نشست علمی مبانی پیوسته‌نگری در سیره‌نگاری

ششمین نشست از سلسله مباحث تخصصی سیره‌نگاری با عنوان «مبانی پیوسته‌نگری در سیره‌نگاری» با حضور دکتر احمد پاکتچی روز شنبه ۲۶ مهرماه ۱۳۹۳ در محل پژوهشکده تاریخ اسلام برگزار شد.

پاکتچی در ابتدای این نشست، در تعریف پیوستار گفت: اصطلاح پیوستار معادل اصطلاح فرهنگی Countinue و پیوسته‌نگری معادل continuism است. در سال ۱۹۰۶، همزمان با طرح نظریه نسبیت توسط انیشتین، استاد وی به نام هرمان مینکوفسکی نظریه continuin را در حوزه فیزیک ارائه داد. به صورت کلاسیک و سنتی، تا قبل از انیشتین این نظر وجود داشت که مکان مکان است و زمان، زمان. اما نظریه انیشتین، تمام نظریه‌های سنتی را در هم پیچید و زمان را به صورت بعد چهارم در کنار سه بعد دیگر مطرح کرد. هرمان مینکوفسکی نظریه‌ای رادیکال را مطرح کرد و آن اینکه این جهان یک پیوستار است و هیچ اتفاقی در این جهان نمی‌افتد، در حالی که اگر ما زمان و مکان را مربوط به یک پیوستار در نظر بگیریم، و زمان را بعد چهارم در نظر بگیریم، تمام اتفاقات، تنها تغییر مختصات است و بعد از این نظریه بود، که سفر در زمان، مطرح شد و پس از آن بود که با گرایش‌هایی مواجه شدیم که به دنبال ایجاد پیوستار در علوم انسانی بودند. برخی از علوم انسانی که درگیر این نوع نگرش شدند تاریخ، روان‌شناسی و زبان‌شناسی هستند و در این رشته‌ها، نوعی پیوسته‌نگری بوجود آمد که کل ماجرا را به مثابه یک واحد نگاه می‌کند. این تغییر نگاه، باعث می‌شود به جای اینکه به دنبال تحولات باشیم، به نسبتی میان حالت‌ها و شرایط معتقد باشیم. عده‌ای سعی دارند این نظریه را در حوزه تاریخ پیاده کنند، کسی که با نگاه پیوستار نگاه می‌کند، به گذشته و آینده به مثابه آنچه که نیست نمی‌نگرد، در این نوع نگاه، نگاه به آخرالزمان نیز تغییر می‌کند و کسانی که به موضوع از این منظر نگاه می‌کنند، نگاهشان به تاریخ و آخرالزمان اینگونه نیست که آخرالزمان وجود ندارد و هیچ تأثیری در زندگی ما ندارد و قرار است یک روز اتفاق بیفتد. اگر تاریخ را به مثابه یک پیوستار نگاه کنیم، اولین مسأله این است که تاریخ از یک سری category و مقوله ساخته شده و نه تحول.
این استاد دانشگاه در ادامه گفت: یکی از مسائلی که بشر در طول تاریخ معرفت خود به سمت آن رفته، گرایش به سمت مقوله‌بندی جهان است، ما تاریخ را به مثابه یک پیوستار می‌بینیم ولی خودمان در آن گسست ایجاد می‌کنیم. مثل عنصری که رنگ و بو و مزه دارد، ولی رنگ و بو و مزه، به صورت مستقل وجود ندارند. در واقع هر عنصری را قطعه قطعه می‌کنیم. این پدیده مقوله‌بندی نوعی گرایش بشر در ایجاد گسست در پیوستار جهان است که گاهی به نوعی بیماری بدل می‌شود. ما خودمان گسست‌ها را ایجاد می‌کنیم و گاهی اوقات ممکن است بیندیشیم که واقعا با چند مقوله متفاوت روبرو هستیم، تفاوت دیدگاه‌های فلسفی معاصر اروپا با دیدگاه‌های فلسفی کلاسیک، در این است که در دیدگاه‌های کلاسیک، یک دوگانگی میان سوژه و ابژه وجود دارد، میان ما و جهان خارج. در حالی که جهان خارجی وجود ندارد، گسستی وجود ندارد، این جدایی یک جدایی بی‌معناست و نظریه انیشتین همین است که تفاوتی میان زمان و مکان وجود ندارد. در سیستم مقوله‌بندی، ما می‌خواهیم کنترل کنیم، نمی‌خواهیم کنترل به دست طبیعت باشد. مثل شیر و ماستی که خودمان درصد چربی آن را تعیین می‌کنیم. در واقع ما در علوم انسانی، با فرآورده‌های معرفتی نیز همین کار را انجام می‌دهیم. مثلا عوامل ناظر بر ملیت ایرانی را تعریف می‌کنیم و در بازتولیدهای فرهنگی، هر کدام از مقوله‌ها را به صورت درصدی کنترل شده اعمال می‌کنیم. فرهنگ از مقوله‌هایی ساخته شده، که ما این مقوله‌ها را تجزیه می‌کنیم و بعد به صورت دلخواه آنها را ترکیب می‌کنیم، مثلا تخت جمشید همیشه وجود داشته است، اما کارکرد آن در دوره پهلوی و جمهوری اسلامی تفاوت زیادی با هم دارد و همین طور با کارکرد آن در قرون پیشین.

بازتولید امر تاریخی
اما در حوزه تاریخ، این مقوله‌های بازتولیدی چطور کار می‌کنند؟ اگر ما تاریخ را اینگونه ببینیم که زندگی بشر، به شکل پیوستار قرار است در تاریخ بازتولید شود و این مقوله‌بندی به صورت نوع آگاهانه رفت و برگشتی، اتفاق می‌افتد، ما عادت کرده‌ایم گذشته را گذشته ببینیم، آینده را آینده. نگاه پیوستاری این را قبول می‌کند، اما معتقد است مقوله‌بندی حاصل فعالیت ذهنی ماست، و بعد باید بتوانیم دوباره به واقعیت برگردیم.
مقوله‌بندی‌های بازتولیدی، آنهایی هستند که واقعیتی را ساخته‌اند و آن را به جای واقعیتی که وجود دارد، می‌گذارند و در فضای ناخودآگاه، این واقعیت بازتولید شده، عملاً جای واقعیت در بیرون را می‌گیرد. در حوزه تاریخ یکی از مهمترین اتفاقاتی که می‌تواند زمینه یک مقوله‌بندی بازتولیدی را فراهم کند، بازتولید دراماتیک امر تاریخی است. اینکه ما می‌خواهیم امر تاریخی را در قالب یک درام و نمایش بازتولید کنیم، در حالی که امر تاریخی خودش از جنس نمایش نیست، و به محض اینکه ما امر تاریخی را به صورت یک نمایش بازتولید می‌کنیم، ویژگی‌های نمایش را به زور، در آن وارد می‌کنیم. ارسطو بحث وحدت‌های سه‌گانه در دراما دارد که برای اولین بار آن را در کتاب سیاست خویش مطرح کرده است. از نظر او سه وحدت باید در یک نمایش وجود داشته باشد: وحدت در عمل، وحدت در مکان و وحدت در زمان. و تا حد زیادی هنوز هم در مطالعات درام کاربرد دارد و حتی در نظریات معاصر، کلیت آن وجود دارد.
اگر ما امر تاریخی را در قالب یک درام بازتولید کنیم، در واقع وحدت‌های سه‌گانه را بر آن امر تاریخی تحمیل کرده‌ایم، یک شرایط زمانی و مکانی خاص، با یک موضوع خاص که آن را از سایر زمان‌ها، مکان‌ها و موضوعات جدا کرده‌ایم، در حالی که این رخداد، بر هم کنش همه وقایع دیگر است. بطور مثال در علت‌یابی به وجود آمدن داعش، برخی می‌گویند دولت‌های غربی برای تضعیف شیعیان در خاورمیانه داعش را به وجود آوردند، اما آیا این همه دلایل به وجود آمدن داعش است؟ واقعیت این است که همه اتفاقاتی که در جهان افتاده، چنین شرایطی را به وجود آورده است. شرایط اقتصادی، اجتماعی، مدرنیته و بسیاری عوامل دیگر مؤثر بوده است. به محض اینکه داعش را به صورت دراماتیک نگاه کنیم، مقوله‌بندی را انجام داده‌ایم، اما این مقوله‌بندی قابل تحمل نیست، یک مقوله‌بندی بازتولیدی است که در آن یک واقعیت بازتولیدی را جایگزین واقعیتی که وجود دارد، می‌کنیم. و این مقوله‌بندی اشتباهات جدی برای ما به وجود خواهد آورد.
پاکتچی در ادامه گفت: یکی از مواردی که به پیوسته‌نگری به شدت ضربه می‌زند، درست آنجایی است که ما از تاریخ یک درام می‌سازیم و سعی می‌کنیم از آن صحنه نمایش با کنش‌گران خاص، مکان خاص و زمان خاص برش بزنیم و این برش را جدی بگیریم. این جدی گرفتن برش‌هاست که مشکل‌ساز می‌شود.
ما وقتی در حوزه اخبار مربوط به سیره و شخصیت‌های مقدس صحبت می‌کنیم، با چالش‌هایی مواجه می‌شویم که قدری با تاریخ‌نگاری‌های عادی متفاوتند. قسمتی از این تفاوت، در چارچوب مقوله‌بندی‌ است. در مقوله‌بندی امری در حوزه سیره چگونه عمل می‌کنیم، مثل روایت «لا فتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقار»، چگونه مقوله‌بندی می‌کنیم، با توجه به تاریخیت یا با تکیه بر جنبه دراماتیک؟ وقتی تکیه بر جنبه دراماتیک صورت می‌گیرد، می‌گوییم منادی کی بود، چه کسانی آن را شنیدند، اگر اینجا یک صحنه تئاتر باشد، چه هنرپیشه‌ها و چه جلوه‌های ویژه‌ای را در نظر می‌گیریم و… گاهی نیز تکیه ما بر جنبه تاریخیت مسأله است، یعنی نسبت‌های قبل و بعد و نه نسبت در زمان معین. تفاوت بین جنبه دراماتیک و جنبه تاریخی، همین مقوله زمان است، ما در درام برش زمانی می‌دهیم در زمان معین، ظرف زمانی در نگاه دراماتیک مهم است، اما در نگاه تاریخی نسبت قبل و بعد اهمیت دارد، این ندا کی و کجای جنگ احد آمد؟ قبل و بعد از چه اتفاقی؟ اینجا مقوله‌بندی ما زمان محور است و در درام، صحنه محور. و جالب اینجاست که در کتب سیره با هر دو شکل آن مواجه هستیم. در برخی موارد روایاتی از صحابه یا کسانی که نزد معصوم می‌آمدند در منابع موجود است، که هیچ تاریخیتی ندارد، صرف یک موضوع پرداخته شده و هیچ قبل و بعدی در آن نیست، این یک صحنه از درام است، اما موارد بسیاری نیز موجود است که تاریخی است، مثل اعتراض حضرت زهرا به گرفتن فدک، و ماجراهای پس از آن، که یک نظم تاریخی مشخص دارد، ولی عناصر دراماتیک وجود ندارد، مثلا وحدت مکان و زمان نداریم، نمی‌دانیم چه زمان و در چه مکانی صورت گرفته است، کوششی برای ایجاد ظرف زمانی و مکانی وجود ندارد. حتی وحدت کنش نیز به آن معنای ارسطویی وجود ندارد، مقوله‌بندی وجود دارد، اما مقوله‌بندی بر اساس تاریخیت بوده و نه دراماتیک. و در واقع در سیره معصومین (علیهم السلام) ما با ترکیبی از تاریخیت و دراماتیک مواجهیم، و باید بسنجیم که چقدر از ماجرا، بر اساس تاریخیت و چه میزان آن بر اساس دراماتیک است. بنابراین پدیده مقوله‌بندی را برای ما ترسیم می‌کند، و باید بر اساس این دو ویژگی مقوله‌بندی‌ها را دسته‌بندی کنیم.

مقوله‌بندی اسطوره‌ای
گاهی ممکن است در مواجهه با پدیده سیره، از مقوله‌بندی‌های عادی فراتر برویم، هم مقوله‌بندی تاریخی هم مقوله‌بندی دراماتیک به نوعی متعارفند، یعنی رویکرد دراماتیک و رویکرد تاریخی به پدیده‌ها معمولا اتفاق می‌افتد. و در مواجهه با یک امر تاریخی، تا موقعی که آن را به صورت تاریخی یا دراماتیک مقوله‌بندی می‌کنیم، کار ویژه‌ای در ارتباط با شخصیت‌های مقدس انجام نداده‌ایم. این کار در مورد افراد عادی نیز صورت می‌گیرد، کار ویژه در مورد سیره، آنجایی است که ما از چارچوب مقوله‌بندی‌های متعارف خارج می‌شویم و بر مقوله‌بندی‌های ایدئولوژیک و اسطوره‌ای تکیه می‌کنیم. به طور مثال در ماجرای معراج رسول اکرم، که نه در قالب مقوله‌بندی‌های دراماتیک می‌گنجد و نه در قالب مقوله‌بندی‌های تاریخی. در مواجهه با چنین رخدادی دو پاسخ افراطی می‌توان داد: یک پاسخ بسیار افراطی که اینها همه جعل است و اصلا اتفاق نمی‌افتد. یک پاسخ تفریطی که در دنیای اعجاز و دنیای مقدسین، همه چیز امکان اتفاق افتادن دارد که نتیجه آن نوعی بی‌منطقی است. آیا می‌توان راه میانه‌ای پیش گرفت؟

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در چهارشنبه, 17 فوریه 2016 ساعت 7:43 ب.ظ

دیدگاه