نقد و بررسی آثار و اندیشه‌های سیدجواد طباطبایی با حضور حسین آبادیان، احمد بستانی، حاتم قادری، هاشم آقاجری و داوود فیرحی

جدال موافقان و مخالفان طباطبایی

سهند ستاری، علی سالم / روزنامه شرق

بعد از انتشار خبر برگزاری نشست «بررسی و نقد آثار و اندیشه‌های دکتر سیدجواد طباطبایی»، انتظار می‌رفت ظهر پنجشنبه هفته گذشته، سالن همایش کتابخانه ملی جایی برای سوزن‌انداختن نداشته باشد. عنوان جلسه کافی بود تا تعداد قابل‌توجهی از منتقدان و موافقان آرای طباطبایی را به اتوبان حقانی بکشاند. هرچند باوجود استقبالی که پیش‌بینی می‌شد، سالن اصلی در اختیار کلاس مثنوی‌خوانی بود و در عمل برگزاری این نشست با مشکلات جدی‌ای روبه‌رو شد و بسیاری از مخاطبان بیش از شش‌ساعت یا در سالن بیرونی یا ایستاده، سخنرانی‌ها را دنبال کردند. این جلسه به همت گروه تاریخ و همکاری‌های میان‌رشته‌ای پژوهشکده تاریخ اسلام برگزار و طبق برنامه قبلی به دو بخش مجزا تفکیک شد: بخش نخست با سخنرانی موافقان یا همفکران آرای طباطبایی، حسین آبادیان، احمد بستانی و قباد منصوربخت برگزار شد و بخش دوم به منتقدان نظریات او اختصاص داشت؛ حاتم قادری، هاشم آقاجری و داوود فیرحی در این بخش سخنرانی کردند و در نهایت نیز سیدجواد طباطبایی به منتقدان پاسخ گفت. طبق برنامه قبلی نام یوسف اباذری نیز جزو سخنرانان بخش دوم آمده بود و در پوسترهای این سمینار به چشم می‌خورد، با این‌حال او در این جلسه حضور نیافت؛ چیزی که پیش از این نیز در نشست‌های مشابه اتفاق افتاده بود. دبیر نشست، داریوش رحمانیان، در ابتدای جلسه اعلام کرد پس از بخش دوم، طباطبایی به نقدها پاسخ خواهد داد و گفت‌وگویی میان ایشان و منتقدان او برقرار می‌شود؛ بخشی که از لحظه وعده رحمانیان مشخص بود به چالش‌برانگیزترین قسمت نشست بدل خواهد شد.
نشست با اشاره مختصر طباطبایی آغاز شد: «من امروز به منتقد خودم تبدیل شده‌ام» و سپس جلسه را به پانل موافقان و همفکران خود سپرد (متن کامل سخنرانی‌ها را در همین صفحه بخوانید). پیش از آنکه فرصت استراحت فرابرسد، یکی از مخاطبان، نسبت به آرای طباطبایی این نقد را وارد کرد که آثار ایشان با اشکالات جدی در استناد به منابع تاریخی روبه‌رو است و به‌عنوان مثال به جایگاه عباس‌میرزا در آثار ایشان اشاره کرد. طباطبایی با وجود آنکه چندان با این نقد همراه نبود، معتقد بود شاید بتوان از این‌دست ایرادها به پروژه او گرفت ولی نمی‌توان به ساختار نظریه او دست زد. بعد از استراحتی کوتاه، بخش دوم و پانل منتقدان آغاز شد (متن کامل سخنرانی‌ها را در همین صفحه بخوانید) و پس از نقدهای جدی‌ای که منتقدان از زوایای مختلف به پروژه طباطبایی وارد کردند، او به برخی از انتقادات پاسخ داد و از برخی دفاع کرد و در ادامه بار دیگر پروژه خود را توضیح داد (متن کامل سخنان ایشان را در ادامه بخوانید).
اما پاسخ‌های طباطبایی، منتقدان او به‌ویژه قادری و آقاجری را قانع نکرد و از این‌رو، آنها بار دیگر از دبیر نشست درخواست زمان اضافی کردند تا دوباره به بخش‌هایی از انتقادات بی‌پاسخ‌‌مانده‌شان بپردازند. قادری در ادامه تاکید کرد: «دکتر طباطبایی به سبک‌و‌سیاق خودشان و مطابق عادتی که طی دهه‌ها کسب کرده‌اند وارد بحث می‌شوند اما این پاسخ مناسبی نیست.» او در ادامه اضافه کرد: «نکته‌ای که ایشان در رابطه با حزم، به ارسطو نسبت می‌دهند در حقیقت مربوط به افلاطون است.» او بر نحوه اندیشه‌ورزی و مواجهه طباطبایی چه با افراد و چه با منابع و چه آثار خود او تاکید کرد و توجه مخاطبان را دوباره به نوع حکم‌گذاری‌های ایشان جلب کرد و در ادامه افزود: «من به فقره‌ای از کتاب ایشان اشاره کردم، قسمت مهمی از نظریه ایشان درباره انحطاط را مطرح می‌کنم، به اشاره ایشان به مولانا تاکید کردم، اما دکتر طباطبایی در جواب من می‌گویند، آنهایی که از خوانش صحبت می‌کنند نمی‌دانند خوانش چیست.» قادری درباره این شکل از استدلال طباطبایی و همچنین در پاسخ ادعای او که گفته بود به منتقد خود بدل شده گفت: «این یک تخطئه ایدئولوژیکی است، چرا نمی‌گویید اشتباه شده و من جمله عارفانه‌ای را نیز در کارم آورده‌ام، اما اصرار دارید بگویید این قصه از مولانا به وضعیت ایران کنایه می‌زند. نمی‌توان صرفا گفت این خوانشی است که من دارم و همین خوانش صحیح است. تمام حرف من همین است؛ صدور گزاره‌های ایدئولوژیک و پیامبرگونه، یعنی من حرف اول و آخر را می‌زنم و سپس خودم، خودم را نقد می‌کنم. نمی‌توان خوانش را در انحصار خود درآورد. پرسش اساسی این است که آیا می‌توان مولانا را اینچنین خواند، تاریخ را مسطح کرد و در یک خط خواند؟» او با توجه به شکل مواجهه طباطبایی با نقد گفت: «ما قبلا نیز در تاریخ ایران فردید را داشته‌ایم. من دکتر طباطبایی و مخاطبان ایشان را دعوت به استخراج گزاره‌های تئوریک و ایدئولوژیک از دل آثار ایشان می‌کنم تا از این طریق خود آثار را بسنجیم.» قادری درباره توضیحات طباطبایی در باب ماوردی گفت: «ایشان دقایقی طولانی درباره ماوردی به من توضیح دادند، من با ماوردی کاری نداشتم بلکه در برابر گزاره‌های ایدئولوژیکی که ایشان در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ و در یک خلأ ایدئولوژیک تولید کردند، پرسشی علمی و دقیق مطرح کردم.» قادری در ادامه همه مخاطبان را به بازشناسی احکام جزمی و ایدئولوژی آثار طباطبایی دعوت کرد و گفت: «ایدئولوژی‌های سرکوبگر نخست تمام صداها را ساکت می‌کند و سپس مدعی می‌شوند تمام صداها از آن من است. این مساله برای جامعه علمی ما بسیار خطرناک است.» قادری در ادامه به طباطبایی پیشنهاد داد: «مثلا کتاب جدال قدیم و جدید به چند مقاله درباره نظریه انحطاط تبدیل شود تا ماخذ و محتوای گزاره‌ها و احکام مشخص شود.» در ادامه قادری به سبک‌و‌سیاق فوکو در برخی از درسگفتارهایش در کتاب «زیست-سیاست» اشاره کرد که او نیز در این کتاب دوران ‌گذار را شرح می‌دهد ولی «با هزار اما و اگر و احتیاط و به‌نظر می‌رسد و به‌گمان من و ….» او این وضعیت را با تعبیری فرانسوی توصیف کرد: «جام من کوچک است اما از جام دیگران می‌نوشم. تمام حرف من این است که جام دیگران را کنار بگذاریم و آرا و نظریات خود را عرضه کنیم البته با احتیاط نه با احکام جزمی. دکتر طباطبایی بیش از سه‌دهه با هاله‌ای که پیرامون نظریات خود تنیده نیزه خود را به سوی همه نشانه می‌رود که «تو» نمی‌فهمی و برخی نکات نیز وجود دارد که هنوز به آن نرسیده‌ایم. اینها احکام جزمی است.» قادری در پاسخ به اینکه طباطبایی معنای گیومه را در آثارش اینچنین طرح می‌کند که کلمه‌ای که داخل گیومه قرار می‌گیرد چیزی است که در زمان خود نبوده و بناست در آینده تولید شود، گفت: «من متوجه این مساله و این شکل از تعریف گیومه نمی‌شوم.» در آخر قادری تاکید کرد: «دکتر طباطبایی بهتر است پیشینه بحث خود را نشان دهد و مشخص کند که افزوده ایشان به بحث چیست. از این‌رو، امکان شکل‌گیری سنت علمی فراهم می‌شود.»
هاشم آقاجری نیز در پاسخ به پاسخ‌های طباطبایی گفت: «یکی از انتقادهای مهمی که در آثار متاخر ایشان مطرح می‌شود انتقاد به کاربرد مقوله‌ها و سازمان مفاهیم اروپایی است و کاربست آن درباره ایران. اما ایشان متاسفانه باز هم توضیح ندادند که منطق دوره‌بندی‌شان از تاریخ ایران چیست؟ در حالی‌که، منطق، منطق دوره‌بندی در تاریخ اروپاست با این تفاوت که ایران رنسانس خود را قبل از سده‌های میانه و قرون وسطی تجربه کرده است.» او پرسش خود را به شکل دیگری دوباره مطرح کرد: «رنسانس و نوزایش در قرن سوم و چهارم و پنجم ایران به چه معناست؟ اگر رنسانس در اروپا در قرون ۱۳ و ۱۴ رخ داد، نوعی بازگشت به یونان و رم باستان بود. دکتر طباطبایی در اینجا قصد دارند چه بگویند؟ آیا قصد دارند بگویند در قرون سوم و چهارم و پنجم، ایران در حال نوزایش است؟ خب، چه نسبتی بین ایران باستان و این نوزایش وجود دارد؟ اما در این‌باره باز توضیح نمی‌دهند.» او در ادامه اضافه کرد: «در آثار دکتر طباطبایی تاریخیت دیده نمی‌شود و با فراتاریخی‌کردن مفاهیم از ایران سخن می‌گوید. توجه کنید ایران هم به‌عنوان ایده و هم به‌عنوان واقعیت، تاریخیت دارد. پرسش اینجاست آیا می‌توان در قرون سوم و چهارم از ایران سخن گفت؟ آیا خواجه نظام‌الملک را می‌توان به ایران نسبت داد؟ ایشان نشان نمی‌دهند که بسیاری از مفاهیمی که به کار می‌برد برساخته افراد دیگری است.» آقاجری تاکید کرد که واقعیت ایران در دو قرن اول وجود ندارد و در واقعیت بزرگ‌تری هضم شده و با آمدن ترکان سلجوقی، نوعی میان‌پرد‌ه در آل‌بویه یا سامانیان دیده می‌شود و نه در طاهریان و حتی غزنویان. او اضافه کرد: «طباطبایی تاکید بسیاری بر آگاهی ملی دارد و ایشان مفهومی را از زمان حال به گذشته‌ای که اساسا نسبتی با این مفهوم ندارد، ربط می‌دهد. حتی در گیومه‌گذاشتن نیز مشکلی را حل نمی‌کند. آیا این کار جز برای این است که ایدئولوژی بسازیم و تاریخ را به ماده‌ای تبدیل کنیم و صورت ایدئولوژیک خودمان را بر آن الحاق کنیم؟» او با نقد منطق دوره‌بندی طباطبایی این پرسش را مطرح کرد: «آیا بر اساس منطق دوره‌بندی‌ای که طباطبایی برای ایران ترسیم ‌می‌کند، می‌توان از قرون وسطی و رنسانس در ایران صحبت کرد؟» آقاجری در ادامه به ایده ایران پرداخت و نشان داد: «ایده ایران از آغاز قرن دهم با صفویان جنبه عینی پیدا می‌کند» و بر اساس منطق مضمونی تاکید کرد که دوره صفویه و آغاز قرن دهم در ایران آغاز دوران جدید است و افزود: «نه به معنایی که دکتر طباطبایی مراد کرده و عنوان دوره‌ گذار به آن داده است؛ چرا که اساسا تجدد ظهور تاریخی نداشته تا بتوانیم این دوره را دوره‌ گذار بنامیم.» او در ادامه به جابه‌جایی فکری در آثار متاخر طباطبایی اشاره کرد و گفت: «نگاه ایشان در آثار متاخرشان از نظریه‌ ایرانشهری به فقه شیعه تغییر  و راه‌ گذار و تجربه تجدد ایرانی را از طریق نوسازی سنت تعریف می‌کند و سنت را نیز به معنای فقه می‌داند.» آقاجری یکی از مشکلات برجسته در آثار ایشان را ابهاماتی دانست که همچنان بی‌پاسخ مانده است، مثل «سنت.» او در آخر با توجه به اینکه دیگر وقت جلسه تمام شده بود گفت: «دکتر طباطبایی، از تاریخ ایران و مسایل مربوط به آن قرائت و تفسیری ارایه می‌کنند که خصوصا برای کسانی که با تاریخ ایران آشنا باشند مورد قبول نیست اما همچنان پرسش از پروژه فقه ایشان و اینکه مختصات این پروژه چیست نیاز به بحث مستقلی دارد.»
در پایان جلسه‌ای که بیش از شش‌ساعت به طول انجامید و همفکران و منتقدان طباطبایی آرا و نظرات خود را بیان کردند، بحث به نتیجه و توافقی میان طباطبایی و منتقدان او نرسید. جدال موافقان و مخالفان طباطبایی همچنان به قوت خود باقی است…

 

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در جمعه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۲۶ ق.ظ

دیدگاه