هرمنوتيك و تاريخ

هرمنوتیک دانشی بسیار کهن نزد آدمیان است. موضوع دانش هرمنوتیک در اصل، فهم متن کتاب مقدس نزد مومنان به آن است. با شکل‌گیری مسیحیت این دانش به فهم مفاد کتاب مقدس اختصاص یافت و در عصر جدید بود که فهم هر متنی خواه کتاب مقدس، خواه شعر فلان شاعر موضوع دانش هرمنوتیک واقع شد؛ دانش هرمنوتیک در پی فهم موضوعات و رفتارهای انسانی و به طور کلی فرهنگ است. فرهنگ نیز بر پایه زبان شکل گرفته است، زبانی که واژه‌ها تنها یکی از روش‌های انتقال آن هستند، بنابراین می‌توان هرمنوتیک را تلاشی برای رمزگشایی از زبان به عنوان پایه فرهنگ دانست. بی‌گمان فهم تاریخ و متون تاریخی نیز در این زمره قرار دارند.
***

عصر روز شنبه ۲۶ مردادماه ۱۳۹۲ پژوهشكده تاريخ اسلام ميزبان نشستي با عنوان هرمنوتيك و تاريخ بود كه در آن دكتر عباس منوچهري استاد علوم سياسي دانشگاه تربيت مدرس به ارائه ديدگاه‌هايش پيرامون اين نوع رويكرد به تاريخ پرداخت

در ابتداي بحث دكتر منوچهري سه سطح از رابطه میان هرمنوتيك و تاريخ را برشمرد. به گفته اين استاد دانشگاه، اولين نوع اين رابطه كه بنيادي‌ترين سطح آن است، مسأله تفكر است كه خود به خود به مسأله انسان‌شناسي پيوند مي‌خورد و از همين روي ارتباط میان هرمنوتيك و تاريخ را مشاهده مي‌كنيم. دوم در سطح فلسفه علم و چيستي علم و دانش و مسأله تاريخ است كه در چهارچوب مباحث مربوط به دانش مطرح می‌شود و اينكه آيا تاريخ علم هست يا نه و اگر هست، مختصات آن چيست؟ در اينجا هرمنوتيك به نحو بنيادين به يك معنا در تاريخ تجلي پيدا مي‌كند. به‌عنوان مثال ديلتاي در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم علوم انساني را مساوی تاريخ، و هرمنوتيك را با تاريخ يكي مي‌دانست. سطح سوم در پژوهش‌هاي حوزه علوم انساني انجام مي‌شود. در این سطح، روش و چگونگی پرداختن به موضوعات و پيدا كردن پاسخ‌ها مطرح می‌شود. هرچه به دهه‌هاي اخير نزديك مي‌شويم، اهميت و كاربرد هرمنوتيك بیشتر مي‌شود. اين اهميت از تعليم و تربيت گرفته تا فلسفه ادامه پيدا مي‌كند و به‌خصوص در تفسير هايدگر فوق‌العاده جدي می‌شود؛ در واقع دو فيلسوف عمده بیست سال اخير هابرماس و گادامر هر دو هرمنوتيكي هستند، البته با دو رویکرد متفاوت. به يك معنا دريدا و فوكو هم با مشخصات خاص خود هرمنوتيكي هستند. در حوزه‌هاي مختلف علوم انساني و اجتماعي حتي در حوزه‌هاي پوزيتیویستي كه پوپر و راسل در آن حضور دارند، كسي مثل نیز گيدنز در نهايت هرمنوتيكي مي‌شود. از آن طرف رورتي را مي‌بينيم كه سنت پراگماتيستي و تحليلي دارد و به هرمنوتيك ختم مي‌شود. در واقع ما با يك حوزه كوچك و محدود از مطالعات در حوزه تفكر مواجه نيستيم، اين گستره فوق‌العاده وسيع‌تر است و اهميت و نفوذ آن هم فوق‌العاده گسترده است. در واقع امروز کلیت هرمنوتيك شکل گرفته، از شلایر ماخر كه يك متأله بود و هرمنوتيك براي او مواجهه درست با متن مقدس بود و دغدغه‌اش هرچه بهتر فهمیدن متن، تا گيدنز كه در جامعه‌شناسي بحث تأويل را مطرح کرده و از همه اينها شاخص‌تر در حوزه فلسفه، هايدگر و بحث‌هاي بنيادين‌اش در خصوص هستي‌شناسي، انسان و زمان كه در آنجا تاريخ جايگاه خاص خود را پيدا کرده است. پس ما در كليتي كه هرمنوتيك پيدا كرده، بحث خود را پي مي‌گيريم و كاري به تقدم و تأخر تاريخي آن نداريم. در واقع هرمنوتیک کاربردهای گسترده‌ای دارد؛ به‌طور مثال هرمنوتیک در تعليم و تربيت به كار مي‌رود و مدارس كانادا بر اساس آموزه‌هاي هرمنوتيكي اداره مي‌شود. در حوزه فلسفه اخلاق، گادامر و هابرمارس و در جامعه‌شناسي نیز وبر اين بحث‌ها را داشته‌اند.
منوچهری در ادامه صحبت‌هایش گفت طی ده پانزده سال اخیر، اساسا بعد از انقلاب در مورد ایران در دنیا به خصوص دنیای انگلیسی‌زبان، کتابها و آثار به نسبت قابل توجهی چه از نظر کمی و چه از نظر کیفی منتشر شده است. وی در ادامه به برخی از پر بحث‌ترین این آثار اشاره کرد و گفت اکثر این آثار دچار مشکلات روش‌شناسی هستند؛ مانند مشروطه ایرانی اثر ماشاءالله آجوداني، بحث جامعه كلنگي يا جامعه ناپايدار همایون کاتوزیان و بحث شرق‌شناسي وارونه مهرزاد بروجردی. در مقابل اينها عباس ميلاني در بحث‌هاي خود به هرمنوتيك و مباحث غير پوزيتويستي نزديك‌تر است و آثار فرزين وحدت هم به همين روال است. به باور این استاد دانشگاه، در كارهای فرزين و ميلاني كاستي‌هاي روشي كمتري وجود دارد. آثار ميرسپاسي نیز در حوزه تاريخ معاصر ایران یا تحولات جامعه ایرانی در حوزه فرهنگ و اندیشه، از اساس در ضديت با هايدگر شكل مي‌گيرد و در آثارش آسيب‌هاي جدي مي‌توان مشاهده كرد.
در ادامه بحث دكتر منوچهري با طرح اين سوال كه هرمنوتيك در ارتباط با مطالعات تاريخي چگونه به كار مي‌رود، به تشريح جايگاه هرمنوتيك در مطالعات تاريخي پرداخت. به گفته اين استاد دانشگاه آنچه در حوزه علوم اجتماعي به‌طور اعم و در حوزه مطالعات تاريخي به‌طور اخص در مورد هرمنوتيك به كار مي‌رود، دو مقوله «ساخت‌مندي» و «تفسير مضاعف» است.
ساخت‌مندي معمولا با بحث تحولات تاريخي در ارتباط است. بحث ساخت‌مندي هميشه وجود داشته، اینکه آيا جبر است يا اختيار، در بعد فلسفي آن يا در بعد علمي، آیا عامل انساني است يا ساختارها. در مكاتب مختلف نیز چه در جامعه‌شناسي و چه در تاريخ ساخت‌مندی وجود دارد، به‌عنوان مثال ماركسیسم بحث‌هاي ساختاري دارد و اينكه تحولات اجتماعي و تغييرات تاريخي عمدتاً چگونه اتفاق مي‌افتد. ساختارگرایی بعدها ابعاد ديگري مثل زبان و زبان‌شناسي پيدا كرد که در آنجا هم در نهايت عامل تعيين‌كننده، عامل غیر انساني بود، يعني اراده و انتخاب و فهم آدم‌ها نيست كه عامل يا وسيله تغيير است. از طرف ديگر بحث‌هاي ديگري داريم كه اختيارگرا هستند و عامل انساني را تعيين‌كننده مي‌دانند؛ مثل ديدگاه‌هاي اومانيستي كه عامل را در تغيير و تحول تاريخي خود عامل انساني مي‌دانند؛ اين مناقشه و جدال هميشه وجود داشته است. ساخت‌مندي كه بنيان‌هايش را از هرمنوتيك گرفته، بين اين دو پيوند برقرار مي‌كند و در جريان تحولات تاريخي، هر دو مقوله ساختار و عامل انساني را دخيل مي‌داند. بين اين دو عامل تعامل برقرار است، براي مثال كاتوزيان با بحث جامعه كلنگي و ناپايداري جامعه، سير تحول و تغييرات در اروپا را معيار گرفت و گفت ریشه تمام مشكلات ما اين است كه ما مثل آنها تغيير نكرديم و مانند آنان قانون‌مدار نشديم. كاتوزيان يك عامل را محور و مبنا قرار داد و سير تحولات تاريخي اروپا را بر مبنای همان تفسير کرد و در مقابل، نبودن آن عامل در ايران را علت‌العلل مسائل ايران دانست. همچنين در مباحث ديگر او مثل (ناپايداري، استبداد، هرج و مرج و تغيير و تحول) و چرخه‌اي كه کاتوزیان معتقد است همواره تكرار مي‌شود، همين روند را دوباره مشاهده مي‌كنيم. يعني از نظر روشي يك عامل انتخاب شده و تحليل براساس همان انجام گرفته است و در واقع هيچ توجيه روشي براي كار وجود ندارد. در مقابل آن، جان فوران در «انقلاب شکننده»، مباحث خود را به‌صورت سيستماتيك و روش‌مند انجام داده است.
بحث اساسي ساخت‌مندي اين است كه آنچه تاريخ نشان مي‌دهد، رابطه‌اي بين اين دو است. يعني عامل انساني در بطن و متن وضعيت‌هاي تاريخي دست به عمل مي‌زند. عامل انساني هم مقيد است و هم نيرویي است كه مي‌تواند در شرايطي كه مقيدش مي‌كنند، دست به عمل بزند. اين عمل در شرايط و عمل مقيد از الزامات تاريخي، عيني و ساختاري و در عين حال برخود آن وضعيتي كه در آن هست تاثير گذاشته و تغييرات را مي‌توان در تاريخ به اين معنا ديد. بحث دیگر بحث تفسیر مضاعف است. تفسیر مضاعف در همه حوزه‌های علوم انسانی و مشخصاً در تاریخ وجود دارد. بحث اصلی آن، این است که هر کنش‌گری به‌عنوان مثال انسان در فضایی که عمل می‌کند موجودی تفسیری است. انسان کنش‌گر موجودی است که خودش اساساً تفسیری است؛ به این معنا که هرکس، هر بار، در هرجا که دست به عمل می‌زند، تفسیر و فهمی از امور دارد. این بحث در جریان متون هم وجود دارد، بدین معنا که در اینجا متن به معنای بیان یا نوع فهم و تفسیری که متفکر یا نویسنده داشته است، قلمداد می‌شود. به همین ترتیب اگر آثار هنری (معماری، شعر، نقاشی) و به تعبیر دریدا حتی یک قرارداد یا پل، بیان درونی آدمها از وضعیت خودشان است.
نویسنده کتاب «هرمنوتیک، دانش و رهایی» در ادامه یکی از مشکلات اساسی خوانش متن را تفاوت علت و دلیل دانست و گفت حتی در متون علمی هم مکرراً از واژه علت استفاده می‌شود. ما برای همه‌چیز علت داریم، حال اگر برای مطالعات تاریخی نیز علت را اضافه کنیم، در حالی که کار تاریخ توصیف موارد جزئی است، مشکلات اضافه می‌شود. اساساً آیا در حوزه علوم اجتماعی موضوعیت دارد که ما به دنبال «علت» بگردیم یا نه؟ از دیدگاه پوزیتویست‌ها همه پدیده‌ها اعم از انسانی و طبیعی را باید یک جور دید و علم یعنی همین. حال می‌خواهد موضوع آن انسان باشد یا نه. از اینجا به بعد است که هرمنوتیک وارد می‌شود. چرا که علت‌یابی، کفایت لازم برای بررسی تحولات تاریخی و انسانی را ندارد. چون انسان موجودی است بسیار پیچیده‌تر از آنچه که علوم طبیعی و دقیقه متصور است. انسان به نسبت کائنات و نجوم نیز پیچیده‌تر و سخت‌تر است.
این استاد علوم سیاسی گفت: هرمنوتیک در ابتدا با دو اصل ثابت شروع می‌کند: ۱) انسان موجودی زبانی است؛ ۲) انسان موجودی تاریخی است. بحث دیلتای این است که انسان در تاریخ انسان می‌شود. نگرش ارسطویی این است که انسان موجودی با یکسری مشخصات و غایت است. و غایت انسان در دیدگاه ارسطو، نظرورزی است. در حالی که برای هرمنوتیک این غایت را چه کسی و چگونه تعیین کرده است. آنچه که به شکل رئالیستی در تاریخ به ما نشان داده می‌شود، این است که انسان در فرایند تاریخ به آنچه که هست، تبدیل شده است. اشکال اینجاست که وقتی می‌گویند انسان چنین موجودی است و یا انسان چنین خصوصیاتی دارد، اول ما موجودی به‌نام انسان را فرض می‌گیریم و بعد می‌گوییم اینگونه است. نگرش کلاسیک این است که در واقع انسان به عنوان موجود اجتماعی از پیش تعریف شده است. بحث هرمنوتیک و مشخصاً هایدگر این است که انسان بودن یعنی در عالم بودن، یعنی ناطق بودن و زمانی بودن. و اینجاست که تاریخ و زمان محوری می‌شود، به این شکل که انسان اساساً همان زمانی بودن است و از اینجاست که هرمنوتیک وارد تاریخ می‌شود. ما همیشه از پیش چیزی با خود داریم و همیشه چیزی برای از این پس داریم. در هر لحظه انسان بدین معنا زمانی بودن است، نه اینکه اولاً انسان است بعد زمانی هم هست. در واقع انسان نمی‌تواند به صورت مجرد، آن موجودی که هست، باشد. همیشه چیزی از پیش وجود دارد؛ اینکه کی و کجا و در چه شرایطی باشیم، را ما انتخاب نکرده‌ایم و از آن طرف زندگی همواره پیش روست. ما هیچ‌وقت در لحظه زندگی نمی‌کنیم و بحث انسان‌شناسانه هرمنوتیکی این است که ما همیشه در هر لحظه برای لحظه پس از این هستیم؛ ولی اگر ما علّی نگاه کنیم، انسان موجودی است همیشه از پیش، یعنی همیشه چیزی پیش از عمل من باعث عمل من شده است. در واقع هر امر تاریخی حاصل وقایع ماقبل آن است و حتی در شرایط اجبار مطلق، انسان دست به انتخاب و عمل می‌زند، به‌عنوان مثال می‌خواهد از یک بلا رهایی پیدا کند یا از چیزی اجتناب کند. بنابراین بحث این است که آیا پدیده‌های انسانی با انفعال مواجه است؟ به‌طور مثال کودتای ۱۲۹۹ یا استبداد صغیر؟ مردم در مقابل کودتای محمدعلی شاه مقاومت کردند؛ اما اگر انفعالی دیده می‌شود، استبداد دولتی ایرانیان است.
منوچهری در انتهای سخنانش در اهمیت مطالعه تاریخ گفت: ما باید پدیده‌ها و امور را علّی ببینیم. ما در عین اینکه دائماً در چیزی و به خاطر چیزی زندگی می‌کنیم، برای هر آنچه که می‌گوییم و کاری که می‌کنیم و هر انتخابی که انجام می‌دهیم دلیلی داریم که معطوف به چیزی است، یعنی همان غایتی که ارسطو می‌گفت. اگر ما بخواهیم پدیده‌ای را بشناسیم، باید دلایل انسان‌ها برای کارهایشان را بفهمیم. این شرایط در جریان‌های تاریخی نیز مصداق دارد. پدیده‌های تاریخی در عین اینکه در شرایط و با وجود عوامل و مولفه‌های بیرونی اتفاق افتاده، در عین حال کنش انسانی نیز در آن دخیل بوده و انسان‌ها نیز دست به عمل زده‌اند. به همین دلیل است که مطالعه تاریخ برای مطالعات انسانی و اجتماعی مهم است. تاریخ فقط آن موضوعاتی نیست که در حوزه مطالعات تاریخی به آن پرداخته می‌شود، بلکه تاریخیت در وجود انسان بنیادین است. از نگاه هرمنوتیکی هیچگاه تفکر از نقطه صفر شروع نمی‌شود و همیشه ما چیزی از پیش داریم. هرمنوتیک به دلیل اینکه تاریخیت و زبان را عنصر مقوم انسان می‌داند، اساساً تفکر را بدون تاریخ و بدون وجه زبانی‌اش نمی‌تواند متصور شود.
در نهایت جلسه با پرسش و پاسخ خاتمه یافت.

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در چهارشنبه, 17 فوریه 2016 ساعت 7:02 ب.ظ

دیدگاه