جایگاه جماعت شیعه و امت اسلامی در فهم سیره

پنجمین نشست از سلسله مباحث تخصصی سیره نگاری با حضور دکتر احمد پاکتچی، روز شنبه ۲۹ شهریورماه ۱۳۹۳ در محل پژوهشکده تاریخ اسلام برگزار شد.

***

پاکتچی در این نشست، با محور قرار دادن مبحث جایگاه جماعت شیعه و امت اسلامی در فهم سیره، این سؤال را مطرح کرد که اساسا جایگاه جماعت شیعه و امت اسلامی در این حوزه چیست؟ و شأن نزول و اهمیت این بحث چیست؟
با توجه به مثلث درک سیره، چه ما در مسیر مؤلفان سیره قرار بگیریم و چه به نوعی در مسیر مواجهه مستقیم با معصومین قرار بگیریم، مهم این است که ما این سیره را درک کنیم و اینجاست که مسأله درک مطرح می‌شود. ما به عنوان فاعل شناسا و درّاک، وقتی در ارتباط با مدرکات قرار می‌گیریم، نوع مواجهه ما در حاصل و نتیجه بسیار تأثیرگذار خواهد بود. ما به عنوان امت اسلامی درکمان از سیره به شدت درگیر محدودیت‌هایی است که قوه ادراک ما با آن درگیر است. اموری مثل شرایط مکانی، زمانی، و … به طور مثال در انقلاب ۵۷، ایرانی‌ها به یکباره چیزی را از قیام امام حسین فهمیدند که تا پیش از آن سابقه نداشت.
او در ادامه این سؤال را مطرح کرد که: چرا اینجا جایگاه جماعت شیعه و امت اسلامی را از هم جدا کرده‌ام؟ بحث در اینجا، مسأله امت و فرقه ناجیه است. به این معنا که ما در مواجهه با شخصیتی مثل رسول اکرم و به خصوص ائمه، با توجه به شیعه یا سنی بودن، فهم و درک متفاوتی خواهیم داشت. چه چیزهایی این تفاوت‌ها را معنادار می‌کند. در اینجا محور بحث ما، همان مثلث مورد بحث است: مثلث زندگی معصوم، مؤلف سیره و مخاطب.
اگر ما به دنبال فلسفه‌ای برای سیره هستیم، اگر به دنبال چیستی‌ها و چرایی‌ها برای سیره هستیم، فلسفه‌ای را دنبال می‌کنیم که معصوم در زندگی خود به دنبال آن بوده یا فلسفه‌ای که مؤلف سیره به دنبال آن بوده است. اما اهداف فرق‌های و کلامی در سیره چیست؟ در بحث فرق، اغلب اختلافات شیعه و سنی مورد توجه قرار می‌گیرد، اما خود اختلاف مسلمین و غیرمسلمین هم بخشی از ماجراست. در واقع مسأله سیره از یک طرف مرزکشی مسلمان و غیرمسلمان است و از یک طرف مرزکشی میان پیرو یک فرقه با فرقه های دیگر اسلامی.
وی افزود: در بحث اهداف کلامی و فرقه ای، دو نوع هدف دنبال می‌شود: جنبه ایجابی و جنبه سلبی. جنبه ایجابی اثبات حقانیت یک فرقه است با ذکر معجزات و دلایل، و جنبه سلبی دفاع از مواضع فرقه و پاسخ به شبهات است. نکته مهم این است که دو نوع آثار می‌توانند در بحث فرقه‌ای و کلامی تولید شود: آثار استدلالی و آثار عاطفی.
در ادبیات دینی، دو نوع ادبیات وجود دارد که می‌خواهد این جنبه ایجابی و سلبی را داشته باشد. یکی استدلالی و دیگری احساسی. سیره کارکرد دوم را دارد. لازمه اینکه یک نوشته استدلالی در طرف مقابل اثر کند، با شرط کافی بودن استدلال، مفروض انصاف طرف مقابل است. اما موقعی که ما درباره ادبیات احساسی صحبت می‌کنیم، اگر شروع به اشکال‌تراشی کنید، به یکباره تمام آن می‌تواند مورد اشکال قرار بگیرد. در مورد ادبیات احساسی، فرض بر همدلی طرف مقابل است، اینکه مخاطب دل به ادبیات سیره بدهد. سیره روی همدلی سرمایه‌گذاری کرده و اینجا از استدلال خبری نیست.
در مورد سیره، امروز ما باید به دو نکته توجه کنیم:
۱- ما امروز چقدر این کارکرد را لازم داریم، آیا می‌توانیم ثابت کنیم دوره کارکرد همدلانه سیره تمام شده است؟
این در حالی است که جنس بشر هنوز عوض نشده و انسان‌ها همچنان به دنبال احساسات همدلانه هستند. اما من فکر می‌کنم همچنان به این کارکرد نیاز داریم، اما باید بدانیم کجا و چه وقت؟ وقتی سر یک کلاس تاریخ دانشگاهی هستیم، نمی‌توانیم به سراغ این کارکرد برویم.
۲- اما سوال دیگر این است که اگر ما بخواهیم نگاه استدلالی داشته باشیم، اگر قرار باشد یک کار پژوهشی تاریخی بکنیم، آیا ادبیات استدلالی در مورد تاریخ زندگی معصومین، در اختیار ما هست؟ آیا متونی که به سراغشان می‌رویم، به صورت استدلالی نوشته شده‌اند؟ باید توجه داشت که این متون اغلب با رویکرد همدلانه نوشته‌اند و نه رویکرد استدلالی و در هنگام انجام کار پژوهشی، باید پالایشی بی‌رحمانه در منابع صورت بگیرد. جواب بی‌طرفانه و محققانه دادن به یک پرسش تفاوت زیادی با بستن دهان مخالف دارد. مسأله در کار پژوهشی این نیست که پاسخ مخالفین را بدهیم، مسأله این است که بفهمیم واقعا چه اتفاقی افتاده است.
به طور مثال در آثار قدما، اگر ما شیعه بودن مسعودی و یعقوبی را بپذیریم، نوع مواجهه آنان با سیره ائمه در آثارشان تاریخی‌تر است تا عاطفی، به همین دلیل کسان بسیاری در شیعه بودن آنان تشکیک کرده اند، در حالی که آنان آثاری محققانه ارائه داده‌اند.

سیره: تلاش برای ساختن جماعت مسلمان
پاکتچی در ادامه، به مفاهیم «آرمان‌سازی»، «الگوسازی» پرداخت و گفت: میان آرمان‌سازی و الگوسازی پارادوکس وجود دارد، ائمه به دلیل اینکه انسان بودند می‌توانند الگو باشند و به این دلیل که انسان معمولی نبودند، آرمان انسان هستند. در فرآیند آرمان‌سازی، سوژه، صورتی فرازمینی می‌یابد و از این رو هرچه بیشتر به سوی آرمان‌سازی‌ حرکت کنیم، از الگوسازی فاصله می‌گیریم. به این ترتیب، زمانی که در پی معرفی ائمه به عنوان موجودات زمینی و بشری هستیم تا از این رهگذر آنها را به عنوان الگو معرفی کنیم، از تصویر آرمانی و فرازمینی آنها فاصله گرفته‌ایم. ابهام و وضوح نیز دو روی سکه کارکرد سیره هستند و بسیاری از وقایع تاریخی به واسطه اقتضائاتی، دارای وضوح و ابهام هستند. بطور مثال چرا وفیات بعضی معصومین انقدر واضح و مشخص است، ولی زمان و مکان تدفین حضرت زهرا را نمی‌دانیم. این مسأله ابهام و وضوح است. کسان زیادی را در تاریخ داریم که تاریخ ولادتشان معلوم نیست، اما وفیاتشان مشخص است.
ابهام و وضوح، سمت‌گیری سیره به فهم‌پذیری از یک سو و فهم ناپذیری از سوی دیگر است. به طور مثال، اینکه چرا حضرت اباعبدالله، خانواده‌اش را با خودش به کربلا برد، جزو مسائل غیرقابل فهم در سیره است، اما بعضی مسائل دیگر هم به راحتی قابل فهم هستند.
این استاد دانشگاه در ادامه با تبیین این مفاهیم، در ادامه مباحث جلسات قبل، کارکردهای اجتماعی سیره را به سه دسته تقسیم کرد: کارکرد هویتی، کارکرد آدابی و کارکرد میثاق اجتماعی. گاهی این ابهام و وضوح‌ها مبنای هویتی به خود می‌گیرد. یکی از مثال‌های بارز میلاد رسول اکرم است، پرسش این است که این شخصیت، بالاخره دوازدهم ربیع الاول متولد شده یا هفدهم ربیع الاول. همین اختلاف، مبنای یک مرزبندی هویتی میان شیعه و سنی قرار گرفته است. یکی از مشهورترین این ابهامات در واقعه غدیر است، غدیر یک واقعه تاریخی است که شاهدان زیادی داشت، این خبر یکی از متواترترین اخبار اسلام است، این واقعه زمینه ساز دو برداشت و روایت شده است که هرکدام از این تفاسیر، زمینه ساز دو هویت شده است. فضای ابهام، فضایی برای افراد است که خودی نشان دهند و برای خود هویتی بسازند. کارکرد دیگر سیره، کارکرد «آدابی» آن است؛ سیره، قادر است تا به رفتار اجتماعی افراد شکل دهد و آن را متأثر کند. مثلاً نحوه رفتار اجتماعی پیامبر و معصومان در مواردی نظیر سلام کردن یا حتی برخورد با کودکان، از مطالعه سیره حاصل می‌شود؛ از این رو سیره‌ها از نظر آدابی، به الگوسازی و وضوح گرایش دارند. سومین کارکرد سیره میثاق اجتماعی است. جوامع برای آن که بتوانند همکاری‌های اجتماعی خود را بالا ببرند، مرتباً قواعدی را مورد امتحان قرار می‌دهند؛ از این رو وقتی اتفاقی با فرکانس بالا، جمعیت عظیمی را درگیر می‌سازد، کارکردی جدی و میثاقی می‌یابد. حج و نماز جماعت نمونه بارز این کارکرد است.
بسیاری از هویت‌ها، کارکرد میثاق اجتماعی دارد، اهمیت موضوع میثاق اجتماعی را در دوره صفویه و همین‌طور جمهوری اسلامی به وضوح مشاهده می‌کنیم. هرچقدر این مناسبت‌ها و میثاق‌ها بیشتر باشد، بهتر. در دوره‌ای که جماعت امامیه نیاز دارد همدیگر را بیشتر ببیند و هویت خود را شکل دهد، این مناسبت‌ها اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. این ابهام‌ها فقط در بحث مناسبت‌ها و وفیات نیست، یکی دیگر از موضوعات هویت‌ساز شیوه گرفتن وضو است.
باید به این نکته مهم توجه داشت که اگرچه هر مسلمانی از هر سرزمینی، به دنبال ایجاد هویت اسلامی سرزمین خود بود، به طور مثال با وجودی که مسلمان ایرانی و مصری و … هرکدام به دنبال ایجاد هویتی منحصر به خود بودند، برخی از مسائل در سیره پیامبر و ائمه چنان مشهور بود که امکان اختلاف در آن وجود نداشت، مثلا هیچ کس نمی‌تواند بگوید ما پیامبری داشتیم که هیچ‌وقت با هیچ‌کس نجنگید. این کارکردهای میثاقی، برای ایجاد جماعت و Community است. جماعتی به نام شیعه یا سنی و…

نوشته شده توسط پژوهشکده تاریخ اسلام در پنج شنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۷:۳۲ ب.ظ

دیدگاه