی کاذب می‌داند. و وظیفه مورخ این است که آشکار کند این واقعیت به نفع چه کسانی و به چه دلایل و عللی، دستکاری شده است.
عضو هیأت علمی گروه تاریخ دانشگاه شهید بهشتی در ادامه گفت: بحث اصلی ما اینجا رویکرد تفسیری است. مهم‌ترین مسأله پارادایم تفسیرگرایی، تأثیر ذهنیت محقق در تحقیق در مورد رویداد و پدیده انسانی است. به هیچ وجه امکان ندارد پدیده و رویداد انسانی، مستقل از ذهن شناساگر و محقق وجود داشته باشد و بازسازی شود. مهم‌ترین مسأله در شناخت گذشته، فهم معنای رویدادهای گذشته است و نه فهم عینی و بازسازی عینی رویدادهای گذشته.
واقعیت پدیده ها غیر قابل دسترس هستند، آنها اتفاق می‌افتند و بعد از دسترس شناخت ما خارج می‌شوند. ما با تجربه زیسته آنها سروکار داریم، خارج از اینکه این رویداد منطقی به نظر برسد یا نه. آن رویدادها اتفاق می‌افتند و دیگر از دسترس نگرش و روش شناخت ما خارج می‌شوند بنابراین ما با معنایی که رویدادها برای کنشگران به جای می‌گذارند، مواجه هستیم و نباید برخورد شیء انگارانه و رئالیستی با رویدادهای گذشته داشته باشیم.
علاوه بر فهم معنای رویدادها، فهم کنشگران از این معنا نیز اهمیت دارد. از هر رویداد، چند فهم مختلف وجود دارد و به همین ترتیب، تفسیرهای مختلف. بنابراین وجه تمایز رویکرد تفسیرگرایی با رویکرد تحصلی و انتقادی، معنا، فهم و تفسیر است.

همدلی کردن: شریک شدن در تجربه دیگران
صیامیان در ادامه گفت: همدلی کردن، در تجربه دیگران شریک شدن و فهم از درون را که مطرح می‌کنیم همان مولفه‌هایی است که در فهم معنا و تفسیر آن از کنش‌های دیگران در رویکرد تفسیری مورد تاکید قرار می‌گیرد و طبیعتا ارزشگذاری و ارزش داوری‌های ما هم متفاوت خواهد بود. برای درک بهتر موضوع، باید همدلی داشت، و این همان رویکرد تفسیری است که تفسیری شبیه تفسیر او از رویداد داشته باشیم. مثال مشهور آن، مثال خضر نبی و موسی است، یا داستان فیل در مثنوی مولانا.
در رویکرد تفسیری، گرایش‌های متفاوت وجود دارد، که مهم‌ترین گرایش آن، رویکرد تفهمی است. که بیشتر در جامعه‌شناسی و علوم سیاسی کاربرد دارد. اندیشمند معروف آن وبر و مهم‌ترین متن آن، «اخلاق پروتستانی و رشد سرمایه‌داری» اثر وبر است.
رویکرد دیگر، رویکرد مردم‌شناسانه است. و رویکرد دیگر، رویکرد پدیدارشناسی است که از اندیشمندان مشهور آن می‌توان هوسرل، گادامر و هایدگر را نام برد. و رویکرد دیگر هرمنوتیک است، که مهم‌ترین روش شناخت واقعی متون تاریخی است.

اهمیت پارادایم تفسیرگرایی در دانش تاریخ:
صیامیان با طرح این پرسش که چه ضرورتی به رویکرد تفسیری است، گفت: بارها گفته شده که هدف از مطالعه تاریخ شناخت وضعیت کنونی است. پیش فرض این نوع نگاه این است که وضع کنونی ما نتیجه و پیامد تحولات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی گذشته است در نتیجه شناخت هر تکه یا برشی از این گذشته در چگونگی شناسایی امروز ما تأثیرگذار است چون نگاه ما به رویدادهای گذشته بر اساس زنجیره علل است که رویدادهای پیشین را علت رویدادهای پسینی تصور می‌کنیم. بنابراین با شناخت یک رویداد خرد و کلان فکر می‌کنیم حلقه‌ای از این زنجیره علل را شناخته‌ایم.
اما در رویکرد تفسیرگرایانه، نسبت دانش تاریخ با توزیع وضع امروز ما چیست؟ امروز اگر نتیجه مستقیم تحولات گذشته نباشد، می‌توانیم بگوییم وضع کنونی ما در روند شکل گیری، تحت تأثیر روندهای کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت گذشته بوده است. اگر با رویکرد تفسیری به رویدادهای گذشته نگاه کنید، دو پیامد خیلی مهم خواهد داشت:
نخست اینکه امکان‌های دیگر در گذشته را که در شکل‌گیری امروز می‌توانست وجود داشته باشد را می‌توانیم بشناسیم. اینکه چه امکان‌ها و جهان‌های دیگری ممکن بود روی دهد و روندهای تاریخی مانع از آن شد.
و دیگر اینکه با بررسی جهان‌های ممکن، آگاهی نسبت به وضع کنونی متفاوت خواهد شد، جنس اگاهی و شناخت ما متفاوت خواهد شد، همه آنچه امروز هست نتیجه جبر تاریخی و جبر ساختاری گذشته دیده نخواهد شد. رویکردهای هرمنوتیک، در مقابل رویکردهای طبیعت گرایانه و ساختارگرایانه ظهور کردند، که اجبار وجود ندارد و ما قدرت مداخله در سرنوشتمان داریم. رویکردهای تفسیری، تعمیم‌گرا، قانون‌گرا و ذات‌گرا نیستند، یک ذات و سرشت در نظر نمی‌گیرند که سرنوشت ایرانی تابع ذات ایرانی است.
در کاربست رویکرد تفسیری، می‌فهمیم به جز جهان‌های ممکن، آنچه به آن باور داریم، جامعه‌ای که در آن قرار داریم، دارای حقیقت‌های مطلق و غیرقابل تغییر نیستند، در تمام سطوح ارزشی، فرهنگی، سیاسی و… این رویکرد در پذیرش شیوه های مختلف زندگی تعریف می‌شود. از همین رو منتقد رویکردهای طبیعت‌گرایانه هستند که جامعه را به مثابه یک ماشین تولید می‌بیند. در نگاه تفسیرگرایی، معنا و فهم، چیزی شبیه کنش است، بنابراین واقعی است. مثلا باور قوم عرب به جن که یک واقعیت ذهنی است، همانقدر تأثیرگذار است که گرسنگی برای عرب، در حالی که در نگاه طبیعت‌گرایانه این موضوع جزو خرافه دسته‌بندی می‌شود و تأثیری کمرنگ در وضعیت عرب دارد. در رویکرد تفسیری، میزان تأثیرگذاری امور ذهنی بسیار بیشتر از رویکرد تحصلی است.
در رویکرد تفسیری تحلیلی منظم از کنش بامعنای اجتماعی است که از طریق مشاهده مستقیم جزئی شده از درون، از میان کنشگران تاریخی در موقعیت‌های طبیعی‌شان جهت دستیابی به فهم اینکه مردم چگونه دنیای اجتماعی خود را خلق، حفظ و بازتولید می‌کنند، حاصل می‌شود.
واقعیت به صورت اجتماعی ساخته می‌شود، به صورت عینی خارج از جامعه وجود ندارد، معرفت به آن واقعیت نیز به صورت اجتماعی ساخته می‌شوند، بنابراین واقعیت و معرفت هر دو اموری اجتماعی هستند، کار محقق نیز بررسی کنش‌هایی است که واقعیت و معرفت را به صورت اجتماعی می‌سازند.
پرسش اصلی در رویکرد تفسیرگرایانه، پرسش به چیستی و چگونگی است، نه چرایی. و وقتی پاسخ می‌دهیم، از درون آن دوره پاسخ خواهیم داد. ارزش یک تحقیق، در رویکرد تحصلی این است که چقدر بیشتر منابع دیده باشیم، چقدر روایات بیشتری دیده باشیم که نتیجه این است که گذشته عینی‌تر و واقعی‌تر ساخته شده است. ولی وقتی شما با رویکرد تفسیری نگاه می‌کنید، حتی موضوعات شما تغیر می‌کند. فرآورده تحقیق تاریخی نیز تغییر می‌کند. ما با تفسیرهای مضاعف روبرو هستیم و کار محقق ایجاد پیش فرض ها و تفسیرهای مختلف است.

هرمنوتیک و چگونگی شکل‌گیری فهم و آگاهی تاریخی مسلمانان از تاریخ گذشته
صیامیان در بخش دیگری از سخنان خود، ضمن ارائه تعریفی از هرمنوتیک گفت: هرمنوتیک علم شناخت معنای دقیق متون گذشته است، یک سنت بسیار قدیمی برای مطالعه متون دینی. دیلتای هرمنوتیک را به روش‌شناسی عام علوم انسانی تبدیل کرد، بدین معنا که علوم انسانی علومی تاریخی هستند و با علوم طبیعی متفاوتند. در رویکرد هرمنوتیک، زندگی انسان متن است. نقش هرمنوتیک هم خواندن متن است. بنابراین کاملا با کار تاریخ‌پژوه مرتبط می‌شود. در منظر هرمنوتیک که علم تفسیر متن است، فهم متن ویژگی‌هایی دارد: افق‌مند، کثرت‌گرا، واقعی، کاربردی، تاریخ‌مند، زبان‌مند و استعاره‌مند است. نظام‌مند و سنت‌مند است.
آنچه که در متن گفته شده و معنای مستتر در متن، چیست؟ هدف از نوشتن متن چیست؟
در رویکرد هرمنوتیک با چهار مقوله روبرو هستیم: که متن را تولید می‌کنند. نویسنده متن، خواننده متن، متن و بستر. معنا حاصل بر هم کنش ذهنیت معناساز و معناپرداز از یک سو، نظام زبانی که به کار گرفته می‌شود و زیست‌گاه اجتماعی از سوی دیگر است که هیچ یک را نمی‌توان از دیگری به راحتی متمایز کرد.
فایده دیگری که در کاربست رویکرد تفسیری در بازخوانی آثار تاریخ‌نگاری اسلامی وجود دارد این است که ما بر اساس این رویکرد می‌توانیم چگونگی شکل‌گیری فهم و آگاهی تاریخی مسلمانان را از تاریخ گذشته و تاریخ معاصرشان تفسیر کنیم. شناخت فرایند تولید معنای گذشته تاریخی توسط مؤلفان آثار تاریخ‌نگاری اسلامی بر اساس رویکرد تفسیری این امکان را به ما می‌دهد که نسبت به تصورات و تصاویرمان از رویدادهای تاریخی‌ در تاریخ ایران و اسلام که تا به امروز در شکل‌گیری و شکل‌یابی آگاهی تاریخی موثر هستند، وضعیت انتقادی و بازاندیشی آگاهانه پیدا کنیم.
رویکرد تفسیری به ما این امکان را می‌دهد که گذشته را به امری که در گذشته اتفاق افتاده است تبدیل کنیم و از سنگینی آن بر دوش آگاهی‌ بکاهیم در حالی که جامعه ما با رویدادهای گذشته به نحوی برخورد می‌کند که پنداری هیچ فاصله زمانی، زبانی، مکانی، روایی، افقی با آنها ندارد و به یک معنا ما با تاریخ‌زدایی از رویدادهای تاریخی گذشته مواجه هستیم. استفاده از رویکرد تفسیرگرایی است که امکان‌های جدیدی را برای شناخت‌های تازه از رویدادهای گذشته برای ما فراهم می‌کند.
همه طبری را به تجمیع روایات می‌شناسیم. واقعیت آنچه که گزارش شده را برای خواننده روایت می‌کند و مدعی است که معیارها و استنباطها را نقل نمی‌کند. اما آگاهی تاریخی اجداد ما در مورد وضع کنونی خود چگونه شکل می‌گیرد. آیا آگاهی ما به جز تفسیری است که گذشتگان در آثار خود ارائه داده‌اند و تفسیری که ما خود از روایات آنان می‌کنیم؟ اما همه روایت‌هایی که می‌آورد، نسبتی با پیش فرض شناختی او دارد، تفسیری هم که از آثار او ارائه می‌شود، هم آن را همین طور می‌فهمند. و ما در رویکرد تحصلی، با تجمیع روایات، بستر، فرهنگ، خواستگاه طبری را در نظر نمی‌گیریم، برداشت مخاطب و تفسیر معاصر و فرهنگ معاصر و بسیاری چیزهای دیگر را حذف می‌کنیم و سعی در فهم طبری و عینی سازی وقایع داریم. در گذشته، آموزش تاریخ، آموزش آموزه‌های ازلی با ذکر مثال بوده است.

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در پنج‌شنبه, 18 فوریه 2016 ساعت 6:51 ب.ظ

دیدگاه