جغرافیای تاریخی جهان اسلام در چهار قرن نخستین

ژاويه پلانهول در ادامه مي نويسد در حوزه شبه جزيره ايبري (اندلس)، سيسيل و بالکان به علت سکونت بيشتر مسلمانان در مناطق کوهستاني زندگي دوام نيافت و مسيحيان توانستند نهضت بازپس گيري اراضي را سرعت ببخشند. اسلام در مناطق استوايي بيشتر و مراکز تجاري و شهري نفوذ کرد تا در حوزه هاي دامپروري و باديه نشيني. نقش تجار و دريانوردان مسلمان در گسترش اسلام در کرانه هاي اقيانوس هند مهم است.

شبه قاره به علت نزديکي با مراکز اصلي فرهنگ اسلامي (مانند ايران) محيط مناسبي براي تأسيس شهرها و دولت هاي اسلامي بود. اساساً وي معتقد است هر آنجايي که شهرنشيني اسلامي توسعه يافته اسلام ديرپاتر بوده است.
مترجم عربي کتاب دکتر ناصر سعيدوني مهندس معماري و دکتر “برنامه ريزي شهري” الجزايريست که پس از سال ها تدريس و تحقيق در سرزمين مادري خود هم اينک در دانشگاه مونترال کانادا فعاليت علمي دارد و علاوه بر مقالات متعدد در حوزه توسعه آباداني الجزاير در عصر استعمار و ميراث فرهنگي اين کشور کتابي نيز با عنوان “مدخل الي تخطيط المدن، (تاريخ، منهجيه، قوانين)” از قلم او تراوش کرده است.
کتاب «جغرافياي تاريخ جهان اسلام در چهار قرن نخستين» اثر موريس لمبارد جغرافي دان فرانسوي است که از خامه مترجم عربي آن دکتر عبدالرحمن حميده رئيس سابق دپارتمان جغرافياي دانشگاه پاريس به فارسي برگردانده شده است. گفتني است پيش از ترجمه عبدالرحمن حميده کتاب موريس با سه قلم ديگر به جهان عرب راه يافته بود. يکي با عنوان «الاسلام في عظمته الاولي» – ۱۹۷۱م، بيروت – به قلم «ياسين حافظ» متفکر مارکسيست معاصر سوري، همان کسي که براي نخستين بار انديشه مارکسيسم را به زبان ملي وارد جهان عربي کرد. ترجمه ديگر، ترجمه «حسين العودات» – ۱۹۷۷م، دمشق – با عنوان «الاسلام في فجر عظمته» و بالاخره ترجمه سوم در الجزاير (۱۹۷۹م) با عنوان «الاسلام في مجده الاول» است. عنوان عربي برگردان شده عبدالرحمن حميده «الجغرافيا التاريخيه للعالم الاسلامي خلال القرون الاربعه الاولي» است که در سه قسمت اصلي شهرهاي اسلامي، سرزمين ها و راه هاي ارتباطي، توان مالي و روش هاي عمراني و حرکت مبادلات شکل گرفته است. نويسنده کتاب از اساتيد جغرافياي اقليمي و تاريخي فرانسه است که علاوه بر اين کتاب، جغرافياي معاصر اروپاي شرقي هم نگاشته است. پيش از اين کتاب از اين نويسنده در سال ۱۳۵۶ش مقاله اي با عنوان «کلياتي درباره تغييرات اقتصادي که با ايجاد حکومت اسلامي در جهان آن روز پديد آمد» به ترجمه اميرحسين جهان بگلو در مجله تحقيقات اقتصادي دانشگاه تهران چاپ شد.
به نظر مي آيد کتاب ژاويه پلانهول و موريس لمبارد که به همت پژوهشکده تاريخ اسلام در دسترس علاقه-مندان جغرافياي تاريخي قرار گرفته، تکميل کننده مباحث يکديگر است تا حدودي فقر و فقد منابع درسي جغرافياي تاريخي را برطرف کند و آغازي براي ترجمه آثار خوب محققان عرب و اروپايي خصوصاً فرانسوي ها که در حوزه جغرافياي تاريخي پيش گام بوده اند، باشد.
تاریخ مقدم است و برتر یا جغرافیا؟ آیا این دو نسبتی با هم دارند؟ آیا نیازی به یکدیگر دارند؟ تا چه حد و میزان؟ از زمانی که امانوئل کانت فیلسوف معروف آلمانی که قریب چهل سال ۱۷۵۶-۱۷۹۶ دروس مختلف جغرافیای طبیعی را تدریس می¬کرد، گفت جغرافیا با تاریخ همگام است، اما به آن وابسته نیست و درباره جغرافیا و تاریخ اظهار داشت، جغرافیا پایه ساختاری و بنیان تاریخ است، تا امروز در این باره زبان و قلم بسیار عرض اندام کرده¬اند. اما آنچه مسلم شده، این نکته است که تصور بی¬نیازی این دو رشته علمی از یکدیگر محال است و به قول کارل ریتر جغرافی¬دان برجسته آلمانی و از بنیانگذاران جغرافیای نوین «جغرافیا بدون تاریخ کالبد بدون روح و تاریخ بدون جغرافیا همانند انسان بی¬وطنی است که تلوتلو می-خورد، جغرافیا صحنه تاریخ و تاریخ موضوع نمایش این صحنه است».
اگرچه به حکم علمیت «فلسفه تاریخ» حوادث تاریخی قانونمندند، اما بی¬شک این حوادث، فارغ از اوصاف جغرافیایی شکل نمی¬گیرند. پس نباید در وابستگی تام و تمام این دو حوزه معرفت بشری به یکدیگر تردید کرد. اما در این باور هم باید شک کرد که میدان تلاقی این دو دانش که همان ساحت دانش «جغرافیای تاریخی» است، وابسته به کدام علم است، تاریخ یا جغرافیا؟ به نظر می¬آید در این مجال، منازعه و مجادله مورخ و جغرافی¬دان شنیدنی است. جغرافیای تاریخی با هر تعریف و توصیفی که پذیرفته شود، مانند هارتشورن نمی¬توان آن را علمی مستقل در مرز تاریخ و جغرافیا دانست. برآیند همه تعاریف علمی مقبول نسبت به جغرافیای تاریخی «مطالعه روابط آدمی با محیط خود در گذشته» یا به بیان دیگر «تأثیر محیط در پدیده¬های تاریخی» است. این حوزه علمی چه برگرفته از تاریخ باشد یا برآمده از جغرافیا، معرفتی است ضروری برای همه تاریخ پژوهان و مورخان. پس از شکل¬گیری مکتب آنالز در فرانسه، پیوند تاریخ و جغرافیا در حوزه مطالعات علوم انسانی، بیش از پیش تأکید شده و علاوه بر بنیانگذاران همان مکتب، مثل فرنان برودل، لوسین فور و مارک بلوخ، کسانی مثل ژان سواژه، دومینک سوردیل، آندره میکل و دو دانشمند دیگر این حوزه یعنی «ژاویه پلانهول» و «موریس لومبارد» هم در توسعه و تحول آن سهم مهمی دارند.

کتاب پیش روی خوانندگان، اثر یکی از دو فرد اخیر است که به همت گروه «جغرافیای تاریخی جهان اسلام» پژوهشکده تاریخ اسلام در دستور ترجمه قرار گرفت تا تاریخ¬پژوهان کشورمان از آن بهره ببرند. این کتاب «جغرافیای تاریخ جهان اسلام در چهار قرن نخستین» اثر موریس لومبارد جغرافی¬دان فرانسوی است که از خامه مترجم عربی آن، دکتر عبدالرحمن حمیده رئیس سابق دپارتمان جغرافیای دانشگاه پاریس به فارسی برگردانده شده است. گفتنی است پیش از ترجمه عبدالرحمن حمیده، کتاب موریس با سه قلم دیگر به جهان عرب راه یافته بود. یکی با عنوان «الاسلام فی عظمته الاولی» -۱۹۷۱ میلادی، بیروت- به قلم «یاسین حافظ» متفکر مارکسیست معاصر سوری، همان کسی که برای نخستین بار اندیشه مارکسیسم را به زبان ملی، وارد جهان عربی کرد. ترجمه دیگر، ترجمه «حسین العودات» -۱۹۷۷، دمشق- با عنوان «الاسلام فی فجر عظمته» و بالاخره ترجمه سوم در الجزایر (۱۹۷۹ میلادی)، با عنوان «الاسلام فی مجده الاول» است. عنوان عربی برگردان شده عبدالرحمن حمیده، «الجغرافیا التاریخیه للعالم الاسلامی خلال القرون الاربعه الاولی» است که در سه قسمت اصلی شهرهای اسلامی، سرزمین¬ها و راه¬های ارتباطی، توان مالی و روش¬های عمرانی و حرکت مبادلات شکل گرفته است. نویسنده کتاب از اساتید جغرافیای اقلیمی و تاریخی فرانسه است که علاوه بر این کتاب، جغرافیای معاصر اروپای شرقی را هم نگاشته است. پیش از این کتاب، از این نویسنده، در سال ۱۳۵۶ ش. مقاله¬ای با عنوان «کلیاتی درباره تغییرات اقتصادی که با ایجاد حکومت اسلامی در جهان آن روز پدید آمد»، به ترجمه امیرحسین جهان بگلو در مجله تحقیقات اقتصادی دانشگاه تهران چاپ شد.
«مباني جغرافياي تاريخ اسلام» از قلم «ژاويه پلانهول» استاد معروف جغرافيای جهان اسلام و جغرافيای سياسی در دانشگاه سوربن و آکادمی زبان¬های شرقی پاريس. تخصص اصلي او در حوزه کشورهای عربی و منطقه ايرانی – ترکی است. تحقيقات گسترده او در مورد آذربايجان و نواحی البرز معروف است و علاقه او به تمدن ايرانی و زبان و فرهنگ فارسی بود که وی را از نويسندگان دايرة المعارف ايرانيکا کرد. پلانهول ظاهراً علاوه بر همکاري با مورخ معروف اتريشي گرونبام، شاگرد او هم بوده است. زيرا به توصيه همين گرونبام بررسی تطبيقی تأثيرات باديه نشينی و شهرنشينی در تحولات تاريخی جهان را پي گرفته است. «ژاويه پلانهول» علاوه بر پژوهش و تأليف چند اثر در حوزه جغرافيای تاريخی فرانسه، اسپانيا و اروپاي جنوبی آثار ارزشمندی در حوزه جغرافيای تاريخی جهان اسلام برجای گذاشته که عموماً در فهرست منابع کتاب آمده. از آن جمله می¬توان به اين ها اشاره کرد:
الف: جهان اسلام، بررسی جغرافيای دينی (چاپ ۱۹۵۴م) ترجمه انگليسي آن نيز در ۱۹۵۹م چاپ شده است.
ب: مباحثي در جغرافيای انسانی سرزمين¬های شمالی ايران (چاپ ۱۹۵۴م(.
ج: اسلام و دريا يا مسجد و دريا (چاپ۲۰۰۰م)
د: اقليت¬ها در اسلام، بحثی در حوزه جغرافيای سياسی و اجتماعی (چاپ ۲۰۰۱م(
ه‍: مبانی جغرافيايی تاريخ اسلام که ترجمه آن پيش روست. عنوان اصلی کتاب، Les Fondements Geographques de L`Islam می¬باشد که مترجم عربی آن عنوان اصلی را «تاريخ ارض الاسلام» برگزيده است. اين کتاب تجربه درس¬ها و سخنرانی او در آکادمی زبان¬های شرقی و دانشگاه¬های سوربن و نانسی فرانسه در دهه¬های ۶۰ و ۷۰ قرن بيستم است که سپس محققانه به صورت کتاب شده است. پلانهول معتقد است پيشينه تاريخی را جز با بررسی شرايط محيطی نمی¬توان تفسير کرد و جغرافيای همان محيط هم جز از رهگذر مطالعه تاريخی آن فهم نمی¬شود.
او در اين کتاب بررسی جغرافيای دينی اسلام که در واقع پيش درآمد همين کتاب است، روابط دين اسلام با چارچوب¬های جغرافيايی را به صورت عام بررسی و عرضه و در کتاب حاضر جغرافيايی اقليمی جهان اسلام را از رهگذر تأثير ورود مسلمانان بر اين مناطق کندوکاو کرده است.
آنچه را پلانهول عرضه می¬کند چارچوب جغرافيايی انسانی و يا زمينه¬های جغرافيايی و انسان¬شناسی تأسيس اسلام در جزيرة العرب و گسترش آن در بين اهل باديه و شهر است و می¬گويد آنچه را موجب شد تا اسلام به سهولت پيش رود، توانايی اسلام در هماهنگ سازی خود با محيط¬های مختلف (اقليم پذيری) بود. با اين چارچوب کلی است که می¬توان گسترش اسلام در خاور نزديک (وادی نيل، بين¬النهرين و شام) را براساس استقرار و سکونت مردمان آنجا در کنار حوزه¬های جغرافيای پرآب و شکل¬گيری دولت¬ها تقسيم کرد. در حوزه مغرب (شمال آفريقا) به علت ميزان بارندگی بيشتر در حوزه¬های شمالی آن و البته تأثير هجرت بنی¬هلال و تأثيرپذيری تاريخی از دو دوره حاکميت اروپا در قديم (عصر روم شرقی) و عصر استعمار، استقرارگرايی و يکجانشينی يا شهرنشينی زودتر از خاور نزديک (شرق الادنی) شکل گرفت و در حوزه صحرای بزرگ آفريقا برخلاف شمال آن و مناطق نزديک مديترانه، اسلام در نحوه معشيت ساکنان آن و پذيرش شامل دين تأثير چندانی نداشت، جز نقشی که جنبش¬های مذهبی مانند اباضيه و سپس سنوسی¬ها ايفا کردند. بيشترين مبحث کتاب به خاطر علاقه و تسلط نويسنده به حوزه ايرانی – ترکی تعلق دارد. پلانهول می¬نويسد ترک¬ها برخلاف اعراب ابتدا بيشتر در ارتفاعات و مناطق سردسير کوچ نشينی خود را برگزيدند و پس از ظهور و تثبيت دولت عثمانی بود که استقرارگرايی و معشيت شهری توسعه يافت و در ايران پرهيز باديه¬نشينان از کوچ نشينی با تأخير نسبت به حوزه آناطولی شکل گرفت و در آسيای ميانه هم آنچه موجب استقرار و ثبات کوچ گردها شد اجبار دولت¬هایی چون روسيه و چين بود.
جغرافیای تاریخی عبارت است از علمی که تأثیر محیط جغرافیایی را بر وقایع تاریخی، سیر تکامل دولت¬ها و تغییرات مرزی¬شان و تاریخ اکتشافات جغرافیایی را بیان می¬کند. به عبارت دیگر جغرافیای تاریخی شامل بازسازی محیط¬های گذشته به شیوه بررسی سلسله وقایع در یک زمان یا ارزیابی آنها با توجه به تحولات گذشته است.
جغرافیای تاریخی دارای تعاریف مختلفی است. برخی آن را شعبه¬ای از جغرافیای انسانی و بعضی شاخه¬ای از جغرافیای طبیعی دانسته¬اند. برخی عقیده دارند که جغرافیای تاریخی، رشته جداگانه¬ای است از جغرافیا که هم از اوضاع طبیعی و هم از اوضاع اقتصادی و هم از جغرافیای انسانی و سیاسی در طول دوره¬ای از تاریخ بحث می¬کند.
مفاهیم جغرافیای تاریخی که وسیعاً مورد پذیرش جغرافی¬دانان نوگرا واقع گردیده، بر بنیاد اندیشه¬های تقریباً شکل¬گرفته مرتبط با معنای تاریخ استوارند. این وضعیت تا حدود زیادی محصول شکوفایی شرایط ویژه ناظر بر شکل¬گیری جغرافیای تاریخی علمی است و خود باید از دیدگاه تاریخی درک گردد. اندیشه-های مربوط به جغرافیای تاریخی که توسط چهره¬های مطرحی چون هارتسهورن Hartshorne، ساور Sauer، داربی Darbi و کلارک Clark به منصه ظهور رسیده¬اند، بر بنیاد درکی زمانمند از تاریخ استوارند. این مفهوم تاریخ وسیعاً مورد پذیرش صاحب¬نظران جغرافیای تاریخی از جمله بسیاری از پژوهندگان برخوردار از باورهای انسان¬دوستانه چون رایت Wright قرار گرفته است. صاحب¬نظران جغرافیای تاریخی می¬توانند با قید این که داشتن مفهومی صریح از تاریخ جزء جدایی¬ناپذیر جغرافیای تاریخی است، زمینه مورد علاقه خویش را استحکام بخشیده، بر غنای آن بیفزایند.
مسأله مفهوم تاریخ در جغرافیای تاریخی تا حدودی مربوط به سنت مباحثه فلسفی و روش¬شناختی در جغرافیاست. جغرافی¬دانان چنین تمایل داشته¬اند که پرسش¬های فلسفی و روش¬شناختی را جدا از سایر نظام¬ها به حساب آورند. هاروی Harvey در تبیین جغرافیا، قاطعانه این سنت را شکست، اما با این وجود، جغرافی¬دانان تاریخی تاکنون به ندرت نشانه¬ای بارز دالّ بر تشخیص این نکته که وجود متون فراوان در فلسفه تاریخ برای آنها حائز اهمیت حیاتی است، از خود نشان داده¬اند. هنگامی که اندیشه¬های نو و مفاهیم تازه درباره تاریخ پدیدار می¬شوند، مخاطبین آنها بیش¬تر جغرافی¬دانان، جامعه¬شناسان و مردم-شناسان هستند تا فلاسفه تاریخ. هرجا که در نوشته یک شخصیت فلسفی، تلاش¬هایی در معرفی صاحب-نظران جغرافیای تاریخی صورت گرفته است، آن نوشته اغلب به¬طور حاشیه¬ای دارای محتوای تاریخی بوده است.
حتی در مواردی که صاحب¬نظران جغرافیای تاریخی نسبت به مفاهیم منسجم¬تر تاریخ، از خود آگاهی نشان داده¬اند، این دانش معمولاً به¬طور مناسب با مفهوم جغرافیای تاریخی مورد نظر آنها عجین نشده است.
هارتسهورن در ماهیت جغرافیا به این نکته قائل است که تنها گونه موجه جغرافیای تاریخی، جغرافیای برشی از زمان، یعنی جغرافیایی است که با توصیف حالِ تاریخی یک منطقه یا ناحیه سر و کار دارد.

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در یکشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۸:۰۹ ب.ظ

دیدگاه